گنجور

بخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

دست بگشاد و کنارانش گرفت

همچو عشق اندر دل و جانش گرفت

دست و پیشانیش بوسیدن گرفت

وز مقام و راه پرسیدن گرفت

پرس پرسان می‌کشیدش تا بصدر

گفت گنجی یافتم آخر بصبر

گفت ای نور حق و دفع حرج

معنی‌الصبر مفتاح الفرج

ای لقای تو جواب هر سئوال

مشکل از تو حل شود بی‌قیل و قال

ترجمانی هرچه ما را در دلست

دستگیری هر که پایش در گلست

مرحبا یا مجتبی یا مرتضی

ان تغب جاء القضا ضاق الفضا

انت مولی‌القوم من لا یشتهی

قد ردی کلا لئن لم ینته

چون گذشت آن مجلس و خوان کرم

دست او بگرفت و برد اندر حرم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

قاسم پور نوشته:

مولوی دربیت مرحبا یا مجتبی یا مرتضی … اوج ارادت خودش راحضرت امیر المومنین اظهار کرده و((ان تغب جاء القضا ضاق الفضا )) یعنی اگر تو غایب شوی بلا و مصیبت می آید و روزگار تنگ و دلگیر می شود .

عبدالمنان فطرت افغانستان نوشته:

من خیلی معذرت میخواهم منظورشماازامیرالمومنین حضرت علی است اشتباه است به خاطریکه لان لم ینته آیتی است ازاواخرآیات سوره علق وآیه های آخراین سوره همه درمورد ابوجهل است که چطوررسول الله (ص) راآزارمیدادند. من ازمسؤل این سایت خواهشمندم تااینکه کامنت های که به اشعارمولانا بی ربط است درج نکند.

عبدالمنان فطرت افغانستان نوشته:

مرتضی ومجتبی هم خودرسول الله است.

حسین ملیحی شجاع نوشته:

اگر در قسمتهای گذشته داستان را دنبال کنید به راحتی در می یابید که مرتضی و مجتبی منظور طبیب بوده نه شصخ دیگر داستان به ایجا رسیده بود که طبیبان از معالجه کنیز ناتوان شده شاه فردی را در خواب میبیند که او از عهده علاج کنیز بر میاید پس از مدتی ان طبی حاذق را مییابد به همان شکل و هیاتی که در خواب دیده بود اکنون در حال وصف اوست در دو بیت عربی یعنی :مرحبا یا مجتبی یا مرتضی

ان تغب جاء القضا ضاق الفضا

انت مولی‌القوم من لا یشتهی

قد ردی کلا لئن لم ینته
در حال گفتگو با اوست میگوید ان تغب یعنی اگر تو دور شوی ویا هلاک شوی جا اقضا یعنی قضا و بلا اسمانی میاید ضاقافضا یعنی فضا و هستی دچار ضاق و تنگی میشودمیشود انت مولیالقوم یعنی تو امیر قوم و قبیله هستی و عبارت ” قد ردی کلا لئن لم ینته ” ایه قرانی ایست ایه ۱۵ سوره علق

عقیل پورخلیلی نوشته:

با سلام . بنده کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی هستم . لطفاً از خودتان تفسیر ننویسید . انسان کل در مثنوی شرح خاص خودش را دارد و گاهی هم منظور شمس تبریزی و دیگر مرشدان مولوی است و …
معنی ابیات عربی اینگونه است :
پادشاه در خطاب آن انسان کامل و ولی و همان کسی که در خواب دیده بود و به عنوان طبیب الهی بود ، می گوید :
۱- ای یار برگزیده و پسندیده ، خوش آمدی . اگر غایب شوی ، قضا و تقدیر الهی می آید و فضای زمین ( بر ما ) تنگ می شود .
۲- تو سرور قوم ( رئیس عابدان و سالکان ) هستی . هر کسی که تو را نخواهد ( من لا یشتهی) و از این کارش دست برندارد ( لم ینته ) ، به راستی که تباه خواهد شد . ( قد ردی کلّا )

