بیامد به پیش فرانک دلیر
سپهدار فرخنده شیر گیر
چه دیدش فرانک برآمد برش
فرود آمد و بوسه زد بر سرش
سپهدار کردش بسی آفرین
که شاهین به تختت بود تیزبین
دگر رای میدان گردان مکن
چنین آرزو رزم میدان مکن
برو تا نداند کسی زین سپاه
که هستی تو دخت جهان جوی شاه
چو باریم بخشد خداوند ماه
بگیرم سر تخت هیتال شاه
وز آن پس تو را سوی ایران برم
تو باشی سربانوان حرم
ولیکن ندانم ایا گلعداز
که بود این چنین زرد پوش سوار
فرانک بدو گفت ای نره شیر
به من نیز ننمود روی آن دلیر
مرا برد و در زیر بند آورید
سرم را به خم کمند آورید
به نیرو گسستم شب تیره بند
بر شیر کی تاب دارد کمند
برون آمدم من ز زندان اوی
بریدم سر پاسبانان اوی
شب تیره و کس نبد با خبر
همه پاسبانان به خواب سحر
بر اسبی نشستم شب تیره من
برفتم برون از دم انجمن
سپهدار گفتا برون باد گرد
بدین سان مکن باز رای نبرد
فرانک سبک سوی لشکر گرفت
سبک آنکه بردست سر برگرفت
جهان جوی برگشت از آوردگاه
فرود آمدند آن دو شاه سپاه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: فرانک، دختر دلیر شاه، به پیش سپهدار شیرگیر میآید و او به خاطر شجاعتش او را تحسین میکند. سپهدار او را به یاد آرزو و نبرد نمیاندازد و پیشنهاد میکند که از میدان جنگ برود و در حرم شاه باشد. فرانک از درد و زخمهایش میگوید و به قدرتش اشاره میکند که چگونه از زندان فرار کرده و پاسبانان را به خواب فرستاده است. سپهدار به او توصیه میکند که در جنگ مداخله نکند. در نهایت، فرانک به سوی لشکر برمیگردد و دو شاه سپاه به میدان باز میگردند.
هوش مصنوعی: فرانک، دلیر و سپهدار شادمان، به جلو آمد.
هوش مصنوعی: فرانک به او نگا کرد و به سمتش آمد، سپس بر سرش بوسهای زد.
هوش مصنوعی: سپهدار او را ستایش کرد و به او گفت که مانند شاهینی تیزبین و هوشیار بر تخت نشستهای.
هوش مصنوعی: دیگر در میادین جنگ چنین آرزو نکن و در این راه فکر و نظر نکن.
هوش مصنوعی: برو و از این گروه دور شو تا کسی نبیند که تو دختر شاهزادهای هستی که تمام دنیا را جستجو کرده است.
هوش مصنوعی: وقتی که خداوند برکت دهد، به زودی من تاج و تخت پادشاهی هیتال را به دست خواهم آورد.
هوش مصنوعی: سپس من تو را به سوی ایران میبرم و تو رئیس و سرپرست بانوان حرم خواهی بود.
هوش مصنوعی: اما نمیدانم این سوار زردپوش که هست که چنین به زیبایی و ظرافت جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: فرانک به او گفت: ای شیر نر، تو هم به من روی آن دلیر را نشان نده.
هوش مصنوعی: مرا به همراه خود برده و در زیر دست و پا قرار دهید و سرم را در دام خود قرار دهید.
هوش مصنوعی: با قدرتی که دارم، شب تاریک را چنان میشکنم که هیچکس نمیتواند در برابر من مقاومت کند.
هوش مصنوعی: من از زندان او بیرون آمدم و زنجیرهای نگهبانانش را پاره کردم.
هوش مصنوعی: در شب تاریک و خاموش، هیچکس از وضعیت آگاه نبود و تمام نگهبانان در خواب بودند تا صبح بیاید.
هوش مصنوعی: در یک شب تاریک سوار اسبی شدم و از جمع و اجتماع خارج شدم.
هوش مصنوعی: فرمانده گفت: از اینجا خارج شو، دست از این کار بکش و دوباره به نبرد فکر نکن.
هوش مصنوعی: فرانک به آرامی به سمت لشکر رفت، همانطور که کسی که دستی بر سر میکشد، به آرامی پیش میرود.
هوش مصنوعی: جهان به گونهای از نبرد دور شد و آن دو شاه با سپاهشان به زمین آمدند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.