گنجور

بخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

دست بگشاد و کنارانش گرفت

همچو عشق اندر دل و جانش گرفت

دست و پیشانیش بوسیدن گرفت

وز مقام و راه پرسیدن گرفت

پرس پرسان می‌کشیدش تا بصدر

گفت گنجی یافتم آخر بصبر

گفت ای نور حق و دفع حرج

معنی‌الصبر مفتاح الفرج

ای لقای تو جواب هر سئوال

مشکل از تو حل شود بی‌قیل و قال

ترجمانی هرچه ما را در دلست

دستگیری هر که پایش در گلست

مرحبا یا مجتبی یا مرتضی

ان تغب جاء القضا ضاق الفضا

انت مولی‌القوم من لا یشتهی

قد ردی کلا لئن لم ینته

چون گذشت آن مجلس و خوان کرم

دست او بگرفت و برد اندر حرم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر