لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
مشتاق اصفهانی

ز هرچه هست رخ ما از آن بگردانی

که از دو کون بر آن آستان بگردانی

مثال بلبل از آن شاخ گل که نتوانی

بشاخ دیگر از آن آشیان بگردانی

بهار آمد و دور نشاط ما ساقی

ز ساغریست که در گلستان بگردانی

نه رسم شاهسواران بود که چون بینی

فتاده بره از وی عنان بگردانی

بیک نگاه درین وادی ایصنم چه عجب

ز کعبه گر ره صد کاروان بگردانی

مکن جفا که نداری تو سنگدل دستی

که تیره آه من از آسمان بگردانی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

چرا به سرکشی از من عنان بگردانی

مکن که بیخودم اندر جهان بگردانی

ز دست عشق تو یک روز دین بگردانم

چه گردد ار دل نامهربان بگردانی

گر اتفاق نیفتد قدم که رنجه کنی

[...]

امیرخسرو دهلوی

چو لب زنی به می و در میان بگردانی

من آن شراب نگویم که جان بگردانی

مگرد ساقی ازینسان چه آرزو داری؟

که مست بی خبرم در جهان بگردانی

گران رکابی حسنت بس است مستی ما

[...]

غالب دهلوی

اگر به شرع سخن در بیان بگردانی

ز سوی کعبه رخ کاروان بگردانی

به نیم ناز که طرح جهان نو فگنی

زمین بگستری و آسمان بگردانی

به یک کرشمه که بر گلبن خزان ریزی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه