جز جور کار طبع به کین مایل تو نیست
تخمیست دوستی که در آب و گل تو نیست
آن صید افکنی تو که روحالقدس سزد
در خاک و خون تپد که چرا بسمل تو نیست
گفتی چه جویی از در دلها عبث مرا
کو در جهان دلی که در آن منزل تو نیست
در طاقت آبگینه بخارا نمیرسد
ظالم جفا بس است دل ما دل تو نیست
سرگشته روز و شب چو جرس میکنم فغان
در وادیی که رهگذر محمل تو نیست
کردم ز مهر قطع نظر ساختم به جور
چند از تو جویم آنچه در آب و گل تو نیست
مشتاق از او توقع مهر و وفا مدار
کین شیوه کار دلبر سنگیندل تو نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و ناامیدی شاعر از عشق و دوستی میپردازد. شاعر معتقد است که در جهان، هیچ چیز به اندازه عشق و محبت مورد نظرش وجود ندارد. او به نوعی جستجوگر است که به دنبال دلی میگردد که در آن محبت محبوبش جا داشته باشد، اما در نهایت به ناامیدی میرسد. شاعر از جفا و بیوفایی دلبر سخن میگوید و اینکه بینتیجه است که هنوز هم به دنبال عشق و محبت او باشد. او به خود گفته که باید از این عشق مایوس شود، زیرا به نظر میرسد هیچ نشانی از عشق واقعی در دل محبوب وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی جز بیرحمی و ناراحتی طبیعت به سمت کینه تو نیست. دوستی که در ذات و وجود تو نیست، در واقع وجود ندارد.
هوش مصنوعی: آن شخصی که به تله انداختی و تحت فشار قرارش دادی، باید در عمیقترین دردها و رنجها غرق شود. اما سوال اینجاست که چرا او از ظلم و ستم تو نمیمیرد؟
هوش مصنوعی: گفتی چه چیزی را در دلها دنبال میکنی، در حالی که دلی در جهان وجود ندارد که خانهات باشد و در آنجا سکونت کنی.
هوش مصنوعی: در توان شیشهی بخارا نیست که تحمل کند، ای ظالم! این جفا بس است، دل ما با دل تو یکی نیست.
هوش مصنوعی: هر روز و شب همچون زنگی سرگردان فریاد میزنم در جایی که هیچ کسی نیست که به من کمک کند یا با من راه بیفتد.
هوش مصنوعی: من از محبت ناامید شدم و از بیعدالتیهایی که دیدم دور شدم. حالا از تو میخواهم چیزی را که در وجودت نیست و در دنیای مادی نمیتوان پیدا کرد.
هوش مصنوعی: عاشق هرگز نباید انتظار محبت و وفای او را داشته باشد، زیرا این چنین رفتاری برای دلبر بیرحم و سنگدل مناسب نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آتشکده دلی که درو منزل تو نیست
بتخانه کعبه یی که درو محمل تو نیست
مردن در آرزوی تو خوشتر ز عمر خضر
خود زنده نیست آنکه دلش مایل تو نیست
چون در میان گرمروان سر در آورد؟
[...]
در خون دیده گشته تنم بسمل تو نیست
زین مرحمت ملاف که کار دل تو نیست
از آبگینه حوصله ما تنک تر است
صبر از دلی طلب که درو منزل تو نیست
گویا دوانده ریشه نهال محبتم
[...]
تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست
شمعی است روی گرم که در محفل تو نیست
چون سرو در سراسر این باغ دلفریب
آزاده ای کجاست که پا در گل تو نیست؟
در کان عقل و مخزن عشق و بساط حسن
[...]
برگیر مهر از آنکه بکام دل تو نیست
برکن دل از کسی که دلش مایل تو نیست
تا چند گوئیم که بخوبان مبند دل
ناصح ترا چکار، دل من دل تو نیست
دادی نویدی وصلم و خرسند نیستم
[...]
با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست
کس نیست در جهان که دلش مایل تو نیست
گر داشت بود شامل حال رقیب هم
عیب تو نیست رحمی اگر در دل تو نیست
ای بحر عشق تا چه خطرناک لجه ای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.