محمدِ قنبر نوشته:

شرح ابیات:
ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند

دست بگشاد و کنارانش گرفت
همچو عشق اندر دل و جانش گرفت (۹۳)

وقتی آن ولی خداوند و طبیب الهی نزد پادشاه آمد، پادشاه دستهای خود را گشود و او را در آغوش کشید.در مصراع دوم می خواهد بگوید که این در آغوش کشیدن تنها یک امر و سنت ظاهری نبود بلکه پادشاه از دل و جان عاشق او شده بود و این در بغل گرفتن نمود ظاهری و جسمانی آن عشق بود.

دست و پیشانیش بوسیدن گرفت
وز مقام و راه پرسیدن گرفت (۹۴)
پرس پرسان می کشیدش تا به صدر
گفت :” گنجی یافتم آخر به صبر” (۹۵)
شاه در حال که بر دست و پیشانی طبیب الهی بوسه می زد و از چگونگی سفر او سوال می کرد او را به صدر مجلس برد و گفت :بر اثر صبر و بردباری به گنجی همچون تو دست یافتم.
گفت : ای نور حق و دفع حرج
معنی الصبر مفتاح الفرج ! (۹۶)

ای لقای تو جواب هر سوال
مشکل از تو حل شود بی قیل و قال (۹۷)

ترجمانی هر چه ما را در دل است
دست گیری هرکه پایش در گل است (۹۸)

شاه به آن طبیب للهی گفت :ای نور حق ! و ای دفع کننده دلتنگی ها و فشارهای روحی . ای مصداق واقعی حدیث نبوی که می گوید :صبر ، کلید گشایش است. ای کسی که ملاقات و دیدار تو خود به خود پاسخ هر سوالی و حل هر مشکلی است.
مولانا دیدار مرد کامل و پیر طریقت را پاسخ هر سوال و حل هر مشکلی از سالک می داند ، زیرا او بر اسرار دل سالک آگاه است و سالی را که در راه مانده دستگیری می کند و به مقصد می رساند. از آنجایی که علم مرد کامل از نوع علم الهی و کشف و اشراق است برای سالک یقین آور است و جایی برای هیچ گونه جر و بحث و شک و تردیدی باقی نمی گذارد.

مرحبا یا مجتبی یا مرتضی
ان تغب جاء القضا ضاق الفضا (۹۹)

ای شخص برگزیده و پسندیده ! خوش آمدی. اگر بروی و غایب شوی حتما برای ما قضای بد می آید و فضا تنگ می ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.
بعضی از شارحین مثنوی مجتبی و مرتضی را به معنی اسم خاص یعنی امام حسن مجتبی ع و امام علی ع گرفته اند که به نظر صحیح نمی آید.

انت مولی القوم من لا یشتهی
قد ردی ، کلا لئن لم ینته(۱۰۰)

تو سرور همه قوم هستی . کسی که مشتاق تو نباشد حتما تباه خواهد شد مگر آن که از آن خطا برگردد.
قسمت پایانی مصرع دوم از آیه ۱۵ سوره علق اقتباس شده است .

چون گذشت آن مجلس و خوان و کرم
دست او بگرفت و برد اندر حرم (۱۰۱)

پس از دیدار اولیه و تعارفات معمول ، شاه دست طبیب الهی را گرفت و به داخل حرم خود برد تا کنیزک بیمار را به او نشان دهد. شاید مولانا در مصرع دوم این بیت می خواهد بگوید که سالک باید به پیر و مراد خود اعتماد کند و اورا به حریم دل خود راه دهد و اسرار ضمیرش را برای او آشکار کند؛ هر چند پیر بر آن اسرار آگاهی دارد ولی دست ارادت دادن به پیر و سفره دل را پیش او گشودن باعث می شود تا سالک بهتر از راهنمایی های پیر بهره مند شود.

