گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۲۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

صبحدم شد زود برخیز ای جوان

رخت بربند و برس در کاروان

کاروان رفت و تو غافل خفته‌ای

در زیانی در زیانی در زیان

عمر را ضایع مکن در معصیت

تا تر و تازه بمانی جاودان

نفس شومت را بکش کان دیو توست

تا ز جیبت سر برآرد حوریان

چون بکشتی نفس شومت را یقین

پای نه بر بام هفتم آسمان

چون نماز و روزه‌ات مقبول شد

پهلوانی پهلوانی پهلوان

پاک باش و خاک این درگاه باش

کبر کم کن در سماع عاشقان

گر سماع عاشقان را منکری

حشر گردی در قیامت با سگان

گر غلام شمس تبریزی شدی

نعره زن کالحمد لک یا مستعان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رحمان ملک پور عزیزکندی نوشته:

دربیت ۴ که صحبت کشتن نفس (هوای نفس)شده که ان دیو توست در روایات هست پامبر گفته هر کسی شیطانی داردومن شیطا خود در زنجیر به بند کشیده ام که البته ایشان صحبت کشتن شیطان یا کشتن هوای نفس نکرده است بلکه از بند طرد شیطان صحبت شده ولی مرام صوفیان و مخصوصا مولانا چه در دیوان کبید جه در مثنوی همواره از کشتن نفس صحبت کرده است

کانال رسمی گنجور در تلگرام