بجان ز اندیشه غیرآمدم ز آن انجمن رفتم
بیاران صحبت او باد ارزانی که من رفتم
مکافات شکفتن نیست آسان عاقبت دیدی
که چون گل زین گلستان رفتم و خونین کفن رفتم
بسر در غربت آمد عمرم و نامد برم پیکی
مگر یکبارگی از یاد یاران وطن رفتم
روم گفت از برت بیخود فتادم زین سخن بنگر
که او نارفته من رفتم ولی از خویشتن رفتم
چه حاصل سبز شد گر کویت از سیرابی اشکم
که من با دامنی پرخار حسرت از چمن رفتم
نشد ز آن لب نصیبم بوسه هرگز فغان کاخر
ز حسرت تلخکام از کویت ایشیریندهن رفتم
دلم در سینه دارد ناله زاری که نشنیدم
ز یعقوب ار چه صد ره بر در بیتالحزن رفتم
چه منت گر کمند طره او دستگیرم شد
که بیرون تنه لب آخر از آن چاه ذقن رفتم
نرفت از حسرت شیرین لبی کس از جهان هرگز
به این جان کندن تلخی که من چون کوهکن رفتم
چه سودار بود صد رنگم سخن مشتاق کز گیتی
در آخر غنچهسان مهر خموشی بر دهن رفتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و غم ناشی از جدایی و غربت است. شاعر از تجربیات تلخ خود میگوید، از جمله عدم تماس با یاران و محبوبش، و این که چگونه زندگیاش در دوری و در غربت سپری شده است. او به تشبیهات زیبایی میزند، مانند گل که از باغستان جدا شده و با دلی پر از حسرت و درد به زندگی ادامه میدهد. احساس ناامیدی و دلتنگی در اشعارش مشهود است و در نهایت، او به این نتیجه میرسد که حتی در حسرتهای خود، زنده است و صدای نالهاش خاموش نمیشود. در کل، این شعر احساسی عمیق از ناکامی و دوری را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: به خاطر تفکر دیگران، به این جا نیامدم. از آن جمعیّت جدا شدم. امیدوارم که دوستانش در کنار او باشند، زیرا من اکنون اینجا نیستم.
هوش مصنوعی: نتایج عمل همیشه به راحتی به دست نمیآید. در نهایت شاهد خواهی بود که من، مانند گلی که از این باغ جدا شده، با دلی غمگین و خونین از دل این سرزمین بیرون رفتم.
هوش مصنوعی: در مدت زمان زندگیام در غربت، هیچ پیغامی از وطن به من نرسید، جز یک بار که به یاد دوستانم در دیار خود رفتم.
هوش مصنوعی: من از نزدیکیت دچار بیخودی شدم، به طوری که با این سخن به تو نشان میدهم که در حالی که تو رفتهای، من هم به نوعی خودم را گم کردهام.
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد اگر کوی تو پر از آب و سرسبزی باشد، درحالیکه من با دلی پر از حسرت و خار، از آن چمن خارج شوم؟
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم از آن لب زیبا بوسهای بگیرم و در دل حسرتی تلخ دارم که به خاطر آن از کوی تو با دلی پر از اندوه گام برداشتم.
هوش مصنوعی: دل من درون سینهام ناله و فریادی دارد که همچنان نشنیدم، حتی از یعقوب هم، با وجود اینکه بارها به در خانهی غم و اندوه رفتم.
هوش مصنوعی: وقتی که گیسوی او به دامم میافتد، چه اهمیتی دارد که چگونه از آن چاهی که لبانش را میپوشاند، بیرون میآیم؟
هوش مصنوعی: هیچکس از حسرت لبان شیرین هیچکس از دنیا نرفت، اما من با این تلخی جان کندن، همچون کسی که کوه را میشکافد، پیش رفتهام.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این نکته اشاره میکند که هرچقدر هم به زیبایی و تنوع در سخن پرداخته باشد، در پایان نتیجهای که میگیرد، سکوت و عدم بیان احساساتش است، مانند غنچهای که در دنیا باز نمیشود و مهر سکوت بر لبانش نشسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم
نهادم روی بر روی گل و از خویشتن رفتم
بگشت باغ رفت آن شاخ گل با تای پیراهن
منش هچون صبا از پی به بوی پیرهن رفتم
دلم ننشست جایی غیر خاک آستان او
[...]
ندیده کام دل از کوی آن سیمین بدن رفتم
به سان لاله بر دل داغ حسرت زین چمن رفتم
به هم بودیم همچون خار و گل عمری بحمدالله
خلاف رسم دوران فلک او ماند من رفتم
نگاری همنشینم بود نقشی زد فلک ناگه
[...]
گلی ناچیده بویی ناکشیده زین چمن رفتم
به تلخی رفتم اینک در میان این سخن رفتم
به دنیا نیست بازاری مرا، این سودم از وی بس
که عریان آمدم، اکنون چو رفتم بی کفن رفتم
نه کوشش های فرهادی، نه سودای زلیخایی
[...]
به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم
به پای شمع افتادم چو اشک از خویشتن رفتم
نشد قسمت کز آن آهوی وحشی نقش پا یابم
به بویش گر چه صد نوبت به صحرای ختن رفتم
به نزدیکی مشو از مکر یوسف طلعتان ایمن
[...]
دلم بهر قفس پرواز میکرد، از چمن رفتم
فرو نگرفت در غربت دلم، سوی وطن رفتم
به هجر و وصل این گلشن، نکردم نوبر شادی
چو غنچه تنگدل زادم، چو گل خونین کفن رفتم
ز خامیهای من ای شمع اگر افسرده شد مجلس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.