کمال نوشته:

بقولی:بدنکن تابدنبینی

علیرضا ابوالحسنی نوشته:

سلام بسیار از زحمات شما متشکر.
AApezhvak@
من در کانال تلگرامم هر روز یکی از این داستان هارا به علاوه مجموعه ای گزیده از اشعار شعرای معاصر قرار می دهم دوستان می توانند عضو شوند و استفاده نمایند. امیدوارم از این کار من خوشحال شوید و به انجامش رضایت داشته باشید

منصور پویان نوشته:

با عنایت به بخشهای گذشتهء داستان، درمی یابیم که منظور از مرتضی و مجتبی همانا طبیب الهی یعنی پیغمبر یا عارف ربـّـانی می باشد. القصـّـه، طبیبان از معالجه کنیزک ناتوان شدند و بعد شاه فردی را در خواب می بیند که از عهده علاج کنیز بر خواهد آمد. در وصف این ناجی، چنین گفته می شود: (اِن تغب جاء القضا ضاق الفضا) یعنی اگر تو غایب شوی بلا و مصیبت می آید و روزگار تنگ و دلگیر و هستی متألم می شود؛ چرا که تو امیر یعنی پیشوای مردمان می باشی
(قد ردی کلا لئن لم ینته) آیهء ۱۵ از سوره علق و درمورد ابوجهل است
باری پادشاه بطور سمبولیک، آن انسان غارف را در خواب دیده و منتظر ورود او می بود. پادشاه مقدم این عارف را خوش آمد گفته و اظهار می دارد که: اگر غایب شوی، قضا و تقدیر الهی حالیا موجب مصیبت شده و فضای زمین بر آدمیان تنگ می گردد. تو سرور سالکان هستی و هر کس که تو را نخواهد (من لا یشتهی) و از این کارش دست برندارد (لم ینته)، به راستی که تباه خواهد شد (قد ردی کلّا).
در ادامه، وقتی آن عارف یعنی طبیب الهی نزد پادشاه آمد، پادشاه او را در آغوش می کشد. این در آغوش کشیدن تنها یک امر و سـنـت ظاهری نبود؛ بلکه پادشاه از دل و جان مشتاق و بغل گرفتن همانا نمودی از آن عشق می باشد. شاه در حالیکه بر دست و پیشانی این طبیب الهی بوسه می زد؛ اقرار می کند که بر اثر صبر و بردباری به گنجی گرانبها دست یافته است
ترجمانی هر چه ما را در دل است
دست گیری هرکه پایش در گل است
شاه به آن طبیب الهی گفت: ای مصداق واقعی صبر، دیدار تو همانا کلید گشایش و پاسخ و چارهء هر مشکل است. تو بر اسرار آگاهی داری و از راه ماندگان دستگیری خواهی کرد زیرا کشف و اشراق سالک جایی برای جر و بحث و شک و تردید باقی نمی گذارد. پس از دیدار و تعارفات معمول، شاه طبیب الهی را به داخل حرم خود برد تا کنیزک بیمار را به او نشان دهد. شاید مولانا می خواهد بگوید که سالک باید به پیر و مراد خود اعتماد کند و او را به حریم دل خود راه دهد و اسرار ضمیرش را برای او آشکار کند. دست ارادت دادن به پیر و سفره دل را پیش او گشودن باعث می شود تا سالک بهتر از راهنمایی بهره مند شود

رامین نوشته:

با سلام
من فکر نمی کنم منظور از ابیات فوق حضرت محمد سلام الله علیه باشد. با توجه به بیت ای مرا تو مصطفی. با توجه به آمدن آن غریبه در واقع شاعر میخواد بگه که این غریبه فرستاده شده مصطفوی خوی است و مرامش رنگ و بوی مصطفایی دارد. البته من اصراری ندارم بگم منظور حضرت علی است ولی فکر کنم با توجه به سیر داستان فرد غریبه بر مرام دین مصطفی است. با توجه به درک مفاهیم عمیق دینی مولوی باز هم فکر نمی کنم مولوی لقب اولیای الهی را به پیر و مرشد خود یعنی شمس بدهد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام