شهنشاه رفتش پذیره به پیش
ببوسید روی یل پاک کیش
که شاد آمدی ای سرانجمن
برافروختی جان تاریک من
تهمتن ببوسید مر دست شاه
که بادا فروزنده تاج وکلاه
سر سروران زیر پای تو باد
همیشه خرد رهنمای تو باد
جهان جوی بردش به نزدیک شاه
نشستند گردان بردست گاه
سه روزش جهان جوی مهمان بداشت
به روز چهارم به هنگام چاشت
سپهدار را گفت لهراسپ شاه
که ای از تو روشن مرا تاج و گاه
به هنگام هر شاه ای نامدار
بکردی بگرز گران کارزار
بگاه قباد آن شه کامیاب
گرفتی کمربند افراسیاب
به هنگام کاووس شاه جهان
گزیدی همه جنگ مازندران
به هنگام کیخسرو تاج دار
بکردی به خاقان چین کارزار
ربودیش از پشت پیل بزرگ
کشیدیش در پیش شاه بزرگ
مرا نیز امروز یک کار هست
تو را نیز نیروی پیکار هست
بدان ای سپهدار لشکر شکن
همی نامه آمد ز خاور به من
ز پیش شه خاور انگیس شاه
بمن جسته از شهریاران پناه
یکی دیو در خاور ابلیس نام
بر انگیس کرده جهان تیره فام
همه شهر خاور خرابی از اوست
بجوی اندران خون و آبی از اوست
کنون گوید آن شاه با رای و کام
که مؤبد چنین بوده از چرخ نام
که گردد تباه آن دد خیره سر
بدست یکی تخمه زال زر
کنون چیست رای تو ای پهلوان
بگو تا شوم شاد و روشن روان
تهمتن بدو گفت کای شهریار
سرت سبز و دل خرم از روزگار
بدی گر جهان جو فرامرز نیو
به بستی کمر از پی کین دیو
کنون هفت ماه است آن نامدار
بشد سوی هند از پی شهریار
که فرزند برزوی شیر اوژن است
سپهدار گرد و دلیر افکن است
بخشم از بر من برفت آن دلیر
نبودم من آن روز ای شاه چیر
کنون هند را کرده زیر و زبر
نموده هنرها پدید از گهر
فرامرز اکنون بشد سوی او
که بیند یکی شاد دل روی او
من استاده اینک به نزدیک گاه
چو فرمایدم شه نهم رخ بماه
سرش پیش درگاه ماه آورم
بر یوزبانان شاه آورم
چو گو پیرم و گوژ پشت من است
نشان جوانی بمشت من است
همان فره زور یزدانیم
بجا هست تیغ سرافشانیم
بهر گه که فرمان دهد شاه نو
کمر بندم از کین دین راه نو
بدو گفت لهراسپ کای نامدار
کنون رفت باید پی کارزار
بدو گفت رستم که فرمان برم
تزلزل برآن بوم خاور برم
ز بلخ گرامی چو لشکر برم
نپیچم ز فرمان خسرو سرم
به برم سر شوم ابلیس را
کنم شاد دل شاه انگیس را
همی باش زین درد آرام باش
همه روزه با باده و جام باش
چو گر شد ز بس عمر مویم سفید
هنوزم به نیروی باشد امید
به پیرایه سر گوژ کین برکشم
سپه را سوی ملک خاور کشم
بگیرم همه ملک خاور زمین
نه خاور بمانم نه ما چین و چین
بشد شاد لهراسپ بگشاد گنج
از آن گنج نابرده اندوه و رنج
ز جام لبالب ز یاقوت ناب
فروزنده تر از مه و آفتاب
سه جام دگر پر در شاهوار
یکی دست خلقت همه زرنگار
ز اسبان تازی و زرین لجام
یمانی یکی تیغ زرین نیام
برستم سپرد آن زمان شهریار
بشد شاد از شاه آن نامدار
شهش گفت اکنون بسیج سفر
بکن ای سرافراز پرخاشخور
مرآن مرد کامد ز خاور زمین
چنین گفت کای شهریار وزین
نباید بدین راه لشکر کشید
که راهست در پیش من ناپدید
بس است آنکه آید سپهدار شیر
به خاور زمین از پی دار و گیر
شود گر به لشکر مر این کارزار
به خاور سپاهست بیش از شمار
پسندید از او پهلوان گزین
به رخش گزین گفت بندید زین
نهادند زین از بر رخش شاد
نشست از بر زین جهان بخش شاد
دو صد مرد همراه او کرد شاه
دو منزل به همراه او شد براه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شهنشاه به پیشگاه رستم میرود و او را میبوسد و ابراز خوشحالی میکند که رستم جان تاریکش را روشن کرده است. رستم نیز دست شاه را میبوسد و برایش آرزوی موفقیت میکند. سپس شاه لهراسپ از رستم میخواهد که برای نبرد با دیوی به نام ابلیس در خاور که باعث خرابی شده، آماده شود. رستم پاسخ میدهد که نبرد با دیو باید صورت گیرد و از فرامرز، دلاور دیگر، کمک خواهد گرفت. رستم به تصمیم خود برای نبرد اشاره میکند و شاه لهراسپ نیز برای او گنج و سلاحی فاخر آماده میکند. در انتها، رستم با دوصد مرد همراه به سمت خاور میرود تا دیو را شکست دهد.
هوش مصنوعی: پادشاه به استقبال او رفت و صورت آن جوان بزرگوار را بوسید.
هوش مصنوعی: ای دوست، با آمدنت خوشحالی و روشنی به من بخشیدی و جان تاریک و افسردهام را روشن کردی.
هوش مصنوعی: تهمتن دست شاه را بوسید تا تاج و کلاه او روشن و باافروغ باشد.
هوش مصنوعی: سروران همیشه در زیر پای تو خواهند بود و خرد و دانایی تو را راهنمایی خواهد کرد.
هوش مصنوعی: در این دنیا، تلاش و کوشش انسانها او را به نزد شاه میرسند و گردانندگان امور در کنار او قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: سه روز دنیا به آدم خوشامد گفت و در روز چهارم در نیمه روز، او را ترک کرد.
هوش مصنوعی: این بیت به نفوذ و مقام شاه لهراسپ اشاره دارد و بیان میکند که سپهدار از او خواسته تا روشنی و شکوه تاج و تخت را به او ببخشد. به عبارتی، او از شاه میخواهد که با روشنایی و عظمت خود، به او نیز ارزش و اعتبار ببخشد.
هوش مصنوعی: هرگاه که نامی از شاهان بزرگ برمیآمد، تو نبردی شجاعانه و سخت را آغاز میکردی.
هوش مصنوعی: در زمان قباد، آن پادشاه موفق، تو کمربند افراسیاب را گرفتی.
هوش مصنوعی: در زمان سلطنت کاووس، تمام نبردها و اختلافات در مازندران برگزیده و انتخاب شد.
هوش مصنوعی: در زمان کیخسرو، که تاج و تخت داشت، جنگی با فرمانروای چین انجام شد.
هوش مصنوعی: آن را از پشت فیل بزرگ برداشت و به جلو شاه بزرگ آورد.
هوش مصنوعی: امروز برای من هم کاری وجود دارد و تو هم قدرتی برای مبارزه داری.
هوش مصنوعی: ای فرمانده سرفراز، بدان که نامهای از سمت شرق به دست من رسیده است.
هوش مصنوعی: از سوی شاه خاور، که مانند پادشاهان برجسته است، به من پناه آورد.
هوش مصنوعی: در شرق، دیوی به نام ابلیس برپا شده که جهان را تیره و تار کرده است.
هوش مصنوعی: تمام شهر خاور پر از ویرانیهاست که منشا آن از اوست؛ در این خرابهها، نشانههایی از خون و آب به چشم میخورد که نشاندهنده آثار اوست.
هوش مصنوعی: اکنون آن پادشاه با هوش و اراده اعلام میکند که این بوده است سرنوشت و مشیت الهی که از آسمان مقدر شده است.
هوش مصنوعی: که آن موجود بیفکر و نادان، به دست کسی که فرزند زال زر است، نابود خواهد شد.
هوش مصنوعی: حالا نظر تو چیست ای قهرمان؟ بگو تا من شاد و خیالم روشن شود.
هوش مصنوعی: تهمتن به شهریار گفت: ای پادشاه، تو در چهرهات سرسبزی و در دلت شادی از روزگار داری.
هوش مصنوعی: اگر دنیای بدی را پشت سر بگذاری و نگران کینهی دیوان نباشی، بیتردید میتوانی قدرت و استقامت خود را جمع کنی.
هوش مصنوعی: اکنون هفت ماه است که آن شخص مشهور به سمت هند حرکت کرده تا به شهریار برسد.
هوش مصنوعی: فرزند برزوی، جوانی شجاع و دلیر است که در میدان جنگ با استقامت و قدرت میجنگد.
