گنجور

 
مشتاق اصفهانی

خوش آن گروه که در بر رخِ جهان بستند

ز کاینات بریدند و در تو پیوستند

از آن صنم خبر آن زاهدان کجا دارند

که خرقه پاره نکردند و سبحه نگسستند

به راز عشق کجا پی برند اهل خرد

مگر کنند فراموش آنچه دانستند

مخور به مرگ شهیدان کوی عشق افسوس

که دوستان حقیقی به دوست پیوستند

ز ساکنان خرابات پرس راز دو کون

نه زآن گروه که از بادهٔ ریا مستند

هزار گنج گهرریز هر قدم دارند

چه شد که راهروان فنا تهی‌دستند

بس این فراغت از خودگذشتگان رهت

که از جهان و در و هرچه هست وارستند

خوش آن کسان که نوازند زیردستان را

به شکر آنکه قوی‌پنجه و زبردستند

مجو تلافی بیداد از بتان کاین قوم

نمک زنند بر آن دل که از جفا خستند

جماعتی که کنند از ستم فغان مشتاق

نه عاشقند که تهمت به خویشتن بستند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

حریف مجلس ما خود همیشه دل می‌برد

علی الخصوص که پیرایه‌ای بر او بستند

کسان که در رمضان چنگ می‌شکستندی

[...]

جهان ملک خاتون

چو زلف خویش چرا عهد یار بشکستند

چرا به تیغ جفا جان خستگان خستند

ز محنت شب هجران و اشتیاق وصال

به چشم حسرت ما راه خواب دربستند

قسم به روی چو خورشید تو که هشیاران

[...]

نظیری نیشابوری

به هوش سیر چمن کن که شاهدان مستند

قرابه بر سر ابر بهار بشکستند

چمن پیاله کش است و صبا قدح پیمای

معاشران صبوحی ز خواب برجستند

به زیر خرقه نهان باده می خورد صوفی

[...]

عرفی

ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند

که ناز و عشوه ز تاثیر صحبتش مستند

چگونه می به میان آورم در این مجلس

که باده حوصله سوز است و جمله بد مستند

کدام بزم بچیدم که تنگ حوصله گان

[...]

صائب تبریزی

فسردگان که طلسم وجود نشکستند

ازین چه سود که چون کف به بحر پیوستند

ز جوش بی‌خبری کرده‌ایم خود را گم

وگرنه توشهٔ ما بر میان ما بستند

چه باده شوق تو در ساغر شهیدان ریخت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه