به توان گفتن کدامین عضو از اعضای تو
خوبتر از یکدگر باشند سرتا پای تو
بر نتابد رنگ شرک مدعی عشق غیور
بر سر آن کوی جای ما بود یا جای تو
رخ بپایت سوده جا دارد کشد هر دم بخاک
افسر خورشید را از رشک نقش پای تو
جای نازت با رقیبان است هر دم صد نیاز
هست گویا خاصه از بهر من استغنای تو
زان ننالم نیست با من دانمت چون التفات
سوزدم با غیررشک لطف پا برجای تو
میرود زین خاکدان مشتاق و خواهد بوسهای
توشه راه عدم از لعل روحافزای تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و از خود میپرسد که کدام یک از اعضای زیبای او از دیگری زیباتر است. او بیان میکند که عشق واقعی و غیور نمیتواند به رنگ شک و تردید مبتلا باشد. همچنین، زیبایی و جذابیت معشوق آنقدر زیاد است که میتواند نور خورشید را تحت الشعاع قرار دهد. در ادامه، شاعر به نیاز و خواست هایش از معشوق اشاره میکند و از این که احساساتش تنها مخصوص اوست، سخن میگوید. در پایان، شاعر با حسرت و اشتیاق، به آرزوی بوسیدن معشوق و سفر به دنیایی دیگر اشاره میکند.
هوش مصنوعی: میتوان گفت که کدامیک از اعضای بدنت بهتر از بقیه است، زیرا تو بهطور کلی زیبا و کامل هستی.
هوش مصنوعی: رنگ نفاق و شرک در عشق، تاب تحمل ندارد. آیا این مکان، محل ما بود یا اینکه متعلق به توست؟
هوش مصنوعی: صورت تو آنچنان زیباست که هر لحظه باید با خاک افسر خورشید مقایسه شود، چرا که نقش پای تو باعث حسادت خورشید میشود.
هوش مصنوعی: محبت و زیبایی تو هر لحظه باعث میشود که دیگران از تو خواستههایی داشته باشند و این نشان میدهد که تو به خاطر من هم، خود را مستقل و بینیاز نگه میداری.
هوش مصنوعی: من از این موضوع شکایت نمیکنم، زیرا میدانم که وقتی به محبت تو فکر میکنم، نمیتوانم کسی دیگر را به خاطر لطف و محبت تو حسرت ببرم.
هوش مصنوعی: از این دنیای مادی دلتنگ و مشتاق به سفر است و در این مسیر به دنبال بوسهای از لعل (جواهر) توست که روحش را زنده کند و برای عبور به دنیای دیگر توشهاش باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای تماشاگاه جانها صورت زیبای تو
وی کلاهِ فرقِ مردان پای تا به پایِ تو
چرخ گردان در طواف خانهٔ تمکین تو
عقل پیر احسنتگویِ حکمتِ برنای تو
چون خجل کردی دو عالم را پدید آمد ز رشگ
[...]
تا جهان باشد جهان بادا بکام و رأی تو
ملک در فرمان کلک مملکت آرای تو
سرمه چشم بزرگان باد خاک پای تو
وز بزرگان هیچکس ننشیند اندر جای تو
باد در حفظ ملک دین تو و دنیای تو
[...]
ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو
دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل
میدوانند جانب دریای تو دریای تو
جانهای عاشقان چون سیلها غلطان شده
[...]
راستی گویم به سروی ماند این بالای تو
در عبارت مینیاید چهره زیبای تو
چون تو حاضر میشوی من غایب از خود میشوم
بس که حیران میبماندم وهم در سیمای تو
کاشکی صد چشم از این بی خوابتر بودی مرا
[...]
چون منی را کی رسد روی جهانآرای تو
دولت چشمم بود گردی ز خاک پای تو
روی بنمودی و غوغا در جهان انداختی
تا جهان باشد مبادا ساکن از غوغای تو
روزگارم ز استخوان سر چو انگیزد غبار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.