با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست
کس نیست در جهان که دلش مایل تو نیست
گر داشت بود شامل حال رقیب هم
عیب تو نیست رحمی اگر در دل تو نیست
ای بحر عشق تا چه خطرناک لجه ای
کز هیچ سو مرا بنظر ساحل تو نیست
ای راه وصل تا چه طریقی که خضر را
در وادی تو راه به سر منزل تو نیست
ای دیده واقفش کنی آخر زحال من
زیرا که غافل از نگه غافل تو نیست
در زندگی رقیب نگردد جدا از تو
امشب چه باعث است که در محفل تو نیست؟
جانرا قبول کرد بناچار و گفت باز
قابل تری ز تحفه ی ناقابل تو نیست؟
فردا بدامن که زنی ای (سحاب) دست
چون از بتان کسی نه که آن قاتل تو نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و محبوبش میپردازد. شاعر بیان میکند که هیچکس در دنیا نیست که دلش به سوی او میتپد و در حالی که قلبش از محبت خالی است، او را در دریاچه عشق غرق میبیند. او به جستجوی راهی برای رسیدن به معشوق خود میگردد اما به نظر میرسد که هیچ راهی وجود ندارد. شاعر به مستی و شیدایی ناشی از عشق اشاره میکند و از دیدهاش میخواهد که حال او را دریابد. همچنین به نبود رقیب و درد جدایی از محبوب اشاره دارد و در نهایت از انتظار و آرزوی وصال صحبت میکند. شعر به نوعی حس ناامیدی و آتش عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: با این که هیچ کدام از خواستههای کسی در دل تو نیست، هیچکس در دنیا نیست که دلش به تو کشش نداشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر رقیبت هم مورد لطف قرار گیرد، این به معنای اشتباه تو نیست؛ اگر در دل تو رحمی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ای دریای عشق، چقدر عمیق و خطرناک هستی! هیچ راهی نیست که بتوانم به ساحل تو برسم و تو را ببینم.
هوش مصنوعی: ای راهی که به وصال میرسی، مشخص کن که خضر (پیامبر) چه مسیری را باید برود، چون در وادی تو راهی به مقصد نخواهد یافت.
هوش مصنوعی: ای چشم، به حال من واقف باش، زیرا که تو هم از نظارت و توجه غافل نیستی.
هوش مصنوعی: در زندگی، رقیبی نمیتواند از تو جدا باشد. امشب چه اتفاقی افتاده که در جمع تو حضور ندارد؟
هوش مصنوعی: درد دل را با کمال ناچاری پذیرفت و گفت: آیا تو چیزی بیشتر ارزشمندتر از هدیهی ناچیزت داری؟
هوش مصنوعی: فردا وقتی به کسی نزدیک میشوی، این را به خاطر داشته باش که هیچکس نمیتواند جای آن که تو را زخمی کرده، بگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آتشکده دلی که درو منزل تو نیست
بتخانه کعبه یی که درو محمل تو نیست
مردن در آرزوی تو خوشتر ز عمر خضر
خود زنده نیست آنکه دلش مایل تو نیست
چون در میان گرمروان سر در آورد؟
[...]
در خون دیده گشته تنم بسمل تو نیست
زین مرحمت ملاف که کار دل تو نیست
از آبگینه حوصله ما تنک تر است
صبر از دلی طلب که درو منزل تو نیست
گویا دوانده ریشه نهال محبتم
[...]
تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست
شمعی است روی گرم که در محفل تو نیست
چون سرو در سراسر این باغ دلفریب
آزاده ای کجاست که پا در گل تو نیست؟
در کان عقل و مخزن عشق و بساط حسن
[...]
جز جور کار طبع به کین مایل تو نیست
تخمیست دوستی که در آب و گل تو نیست
آن صید افکنی تو که روحالقدس سزد
در خاک و خون تپد که چرا بسمل تو نیست
گفتی چه جویی از در دلها عبث مرا
[...]
برگیر مهر از آنکه بکام دل تو نیست
برکن دل از کسی که دلش مایل تو نیست
تا چند گوئیم که بخوبان مبند دل
ناصح ترا چکار، دل من دل تو نیست
دادی نویدی وصلم و خرسند نیستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.