گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۵۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین

با آنک نیست عاشق یک دم مشو قرین

ور ز آنک یار پرده عزت فروکشید

آن را که پرده نیست برو روی او ببین

آن روی بین که بر رخش آثار روی او است

آن را نگر که دارد خورشید بر جبین

از بس که آفتاب دو رخ بر رخش نهاد

شهمات می‌شود ز رخش ماه بر زمین

در طره‌هاش نسخه ایاک نعبد است

در چشم‌هاش غمزه ایاک نستعین

بی‌خون و بی‌رگ است تنش چون تن خیال

بیرون و اندرون همه شیر است و انگبین

از بس که در کنار همی‌گیردش نگار

بگرفت بوی یار و رها کرد بوی طین

صبحی است بی‌سپیده و شامی است بی‌خضاب

ذاتی است بی‌جهات و حیاتی است بی‌حنین

کی نور وام خواهد خورشید از سپهر

کی بوی وام خواهد گلبن ز یاسمین

بی‌گفت شو چو ماهی و صافی چو آب بحر

تا زود بر خزینه گوهر شوی امین

در گوش تو بگویم با هیچ کس مگو

این جمله کیست مفتخر تبریز شمس دین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسته نوشته:

نفیسی در صفحه ۴۶۲ کتاب رودکی خود گفته است که مولوی در سرود ن غزل فوق به رودکی ( نگاه کنید به این پیوند) http://ganjoor.net/roodaki/baghimande/sh9/

با عاشقان نشین و همه عاشقین گزین
با هر که نیست عاشق مکن قر ینیا
نظر داشته است و دو بیت آن را تضمین کرده است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام