چه کشتیش آمد به دریای چین
برون آمد از کشتی آن گرد کین
بزد خیمه در پیش دریا کنار
جهان جوی شیراوژن نامدار
همه مرز چین برهم آمد ازین
که آمد سپاهی به دربند چین
چه بشنید خاقان یکی لشکری
فرستاد در دم بکین داوری
که گر رزم جویند رزم آورند
مبادا که این بوم و بر بسپرند
سپهبد یکی ترک منقاش نام
سپه برد بیرون ز چین کاه شام
دوره شش هزار ازیلان دلیر
بهمراه آن ترک آمد چو شیر
چونزد سپاه سپهبد رسید
بزد کوس و صف بست و لشکر کشید
فرستاد مردی هم اندر زمان
به پیش سپهدار روشن روان
کازین آمدن کام و رای تو چیست
کئی و چه نامی درای تو چیست
که این مرز چین است و شیران چین
بهر بیشه دارنده ره در کمین
به توران اگر برد خواهی سپاه
تو را نیست زین مرز خونکاره راه
براه دگر سوی توران خرام
مبادا که آید سرت زیر دام
وگر جنگجو سوی چین آمدی
بگام نهنگان کین آمدی
بگو تا ببندم کمر بهر جنگ
یکی برگشایم ازین کین دو چنگ
که منقاش چینی بود نام من
سر شیر جنگی است در دام من
فرستاده رفت و بیامد چو باد
سپهدار پاسخ چنین باز داد
که با چین میانم نباشد نبرد
به توران سپه برد خواهم چه گرد
یکی راه بگشای تا بگذرم
سپه را ز چین سوی توران برم
وگرنه چه برگرز دست آورم
به ترکان چین بر شکست آورم
فرستاد برگشت چون باد زود
بگفت آنکه از گرد بشنیده بود
چو بشنید منقاش آمد بجوش
برزم اندر آمد چو شیران زوش
میان سپاه اندر آواز داد
که ای هندی تیره بدنژاد
همی راه جوئی ز شیران چین
که رانی سپه سوی توران زمین
گرت راه باید کنون زین سپاه
ز شیران تهی کن به شمشیر راه
سپهبد چه بشنید برکرد اسب
خروشید برسان آذر گشسب
بگردان چین گفت یک تن عنان
به پیچید بدین کین رزم آوران
که تنها بسم چینیان را به جنگ
به گفت این و آمد کمر کرده تنگ
بمنقاش بربست ره استوار
خروشان ابرسان ابر بهار
کمان گرد بر زه ستمکاره مرد
برآویخت با شیر اندر نبرد
بگرد سپهبد ببارید تیر
چنان چون که از ابر زی زمهریر
سپهبد چه در زیر پولاد بود
خدنگش به پولاد چون باد بود
بزد دست و برداشت گرز گران
درآمد به تنگ اندرش پهلوان
فرو کوفت برترک آن ترک گرز
که شد ترک را نام با ترک برز
برآورد گرزش ز منقارش گرد
چنان چون سرش را به پرخاش کرد
وز آن پس برآورد گرز گران
درآمد برآن لشکر چینییان
بهرسوی کآن شیر برکاشتی
ز خون لاله در دشت چین کاشتی
سرو ترک می کرد با ترک نرم
کجا آختی دست با گرز گرم
چو ترکان بدیدند رزم درشت
ز پیش سپهبد نمودند پشت
سپهدار برگشت از رزمگاه
بیامد به نزدیک جمهور شاه
به جمهور گفت کای شه کامکار
یک امروز داریم رای شکار
چو زی صیدگه بازگردم به کام
به پیچم سوی شهر خاقان لگام
گمانم که خاقان سپاه آورد
که بر مایکی تنگ راه آورد
بگفت و به نخجیر آورد روی
بکردار شیران نخجیر جوی
به دشتی کجا جای نخجیر بود
بدان که نشیمنگه شیر بود
یکی سهمگین نره شیر ژیان
بدآن دشت نخجیر بودش مکان
خروشید مانند شیر سپهر
به پیچید از جنگ او دیو چهر
چه گردان به نخجیر در تاختند
گذر سوی آن شیر نر ساختند
چو شیر ژیان دیدشان در ستیز
برافروخت آتش ز دندان تیز
میان سواران درافتاد شیر
بسی را ز بالا برآورد زیر
سواران نهادند رخ در گریز
نبد شان چو با شیر جای ستیز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن در مورد نبردی در مرز چین و توران است. شخصی به نام منقاش، که سردار ترک است، به همراه سپاهی بزرگ به دریای چین میآید. او از خاقان چین میخواهد که برای جنگ آماده باشد، زیرا سپاه او به سمت توران میرود. منقاش متوجه میشود که باید با شیران چین که محافظ مرزها هستند، بجنگد.
در این نبرد، منقاش و سپاهش به جنگی سخت با چینیها میپردازند. هر دو طرف تلاش میکنند تا برتری را به دست آورند. منقاش در نبردهای خود توانمند است و بسیاری از چینیها را شکست میدهد. اما در نهایت، شیر نر در دشت از خواب بیدار میشود و به جنگ با سواران ترک میپردازد، که باعث ترس و فرار آنها میشود.
موضوع اصلی داستان، نبرد بین مردان شجاع و وحشت از قدرت شیرهاست که نمادی از توانمندی و خطر در میدان جنگ میباشد.
هوش مصنوعی: کسی که تو را کشت، در دریای چین به زمین افتاد و از کشتی آن، انتقام و کینه بیرون آمد.
هوش مصنوعی: چادر را به دشت کنار دریا برپا کرد و جهانی را مانند جوی شیرین و مشهور به نام شیراوژن به تصویر کشید.
هوش مصنوعی: همه مرزهای چین به هم ریخت و از بین رفت، به خاطر اینکه نیرویی به دروازهی چین حمله کرد.
هوش مصنوعی: خاقان که فردی قدرتمند است، خبر از وقوع یک مشکل یا نارضایتی را میشنود و بلافاصله فرمان میدهد که یک گروه نظامی به سمت آن محل فرستاده شود تا به سرعت این مشکل را بررسی و رفع کنند.
هوش مصنوعی: اگر کسانی به دنبال جنگ و نبرد باشند، باید آماده باشند برای مبارزه و نباید اجازه دهند که وطن و سرزمینشان به خطر بیفتد.
هوش مصنوعی: سپهبدی از قوم ترک با نام منقاش، سپاهی را از میان چین کاه شام به بیرون آورد.
هوش مصنوعی: شش هزار سال دلیران به همراه آن ترک، مانند شیر به میدان آمدند.
هوش مصنوعی: زمانی که سپاه فرمانده به جایی رسید، با صدا زدن و کوبیدن طبلهای جنگ، صف کشید و لشکر را آماده نبرد کرد.
هوش مصنوعی: مردی در آن زمان به سوی فرمانده شجاع و با روحیه فرستاده شد.
هوش مصنوعی: چرا به سوی عشق میآیی و هدف و آرزوی تو چیست؟ نام و نشانی که در دل داری چیست؟
هوش مصنوعی: این سرزمین، سرزمین چین است و شیران آن در کمینگاهها هستند تا بر سر داراییهای طبیعت و منابع جنگلها تسلط پیدا کنند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی سپاه خود را به سمت توران ببری، از این مرز خونینی هیچ راهی برای عبور وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به راه دیگری به سمت توران نرو، زیرا ممکن است گرفتار دام دشمن شوی.
هوش مصنوعی: اگر جنگجویی به سمت چین سفر کنی، برای نبرد با نهنگان آمدهای.
هوش مصنوعی: بیا بگو تا برای جنگ آماده شوم و یکی از تکیهگاههای خود را از این حس انتقامجویی رها کنم.
هوش مصنوعی: نام من به معنای منقاش چینی است و من در دام جنگی شیر، سمبل قدرت و خشونت، قرار دارم.
هوش مصنوعی: فرستاده رفت و مانند باد به سرعت بازگشت، و سپهدار به این شکل به او پاسخ داد.
هوش مصنوعی: اگر در زندگیام با مشکلاتی مواجه نشوم، با سپاه به سرزمین توران خواهم رفت و از آنجا انتقام میگیرم.
هوش مصنوعی: یک نفر راهی باز کند تا من از سپاه عبور کنم و به سمت چین و توران بروم.
هوش مصنوعی: اگر به دست نیاورم چیزی از ترکان چین، پس چه فایدهای دارد که بخواهم تلاش کنم؟
هوش مصنوعی: پیامی به سرعت بازگشت و آن کسی که از دور خبر را شنیده بود، به سرعت گفت.
هوش مصنوعی: به محض اینکه خبر آمدن منقاش را شنید، بر افروخته شد و به سرعت وارد شد، مثل شیران پرشور و غران.
هوش مصنوعی: در میان لشکر صدایی بلند شد که گفت: ای هندی با پوست تیره و نژاد نامناسب!
هوش مصنوعی: به دنبال راهی هستی که تو را به سمت جنگجویانی شجاع در چین ببرد تا سپاه را به سوی سرزمین توران رهنمون شود.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی اکنون از این لشکر عبور کنی، باید با شمشیر این مسیر را باز کنی و خود را از جمع شیران دور کنی.
هوش مصنوعی: سپهبد چه چیزی شنید که اسب برانگیخته شد و با ناراحتی صدا کرد، همچون آتش خشمگین گشسب؟
هوش مصنوعی: یک نفر گفت که باید از چین دور شویم و مهار را به سمت دیگری بکشیم تا این جنگجویان و مبارزان را به چالش بکشیم.
هوش مصنوعی: تنها به نام چینیها به جنگ رفت و گفت که آمده تا کمربندش را محکم ببندد.
هوش مصنوعی: شعری به تصویر میکشد که ابرهای بهاری به صورت قوی و پرانرژی در حال حرکت هستند و مسیری را به پیش میبرند. این ابرها به طور محکم و استوار راه خود را ادامه میدهند.
هوش مصنوعی: کمان خمیدهای که به دست مردی ستمگر است، آماده نبرد با شیر شده است.
هوش مصنوعی: به دور سپهبد بگردید و تیرها را رها کنید، مانند بارانی که از ابرها به زمین میریزد، با شدت و انبوهی فراوان.
هوش مصنوعی: سپهبد در زیر زره و armor بود، اما تیرش مثل باد به سرعت به هدف میرسید.
هوش مصنوعی: او با قدرت و شجاعت شمشیری به دست گرفت و به میدان رفت؛ در آنجا، پهلوانی به سختی در تنگنا افتاده بود.
هوش مصنوعی: آن مرد با چوب بزرگ خود به سر آن ترک ضربهای زد که همان ترک، به دلیل ضربهای که خورد، نامش بر آن ترک افتاد.
هوش مصنوعی: چرند و خرافاتی را که از منقار پرنده به در میآید، به گونهای با خشم بیان کن که سر آن پرنده را به درد بیاورد.
هوش مصنوعی: پس از آن، چیزی سنگین به دست گرفت و به سمت لشکر چینیان رفت.
هوش مصنوعی: در هرجایی که آن شیر را دیدی، که از خون گلهای لاله در دشت چین، کشت کرده است.
هوش مصنوعی: درخت سرو خوشقد و قامت با زیبایی لطیف و نرم خود، کجا میتوانی دستت را به چیزی سنگین و خشن مثل گرز گرم بگيری؟
هوش مصنوعی: وقتی ترکها مشاهده کردند که جنگ به شدت در حال انجام است، به سرعت از پشت به سپهبد حمله کردند.
هوش مصنوعی: سردار از میدان نبرد برگشت و به نزد شاه و مردم آمد.
هوش مصنوعی: ای پادشاه موفق، به مردم گفتی که امروز روز شکار است.
هوش مصنوعی: وقتی به منطقه شکار بازگردم، به آرامش و لذت میپیچم و به سمت شهر خاقان حرکت میکنم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که پادشاه لشکری به سوی ما فرستاده که ما را به تنگنا و فشار بیاندازد.
هوش مصنوعی: او گفت و به شکارگاه رفت، جایی که رفتار شیران را مشاهده میکند و به جستجوی شکار میپردازد.
هوش مصنوعی: جایی را تصور کن که مناسب شکار است، جایی که میتواند محل زندگی شیر هم باشد.
هوش مصنوعی: در دشت نخجیر، یک شیر نر و قدرتمند وجود دارد که به شدت مشهور و ترسناک است.
هوش مصنوعی: آسمان مانند شیری غران به صدا درآمد و از نبرد او، دیو چهرهای را در هم پیچید.
هوش مصنوعی: گروهی از شکارچیان به سمت شکار رفتند و راهی را که به شیر نر میرسید، انتخاب کردند.
هوش مصنوعی: وقتی شیر ژیان آنها را در حال درگیری دید، با دندانهای تیزش آتش خشم را شعلهور کرد.
هوش مصنوعی: در میان جنگجویان، شیری به شدت درگیر شد و با قدرت هر کسی را که از بالا به او حمله کرد، به پایین انداخت.
هوش مصنوعی: سواران به سرعت در حال فرار هستند، زیرا وقتی با شیر روبرو میشوند، هرگز در برابر آن نمیایستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.