دگر رزم کاین تارم سیم و زر
برین طاق فیروزه بگشاد در
برآمد خروشیدن بوق کوس
فلک صندلی شد زمین آبنوس
دو لشکر دگر باره صف برکشید
اجل باز از کینه خنجر کشید
چنان بر فلک نعره مهره شد
که از کار دست دل زهره شد
بیفکند زهره ز کف چنگ را
نظاره همی کرد آن جنگ را
برون شد ز پیش سپه یک سوار
خروشان چه در کوه ابر بهار
زمین (بود) در لرزه در زیر او
دل شیر لرزان ز شمشیر او
ز سر تا بپا جامه اش لعل گون
تو گوئی که زد غوطه در بحر خون
فرو بسته روی و گشاده دو چنگ
کمر کینه را بسته چون شیر تنگ
بیامد به میدان هماورد خواست
بگردید در دشت کین چپ و راست
ز پیش سپه باز زنگی زوش
درآمد به میدان و برزد خروش
برآن سرخ پوش اندر آمد چه دیو
درآمد بدان شیر آن گرد نیو
دگر گشت هنگامه کینه گرم
بدرید از بیم بر شیر چرم
درآمد بدو گرم زنگی چه دود
گرفتش کمرگاه آن گرد زود
به نیرو کشیدش ز بالا بزیر
چنان کارد از کوه نخجیر شیر
چه زیرش ز پشت تکاور کشید
غو کوس بر چرخ اخضر رسید
دلاور کمرگاه زنجان گرفت
اجل از (کمین) گه رگ جان گرفت
چنان بود در جنگ آن سرفراز
که زاغ سیه فام در چنگ باز
زره را بدرید بر سرخ پوش
به نیرو(ی) چنگال زنگی زوش
چه دید آنچنان سرخ پوش سوار
کشید از میان دشنه آبدار
گرفتش چه زنگی چنان دید دست
بغرید ماننده شیر مست
به نیرو ز چنگش برون کرد تیغ
بیفکند و غرید چون تند میغ
گرفتش کمرگاه و بفشرد سخت
چنان کش کمر شد به تن لخت لخت
که مشتش کمر شد زره پاره پار
گرفتش یکی گوش آن نامدار
به نیرو کشید و بکند از سرش
فرو ریخت از گوش خون بر سرش
چه مرجان شدش پیکر آبنوس
که ازبیم رخ گشت چون سندروس
وز آن پس بزد دست برداشتش
بروی زمین بست و بگذاشتش
نشست از بر سینه اش شیر مست
چه سنگ از قفا دست زنگی ببست
نهادش بگردن روان پالهنگ
برون بردش آنگه ز میدان جنگ
به پیش سپه بردش آن نامدار
برآشفت و شد خشمگین شهریار
چو شب پرده بر رخ ز عنبر کشید
دواج سیه چرخ بر سرکشید
سراسر جهانی سیه گشت باز
دو لشکر ز آوردگه گشت باز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، وصف یک میدان جنگ و نبردی حماسی بین دو لشکر بیان شده است. در آغاز، طبل جنگ نواخته میشود و دو لشکر برای مبارزه آماده میشوند. یکی از سواران، که از شجاعت و قدرت بالایی برخوردار است، به میدان میاید و به شدت میجنگد.
این سوار در نبردی سخت با یک حریف زنگی مواجه میشود. در این مبارزه، سوار به شدت زخمی میشود و زره او پاره میشود. در نهایت، او با قدرت و توان فوقالعادهای، حریف را شکست میدهد و او را به زمین میاندازد.
لحظههای نبرد به شدت توصیف شده و رقابت بین این دو جنگجو نشان از شجاعت و جنون جنگی آنان دارد. در پایان، نبرد به نفع سوار شجاع تمام میشود و خشم و نگرانی شاه مشاهده میگردد. جهان سیاه و تاریک میشود، اشاره به پیامدهای ناگوار جنگ و فراز و نشیبهای آن.
هوش مصنوعی: دیگر جنگی درگرفته که در این نبرد، دنیای من پر از زیبایی و ثروت شده و درهای خوشبختی بر روی من باز شده است.
هوش مصنوعی: صدای بلند و آوای بوق کوس آسمان به گوش میرسد و زمین به شکلی باشکوه و زیبا مانند چوب آبنوس میشود.
هوش مصنوعی: دو گروه دوباره صف آرایی کردند و زمان، بار دیگر با کینه، کارد را از نیام بیرون آورد.
هوش مصنوعی: چنان فریادی در آسمان برپا شد که دل از کارش بازماند و زهره (جرأت) در او از بین رفت.
هوش مصنوعی: زهره (شجاعت) از دستش افتاده بود و او در حال تماشا کردن آن جنگ بود.
هوش مصنوعی: یک سوار پرشور از جلوی سپاه خارج شد، همانطور که ابرهای بهاری در کوهستانها پدیدار میشوند.
هوش مصنوعی: زمین به خاطر او به لرزه درآمد و دل شیر هم به خاطر شمشیر او میلرزد.
هوش مصنوعی: او را از سر تا پا جامهای به رنگ لعل و سرخ پوشانده که گویی در دریا و در عمق خون غوطهور شده است.
هوش مصنوعی: صورتش را محکم فرو برده و دو دستش را به دور کمرش حلقه کرده است. کینهای را در دلش که به قوت و تندی شیر است، پنهان کرده و در خود نگه داشته.
هوش مصنوعی: او به میدان جنگ آمد و خواست در دشت مبارزه، به چپ و راست بگردد.
هوش مصنوعی: سردار زنگی از جلو به میدان آمد و با صدای بلندی اعلام جنگ کرد.
هوش مصنوعی: مردی با لباس سرخ به آنجا آمد و چه موجودی وارد شد، همان شیر نیرومند که از نسل نیو است.
هوش مصنوعی: وضعیت کینه و دشمنی تغییر کرده و دیگر خبری از ترس نیست؛ چون از بیم و هراس، آن شیر قوی و دلیر به تلاطم در آمده و به سختی توانسته خود را کنترل کند.
هوش مصنوعی: مردی با شور و حرارت به سراغ او آمد و به قدری تحت تاثیر قرار گرفت که احساس سنگینی و فشار بر کمرش کرد.
هوش مصنوعی: با قدرت بالا، او را به پایین کشید، همانگونه که کارد از دل کوه، شیر را شکار میکند.
هوش مصنوعی: زیرش را از پشت بلند کرد و با قدرت، توفانی به پا کرد که به آسمان رسید.
هوش مصنوعی: شجاعی در زنجان به چنگال مرگ افتاده و از کمینگاه، رگ جانش را گرفتهاند.
هوش مصنوعی: در جنگ، آن شخص برجسته و سرافراز بهقدری قوی بود که مانند زاغی سیاه در دست بازندهای گرفتار شد.
هوش مصنوعی: زره را بر تن سرخپوش شکست و به قدرت چنگال زنگی بر او تسلط یافت.
هوش مصنوعی: سوار سرخپوش چه منظرهای را مشاهده کرد که از دل دشنهای تیز و خونین خارج شد.
هوش مصنوعی: در این جمله به تصویری از یک دست قوی و پرانرژی اشاره شده است که با شدت و قدرتی شبیه به یک شیر مست عمل میکند. این دست در حال انجام کاری است که به آن حالتی هیجانانگیز و پرهیاهو میدهد.
هوش مصنوعی: با قدرتی که داشت، شمشیر را از دستش بیرون کشید و با صدای بلندی مانند رعد و برق، فریاد زد.
هوش مصنوعی: او کمرش را گرفت و به شدت فشار داد، به طوری که بدنش کاملاً لخت و نرم شد.
هوش مصنوعی: مشتی که به شدت فشرده شد و زرهها را به هم دوخت، یکی از گوشهای آن نامدار را گرفت.
هوش مصنوعی: با قدرتی به او حمله کرد و از سرش چیزی را کند و خون از گوشهایش ریخت.
هوش مصنوعی: چرا پیکر آبنوس مانند مرجان زیبا شده است که از ترس چهرهاش مانند چوب سدر تغییر کرده است؟
هوش مصنوعی: پس از آن، او دستش را برداشت و به سمت زمین انداخت و او را رها کرد.
هوش مصنوعی: شیر مستی بر سینهاش نشسته و او به شدت تحت تاثیر قرار گرفته، مانند کسی که در حال درد و مشکلات خود، سنگی به پشتش بسته شده است.
هوش مصنوعی: او را به گردن خود آویخت و سپس او را از میدان جنگ دور برد.
هوش مصنوعی: سپهسالار مشهور او را به جلو برد و شهریار از این کار خشمگین و نگران شد.
هوش مصنوعی: وقتی شب مانند پردهای بر چهرهاش با عطر خوش عنبر افکنده شد، ستارههای سیاه آسمان بر سر او ظاهر شدند.
هوش مصنوعی: در کل جهان تاریکی را تجربه کردیم و دوباره دو لشکر از میدان نبرد به عقب برگشتند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.