گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۳۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او

صد کیر خر در کون او صد تیز سگ در ریش او

خر صید آهو کی کند خر بوی نافه کی کشد

یا بول خر را بو کند یا گه بود تفتیش او

هر جوی آب اندررود آن ماده خر بولی کند

جو را زیان نبود ولی واجب بود تعطیش او

خر ننگ دارد ز آن دغل از حق شنو بل هم اضل

ای چون مخنث غنج او چون قحبگان تخمیش او

خامش کنم تا حق کند او را سیه روی ابد

من دست در ساقی زنم چون مستم از تجمیش او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدی جمالپور نوشته:

این دیگه چه صیغه ای مولوی جان

محمد علی لطفی نوشته:

با سلام
آیا تلخی ” ریا “و ” عوام فریبی ” و …. را به شعر کشاندن نیست؟

محمد علی لطفی نوشته:

آیا موازی با شعر حافظ نیست؟
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
وای اگر از پس امروز بود فردایی
یا ؟
یا ؟
……..

مجید نوشته:

گویا مولانا در برابر حاسدان شمس سخت بر می آشفته و از چنین کلماتی استفاده می کرده است و آن را جایز میشمرده.
در کتاب برگ سبز اثر جناب موحد به تفصیل بیان شده است.

امین کیخا نوشته:

مجید جان البته مولانا تشتش از بام فرو افتاده چنان سخنان رک و زشت در گفتارش هست که دیگر بهانه ای برای پنهان کردنشان نمی ماند . البته باز دشنام و زشتی آشکار از ریا کاری و نامکامی بهتر است . سلام بر مولانای پاک هر چند که زشتی چند در کلامش راه یافته باشد .باید همه سو نگر بود .مولانا بسیاری جاهای دیگر هم لغزیده است ولی باز مردیست که برای تاریخ جهان یک برازندگی به شمار می آید .و من آنچه در این مثنوی می بینم هیچ کجا نمی بینم .ولی باید نام بزرگان دیگر را هم یاد کرد هیچ کجا فردوسی و نظامی هر چند از کامجویی سخن ها گفته اند به زشتی دشنام در نغلتیده اند و بلند باد نام آن دو حکیم هم .

ایلیا نوشته:

این غزل مولوی جوابیست بس محکم به مدعیان دین ، دین فروش در لباس دین و تمام کسانیکه که از ازل تا ابد در کنار مردان خدا (عیسی هر زمان) (علی هرزمان) دکان دین فروشی (معاویه) راه انداخته اند .
به امید شناخت حقیقت و پیدا کردن خضر زمانه خودمان

امید نوشته:

با ایلیا موافقم

محمد نوشته:

تورو به دین و ایمانی که دارید قسم نگید که این چیزا
به خدا قسم اینا اسمش عرفان نیست
اینا یه مشت چرندیات آدم لات و بی سرو پایی بیش نیست
چرا میگید عرفان
اصلا آدم از هر کسی عصبانی هم باشه این کار رو نمیکنه
خدایا مهدی زهرا کی می آید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آقا محمد نوشته:

آخه این چرندیاتی که میگید چیه ..
شما رو به دین و ایمانی که نمیدونم دارین یا این کجاش با کدوم دینی یکیه آخه …
شما برین جلوی پدرو مادرتون اینارو بخونین ببینین چی بهتون میگن ..
واقعا دین این همه ذلیل شده که بخواد با این چرندیاتی گفته شده حفظ شه …
شمارو به خدا یک مقداری درست فکر کنید …
کدوم معصوم یا کدوم پیغمبر این گونه از کسی تعریف کرده ؟
چتون شده شما آخه …
از خدا هدایت بخواییم حتما هدایت خواهیم شد

حسین نوشته:

خودشم آخر شعرش میگه مست مستم خودشم میدونه زیادی چرت و پرت گفت :)

رحیم محمد رفیعی نوشته:

اول از همه اینکه مصرع اول بیت اول اینست؛
آن فلسفی کز حاسدی عیسی بود تفتیش او …
مخاطب مولانا فلسفیان دورانش بودند که با توسل به فلسفه تولد حضرت عیسی و حامله شدن مریم از روح القدس و بسیار دیگر از معجزات و قرآن را حتی انکار میکردند ، این شعر جوابی دندان شکن به فلسفیان آن دوران میباشد

شمس الحق نوشته:

دوستان شما هم انشاءالله وقتی به سن ۷۰ - ۸۰ سالگی رسیدید ، نظرتان تغییر خواهد کرد ، اما در عجبم که دوست محترم من ، جناب رفیعی مصراع اول بیت اول را در کجا یافته اند ، ای بسا خواسته اند قدری از کراهت شعر بکاهند ، اما مولوی کارش از این حرفها گذشته است ، عارفان واصل کاملی همچون او کراهتی در اینگونه لغات نمی بینند و آنها را هم چون دست و پا عضوی از اعضای بدن انسان میدانند که به حکم خالق هستی ، هست شده است .