هوش مصنوعی: روزى که دلیرى از دست رفته بود، من نیز در برابر تو، ای شاه، فرادست نبودم و نتوانستم ایستادگى کنم.
هوش مصنوعی: اکنون هند را دگرگون کرده و آثار هنری را از گوهرها به نمایش گذاشته است.
هوش مصنوعی: فرامرز به سمت او رفت تا چهره شاداب و دلخوش او را ببیند.
هوش مصنوعی: من در این لحظه به نزدیکی محل آمدهام و وقتی که بر شه فرمان دادم، او رو به ماه نهاد.
هوش مصنوعی: سرم را در مقابل درگاه زیبایی میگذارم و بر آنهایی که در محضر شاه سخن میگویند، عرضه میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی میگویند پیر شدهام و پشتام خمیده است، در واقع نشان میدهد که جوانیام هنوز در دستانم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: ما همان نیروی الهی هستیم که بر جای خود باقی است و همچون شمشیر درخشان و سرشار از قدرت، آماده مبارزه و فخر آفرینی هستیم.
هوش مصنوعی: هر زمانی که پادشاه دستور دهد، من از روی کینه و دین، عهد و پیمان جدیدی میبندم.
هوش مصنوعی: لهراسپ به او گفت: ای نامدار، اکنون وقت آن رسیده است که برای نبرد آماده شوی.
هوش مصنوعی: رستم به او گفت که من فرمان میبرم و بر آن سرزمین شرقی پیش میروم.
هوش مصنوعی: از بلخ عزیز وقتی لشکر بروم، از فرمان شاه سرپیچی نمیکنم.
هوش مصنوعی: من ابلیس را در آغوش خود نگه میدارم و دل شاه انگیز را شاد میکنم.
هوش مصنوعی: در اینجا به فردی توصیه میشود که با پذیرفتن این درد، آرامش را به خود هدیه دهد و هر روز را با نوشیدن شراب و لذت بردن از آن سپری کند.
هوش مصنوعی: هرچند که به دلیل گذشت زمان موهایم سفید شده است، اما هنوز هم امیدوارم که به لطف نیروی جوانی، قوت و انرژی داشته باشم.
هوش مصنوعی: من با زینت و آرایش به میدان میروم و سپاهیان را به سمت سرزمینهای شرق هدایت میکنم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر بیان میکند که اگر همه سرزمینهای شرق زمین را به دست آورم، به هیچ یک از آنها وابسته نخواهم بود و در هیچکدام از آنها نمیمانم. این نشاندهنده آرزوی آزادی و عدم وابستگی به مکان خاصی است.
هوش مصنوعی: لهراسپ به شادی رسید و گنجی را گشود که از آن، غم و رنجی نبرده بودند.
هوش مصنوعی: از جام پر از یاقوت ناب، نوری میتابد که درخشانتر از ماه و خورشید است.
هوش مصنوعی: سه جام دیگر از موجودات پر شده و در کمال زیبایی و آراستگی در دست آفرینش قرار دارد.
هوش مصنوعی: از اسبهای خوشتراش عربی و افساری طلایی، یکی شمشیر نقرهای در نیام است.
هوش مصنوعی: در آن زمان، شهریار وظیفهای را به رستم سپرد و رستم با خوشحالی از شاه بزرگوار این کار را انجام داد.
هوش مصنوعی: همین الان از تو میخواهم که سفر کنی، ای فرد شجاع و سلحشور.
هوش مصنوعی: مردی از سمت خاور زمین آمد و به شهریار گفت:
هوش مصنوعی: نباید به این روش حرکت کرد زیرا این مسیر برای من نامعلوم است.
هوش مصنوعی: کافی است که جانباز شجاع و دلاور در شرق زمین بیاید و با قدرت و عزت، دشمنان را شکار کند و به تسخیر درآورد.
هوش مصنوعی: اگر این جنگ به سرزمین شرقی کشیده شود، تعداد سپاهیان آنجا بیش از حد تصور خواهد بود.
هوش مصنوعی: پس از آنکه این پهلوان را انتخاب کردند، او اسبی که به سختی انتخاب کرده بود را نیز برگزید و گفت زین را بر او ببندید.
هوش مصنوعی: با شادی بر روی اسب سوار شدند و از جایگاه خود خوشحالند که جهان را در دست دارند.
هوش مصنوعی: شاه دویست مرد را با خود همراه کرد و دو منزل را در مسیر خود با این افراد پیمود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.