گنجور

بخش ۶ - حکایت مشورت کردن خدای تعالی در ایجاد خلق

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم
 

مشورت می‌رفت در ایجاد خلق

جانشان در بحر قدرت تا به حلق

چون ملایک مانع آن می‌شدند

بر ملایک خفیه خنبک می‌زدند

مطلع بر نقش هر که هست شد

پیش از آن کین نفس کل پابست شد

پیشتر ز افلاک کیوان دیده‌اند

پیشتر از دانه‌ها نان دیده‌اند

بی دماغ و دل پر از فکرت بدند

بی سپاه و جنگ بر نصرت زدند

آن عیان نسبت بایشان فکرتست

ورنه خود نسبت بدوران رؤیتست

فکرت از ماضی و مستقبل بود

چون ازین دو رست مشکل حل شود

دیده چون بی‌کیف هر باکیف را

دیده پیش از کان صحیح و زیف را

پیشتر از خلقت انگورها

خورده میها و نموده شورها

در تموز گرم می‌بینند دی

در شعاع شمس می‌بینند فی

در دل انگور می را دیده‌اند

در فنای محض شی را دیده‌اند

آسمان در دور ایشان جرعه‌نوش

آفتاب از جودشان زربفت‌پوش

چون ازیشان مجتمع بینی دو یار

هم یکی باشند و هم ششصد هزار

بر مثال موجها اعدادشان

در عدد آورده باشد بادشان

مفترق شد آفتاب جانها

در درون روزن ابدان ما

چون نظر در قرص داری خود یکیست

وانک شد محجوب ابدان در شکیست

تفرقه در روح حیوانی بود

نفس واحد روح انسانی بود

چونک حق رش علیهم نوره

مفترق هرگز نگردد نور او

یک زمان بگذار ای همره ملال

تا بگویم وصف خالی زان جمال

در بیان ناید جمال حال او

هر دو عالم چیست عکس خال او

چونک من از خال خوبش دم زنم

نطق می‌خواهد که بشکافد تنم

همچو موری اندرین خرمن خوشم

تا فزون از خویش باری می‌کشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمدرضاحاجی بنده نوشته:

تفرقه درروح حیوانی بود نفس واحدروح حیوانی بود
به اندازه تعدادناپاکان:ناپاکی وجودداردپس تعدادآنهازیاداست ولی پاکان چون یک پاک واحدراپرستش میکنندتعدادازمیان آنهاکنارمیرودوهمه یکی میشوند

امین کیخا نوشته:

در بیت ۸ پیش کان صحیح و زیف را یعنی پیش از کان و معدن زر او طلای سره و ناسره را از هم می داند .اینجا زیف عربی است یعنی ناسره و نبهره که صفت طلا است اما مثل بیشتر لغات یک لغت فارسی به این ترتیب فراموش شده است و ان زیف پهلوی است که معنی گناه و بویژه کناه و بی ادبی در گفتار معنی می دهد .مثلا از من چه زیفی دیده اید ؟ یعنی سخن بی پایه اما از جفنگ و چرند محترمانه تر است . اما دو لغت دیگر برای گناه داریم یکی گناهی که کسی مرتکب شود و ان بزه است و دیگری مانید که گناهی است که از ترک واجب دامنگیر کسی شود اما لغت جناح در قران هم امده است و معرب گناه است .

امین کیخا نوشته:

مانید همان قصور است

امین کیخا نوشته:

رش به معنی ریختن است و گویا از ریزیدن باشد و ریشه فارسی دارد . به لکی رش دقیقا معنی ریختن می دهد و البته سیاه هم معنی دارد .

امین کیخا نوشته:

برای عکس لغت رخش با ضمه اول در لغت فرس امده است

کانال رسمی گنجور در تلگرام