محمد نوشته:

خر صید آهو کی کند، خر بوی نافه کی کشد
یا بول خر را بو کند، یا گه بود تفتیش او
هر جوی آب اندر رود، آن ماده خر بولی کند
جوی را زیان نبود ولی، واجب بود تعطیش او

← بعضی از آدما، با توجه به اینکه از خدا شناختی ندارن، مثل حیوونا فقط مشغول همین دنیا هستن که آخرشم چیزی نصیبشون نمیشه و هیچ وقتم نمیتونن به لذت با خدا بودن و زیبایی هاش برسن…
این افراد، هر نعمتی که تو این دنیا هس، با توجه به ویژگیشون، ضایع میکنن ( هر چند خودشون فک کنن بهترین کارو انجام میدن) که البته با استفاده درست یا نادرستشون، چیزی گیر خدا نمیاد، ولی خدا با توجه به صفت رحمانیتش، بر خودش لازم میدونه ( علی رقم دیدن یه همچین کارایی از انسان) که انسانو از چشمه ی نعمتاش سیراب کنه، حالا این آدم میخواد از این فرصت خدا، در راه بازگشت استفاده کنه یا در راه ماندن تو ای باتلاق…

محمد نوشته:

کسی میتونه مفهوم بیت چهارومو بگه… من نفهمیدم.

مرگانا نوشته:

در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام

در مقام قضاوت و حاشیه نویسی نیستید پس تز ندید پلیز

شمس الحق نوشته:

آقا محمد سخن و نام مرگانا توجه حقیر را به سؤال شما جلب کرد ، بیت چهارم چند لغت کمی پیچیده دارد ، آنها را خدمت حضرتت عرض میکنم ، شاید راهی به دهی ببرد ، ضمن اینکه بیت ۴ در ادامه بیت ۳ و کار عجیب جناب خر است که به هر جوی آبی برسد ، طبق فرمایش مولوی در آن آب تعطیش میکند یعنی به آب می افزاید :
۱ - دغل = مکر و فساد
۲- اضل = گمراه تر و فاسد تر
۳- مخنث = مردی که حالات زنانه دارد
۴- غنج = ناز و کرشمه و غمزه
۵- تخمیش = خاراندن بعضی اعضای بدن

سید مهدی ضیابخش نوشته:

سلام، بنده خودم شاعر هستم و شاعران را درک می کنم. اگر چه امروزه شعر هزل آمیز رایج نیست اما من خودم هم هزلیات سروده ام و شاید به زودی در وبلاگی آنرا منتشر کنم. خیلی زیبا بود.با تشکر.

محمد رضا نوشته:

مرا گوید یکی مشفق بَدَت گویند بدگویان
نــکــو گــو را و بــد گــو را نمـــیدانــــم نمــیدانــــم

محمد رضا نوشته:

و این هم خود مولانا گفته که:

ای مسلمان خود ادب اندر طلب

نیست الا حمل از هر بی‌ادب

هر که را بینی شکایت می‌کند

که فلان کس راست طبع و خوی بد

این شکایت‌گر بدان که بدخو است

که مر آن بدخوی را او بدگو است

زانک خوش‌خو آن بود کو در خمول

باشد از بدخو و بدطبعان حمول

لیک در شیخ آن گله ز آمر خداست

نه پی خشم و ممارات و هواست

آن شکایت نیست هست اصلاح جان

چون شکایت کردن پیغامبران

ناحمولی انبیا از امر دان

ورنه حمالست بد را حلمشان

طبع را کشتند در حمل بدی

ناحمولی گر بود هست ایزدی

ای سلیمان در میان زاغ و باز

حلم حق شو با همه مرغان بساز

ای دو صد بلقیس حلمت را زبون

که اهد قومی انهم لا یعلمون

این ابیات خود پاسخگوی شما خواهند بود…

ناشناس نوشته:

بیت چهارم:
اشاره ایست به آیه وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ
که یعنی این ها نمی فمند پس همانند چارپایانند که قلب دارند، چشم دارند، گوش دارند ولی استفاده نمی کنند، این اندام ها ظاهری است مثل چارپایان که اونا هم همین ابزار رو دارند ولی قرآن اینان رو بدتر از چارپایان می داند
بگذریم بیت اشاره ای دارد به همین آیه، می گوید خر از قیاس با این ها و دغل و ریاشون ننگش است، خدا هم اینا رو با خر مقایسه نمی کنه بلکه می گه بل هم اضل
مصراع دوم هم می گوید او که مثل مخنث(دو جنسه) کرشمه می آید(مشمئز کننده است ناز و ادایش) (اینا به تعبیر مولانا است البته، تقصیر من نیندازید) مثل فاحشه ها(لفظ قح..ه بار معنایی بدتر از فاحشه دارد.) آسب دیده است(فاحشه ها از اندام آسیب می بینند)
به کلی پر از بد و بی راه به مخالفان شمس است. این شعر رو کلا فراموش کنید و جدیش نگیرید.

ایران‌ نژاد نوشته:

در باب این غزل و مشابهات آن و شایعات رابطه‌ی جلال الدین و شمس؛

در نفخات الانس آمده است:

“مدت سه ماه در خلوتی لیلا و نهارا به صوم وصال نشستند که اصلا بیرون نیامدند، و کسی را زهره نبوددر خلوت ایشا ن در آید.
روزی شمس ازمولانا شاهدی التماس کرد . مولانا حرم خود را دست گرفته در میان آورد. فرمود او خواهر جانی من است نازنین پسری می خواهم!فی الحال فرزندخود سلطان ولد را پیش آورد، فرمود او پسر جانی من است.
حالیا اگر قدری شراب دست میداد ذوق می کردیم
مولانابیرون آمد و از محله‌ی جهودان سبویی پر کرده بیاورد. شمس الدین فرمود قوت مطاوعت مولانا امتحان می کردم، از هر چه گویند زیدت است”

مقایسه کنید با همین داستا ن با اوحد الین کرمانی در بغداد و………

سید مهدی ضیابخش نوشته:

با عرض سلام و خسته نباشید. من وبلاگی را جهت تردد و نظم آزمایی هزّالان محترم از جمله خودم آماده کردم. هر کس سروده هزل آمیز دارد و می خواهد آن را نقد کند به این آدرس می تواند سری بزند ان شاء الله.

http://hazlkade.boldfa.com/

هادی نوشته:

این یک واقعیته که جلال الدین قرن ها از زمان خودش پیش بوده، و جنبه هایی از هنر پست مدرنیسم در آثارش دیده می شه. در پست مدرنیسم هنجارشکنی و ارایه عریان هنر گاهی لازم و ستوده است.
مشابه این در جای دیگری در دیوان شمس وجود داره:

کون خر را نظام دین گفتم پشک را عنبر ثمین گفتم و….

علا نوشته:

آیا اطمینان دارید این غزل از مولوی است - مشابه برخی رباعیاتی که به خیام منسوب اند-

مجید نوشته:

خودشو نخور آقای گودرزی

سید مهدی نوشته:

در جواب آخرین نظر نوشته شده: بله ما اطمینان داریم که این شعر قطعا از خود مولوی است. چرا که هزل از دوره قبل از مولانا هم سبک رایجی بوده و به دلیل پایین بودن میزان سطح فرهنگ در آن دوره گاها شعرا برای اینکه حرف خود رابکرسی بنشانند مجبور بودند با زبان خود آن مردم سخنوری کنند که این کار باعث میشده که تاثیرشعرآنها دوچندان شود و مردم حرف شنوی بهتر و بیشتری داشته باشند. مثلا این یک شعر هزل اخلاقی و عبرت آموز از سعدی است که دراین شعر طلاق را نکوهش کرده و کاری نحس و نکوهیده میداند:
مردکی راکه زن طلاق افتاد/شوهری دیگر اتفاق افتاد/دست آن بر سر از جفای زنش/کیر آن بر میان طاق افتاد

کانال رسمی گنجور در تلگرام