ز هرچه هست رخ ما از آن بگردانی
که از دو کون بر آن آستان بگردانی
مثال بلبل از آن شاخ گل که نتوانی
بشاخ دیگر از آن آشیان بگردانی
بهار آمد و دور نشاط ما ساقی
ز ساغریست که در گلستان بگردانی
نه رسم شاهسواران بود که چون بینی
فتاده بره از وی عنان بگردانی
بیک نگاه درین وادی ایصنم چه عجب
ز کعبه گر ره صد کاروان بگردانی
مکن جفا که نداری تو سنگدل دستی
که تیره آه من از آسمان بگردانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وفاداری است. شاعر از معشوق میخواهد که از هرچه که هست، چهره او را برنگرداند و او را فراموش نکند. او به زیبایی بلبل و گل اشاره میکند و میگوید که نمیتوان از عشق واقعی دور شد. شاعر به بهار و شادی اشاره میکند و از ساقی میخواهد که قلبش را با عشق پر کند. همچنین، به رسم نجابت اشاره میکند و میگوید که نباید از کسی که به او علاقهمند است، روی برگرداند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که با جفا، دل او را نشکند و بر دلتنگیاش افزوده نشود.
هوش مصنوعی: هر چیزی که وجود دارد را کنار بگذار تا تو را از دیدن روی خود منع کند، چون اگر از هر دو جهان هم در آن درگاه حاضر شوی، باز باید از آن روی خودت بگردانی.
هوش مصنوعی: بلبل به گل شاخ خاصی وابسته است و نمیتواند به شاخ دیگری برود، زیرا آشیانهاش در آنجا قرار دارد.
هوش مصنوعی: بهار فرارسیده و زمان خوشحالی ما آغاز شده است، ای ساقی! از جامی به ما بنوشان که خوشی و شادی را در گلستان پخش کند.
هوش مصنوعی: اینجا اشاره به این دارد که اگر در برابر سختیها و مشکلات کسی را ببینی که به زمین افتاده است، رفتار نیکو و انسانی ایجاب میکند که او را رها نکنی و از او روی برگردانی. بلکه باید به او کمک کنی و او را حمایت کنی. این رفتار نشان از جوانمردی و شرافت دارد.
هوش مصنوعی: به یک نگاه تو در این سرزمین، ای یار، چه جای شگفتی است که اگر بخواهی، میتوانی مسیر یک صد کاروان را هم عوض کنی، حتی اگر آن کاروان به سوی کعبه میرود.
هوش مصنوعی: هرگز نرسان درد و رنج به من، چون تو آنچنان قلبی نداری که بتوانی غم و اندوه من را از آسمان به زمین بیاوری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چرا به سرکشی از من عنان بگردانی
مکن که بیخودم اندر جهان بگردانی
ز دست عشق تو یک روز دین بگردانم
چه گردد ار دل نامهربان بگردانی
گر اتفاق نیفتد قدم که رنجه کنی
[...]
چو لب زنی به می و در میان بگردانی
من آن شراب نگویم که جان بگردانی
مگرد ساقی ازینسان چه آرزو داری؟
که مست بی خبرم در جهان بگردانی
گران رکابی حسنت بس است مستی ما
[...]
اگر به شرع سخن در بیان بگردانی
ز سوی کعبه رخ کاروان بگردانی
به نیم ناز که طرح جهان نو فگنی
زمین بگستری و آسمان بگردانی
به یک کرشمه که بر گلبن خزان ریزی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.