دگر پور کشواد گودرز را
مر آن پیر بارای و باارز را
برآن تا سرانشان ببرم ز تن
به خون پسر اندرین انجمن
یلان را چنان بسته بر دار خوار
بفرمود آن ترک شوریده کار
که از تن سرانشان ببرند پست
کازین پیر دیده است توران شکست
بدو گفت بیورد که ای شهریار
سر بی گنه را میاور به دار
ز فیروز و رهام نامد گناه
تو این کینه از پور گودرز خواه
چه او برد خسرو به ایران زمین
برو بر به شاهی بکرد آفرین
شنیدی به کوه هماون چه کرد
بدان روز پیکار و دشت نبرد
دگر آنکه کشته است پیران به جنگ
سر ویسه کان زوست در زیر سنگ
بکن پیر گودرز یل را به دار
چه رهام و فیروز یل را بدار
اگر بود خواهد تو را بوق و کوس
ببندد کمر گرد فیروز طوس
به پیش جهانجوی ارجاسپ شاه
چه رهام دیگر سران سپاه
چه بشنید ارجاسپ گفتار اوی
پسندید افروخت از کینه روی
جهانجوی رهام را در زمان
ابا گرد فیروز روشن روان
فرستاد زی حصن روئین چه باد
بدان حصنشان بند بر پا نهاد
یلان را چه بردند از پیش شاه
یکی دار زد ترک پیش سپاه
بفرمود گودرز را بسته خوار
ستیزنده دژخیم آرد به دار
روان برد دژخیم گودرز را
مرآن نامور پیر باارز را
بدارش درآورد در دم دلیر
بکردند از کینه باران تیر
فلک برکشیدش بسی روزگار
سرانجام کردش زمان خوشه دار
چنین است کردار این گوژپشت
که هر گوهری آرد از کان به مشت
دو روزش به افراز دارد به دست
سیم روزش اندازد از دست پست
عروس جهان گرچه با زیور است
ببین کاو به عقد بسی شوهر است
خرد پیشه کس خواستارش مشو
که هر روزهاش شوهری هست نو
چه نو بیند از کهنه بُرّد امید
خنک آنک از او دامن خود کشید
چه شد کشته گودرز کشوادگان
مر آن پیر سر شیر آزادگان
خروش آمد و ناله نای و زنگ
برفت از رخ مهر گردنده رنگ
فرستاد دستان فرخ کلاه
که از چیست آن ناله پیش سپاه
فرستادهای را فرستاد زود
که تازان پژوهش کند همچه دود
سوار اندر آمد به پیش سپاه
بدانست تا چیست آمد ز راه
بگفت این به دستان که گودرز پیر
بشد کشته ای زال فرخ سریر
برآمد کنون کام تورانیان
که شد کشته گودرز کشوادگان
چه بشنید دستان سام سوار
ببارید از دیده خون بر کنار
برانگیخت چون شیر از پیش صف
گران گُرزه سام نیرم به کف
دمان پیش صف آمد آن پیل مست
ز ترکان بسی کرد با خاک پست
ستمدیده گودرز را در ربود
از افراز دار و بگردید زود
به لشکرگه آورد آن کشته را
مر آن کشته خون برآغشته را
برآمد ز گردان ایران خروش
چه دریا که از باد آید به جوش
به خیمه درآورد زالش ز راه
بیامد همان گاه لهراسپ شاه
سر نامدارش به زانو نهاد
به رخ چشمه خون ز رخ برگشاد
سران سپه جمله افغان کشان
همه اشک ریزان همه مو کنان
ز تن جامه افکند یل اردشیر
ببارید اشک و بنالید دیر
به زاری همی گفت یل با نیا
که زار و سپهدار و کُند آورا
مرا گرچه بیژن نبودی پسر
نیا را بدیدم به جای پدر
کنون بی توام زندگانی چه سود
که بر خاک تیره سپهرت بسود
کجا گیو تا بندد از کین میان
گشاید دو بازو به گُرز گران
بجوید از این بی بُنان کین تو
سر خصمت آرد به بالین تو
کجا بیژن گیو لشکرشکن
که کین تو جوید در این انجمن
به یزدان که تا کین نجویم ترا
نبندازم از تن زره ایدرا
ابا او جهانجوی فرخنده زال
ز غم ناله کرد و خود و پر و بال
به سر دست بنهاد و لختی گریست
سرانجام گیتی بجز گریه چیست
همی گفت زار ای سپهدار شیر
دریغ از بر و بال گودرز پیر
ندیدم دگرباره رخسار تو
دریغ از تو و کار کردار تو
دریغ از نشست و بر و افسرت
که پر تیر کین بینم اکنون برت
تن نازکت کش ز گل بود خار
کنون بینم از خار پیکان فکار
به نزدیک خسرو روانت رسید
سرانجام زین ره زیانت رسید
تو رفتی و ما نیز آئیم بس
تو پیشی در این راه ما خود ز پس
روان تو خرم چه خورشید باد
به مینوی جان تو جاوید باد
وز آن پس کجا خسته بد دوختند
برش عود و عنبر همی سوختند
بشستش کفن دوز از آب گلاب
به تن بر همی ریخت از دیده آب
مر آن ریش کافور گون شانه کرد
به تابوت جا آن یل از خانه کرد
یکی دخمه کردش روان زال زر
ز خیمه به دخمه شد آن نامور
سرانجام گیتی چه این است و بس
ازین جای زیر زمین است و بس
به بد تا توانی مکن رای هیچ
به نیکان گرای و به نیکان بسیج
نه نیکی درو شرمساری بود
که نیکی درو رستگاری بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستان دردناک قتل پیر گودرز، یکی از قهرمانان بزرگ ایرانی، روایت میشود. او در جنگ با تورانیان کشته میشود و این واقعه باعث بازتابهای عاطفی و سوگواری در میان یلان و سپاهیان ایرانی میگردد. دستان، یکی از پهلوانان، با دیدن کشته شدن گودرز، به شدت تحت تاثیر قرار میگیرد و احساس ناامیدی و درد میکند. او بر این باور است که دیگر امیدی به زندگی ندارد و باید انتقام خون گودرز را بگیرد. سپس مراسم سوگواری برای گودرز برگزار میشود و یاد او به خوبی گرامی داشته میشود. این متن به مضامین انتقام، سوگواری و ارزشهای heroism در ادبیات ایران باستان اشاره دارد.
هوش مصنوعی: دیگر هیچکس همانند گودرز را نخواهی دید، او پیر و باارزش است.
هوش مصنوعی: من عزم دارم تا سرانشان را از تن جدا کنم و در این جمع، خون پسر را بریزم.
هوش مصنوعی: سرداری که در جنگ به شدت سرسخت و بیرحم است، به نیروهایش دستور میدهد تا دشمنان را به شدت مجازات کنند و آنها را به سختی به دار آویزند. این نشاندهندهی قدرت و چیرگی او در میدان نبرد است.
هوش مصنوعی: به گونهای از سرانشان که در مقام بالایی قرار دارند، چشم ندارند و این نشانهای است که پیری و ضعف باعث شکست آنها میشود.
هوش مصنوعی: به او گفت که ای پادشاه، سر بیگناه را از بین نبر و نکش.
هوش مصنوعی: این کینه و دشمنی که در دل دارم، نشانهای از گناه تو نیست، بلکه از انتقام و احساسات من نسبت به پور گودرز است.
هوش مصنوعی: او چه نیازی به خسرو دارد که ایران را به تصرف درآورد، که خود را به مقام شاهی مناسب میسازد و سزاوار ستایش است.
هوش مصنوعی: شنیدی که در جنگی که در کوه هماون صورت گرفت، چه حادثهای روی داد و چطور زمین میدان نبرد شد؟
هوش مصنوعی: کسی که در نبرد، سالخوردگان را کشته است، همان کسی است که خودش در زیر سنگها مدفون شده است.
هوش مصنوعی: بیا پیر گودرز، آن جنگجو را بپذیر و حماسهاش را حفظ کن، زیرا که رستم و فیروز نیز قهرمانان شجاعی هستند که باید به یادشان سپرده شود.
هوش مصنوعی: اگر در دست تقدیر از تو بخواهد، همه چیز میتواند به گونهای باشد که به زودی گرفتار شوی و برای اوضاع بدی که برایت پیش میآید، آماده باشی.
هوش مصنوعی: به سوی جهانجوی ارجاسپ شاه، چه راهی دیگر برای سران سپاه باقی مانده است؟
هوش مصنوعی: اگر ارجاسپ سخن او را بشنید، خوشش میآید و از کینهاش چهرهاش میدرخشد.
هوش مصنوعی: جهانجو، رزمندهای به نام رهام است که در دوران پادشاهی فیروز، دلیر و با نشاط به راه میرود.
هوش مصنوعی: این بیت به معنای آن است که فردی به سوی دژی استوار و محکم رفته است و باد قویای در آن دژ ایجاد کرده که باعث استحکام بیشتر آن شده است. به نوعی، این نشاندهندهی قدرت و استقامت در برابر چالشها و سختیهاست.
هوش مصنوعی: چرا جوانمردان را از نزد شاه بردند؟ یکی از تیراندازان ترک، تیر خود را به سوی گروهی از سربازان پرتاب کرد.
هوش مصنوعی: گودرز را به دور از تنشها و درگیریها دستور داد تا با ظلم و ستمی که در حال وقوع است مقابله کند.
هوش مصنوعی: روح دژخیم گودرز را به سمت خود کشاند، همان پیر معروف و با ارزش.
هوش مصنوعی: در لحظهای که دلیران بیدار شدند، به خاطر کینهای که داشتند، تیرها را مانند باران بر سر دشمنان ریختند.
هوش مصنوعی: مدت زیادی گذشت و سرانجام زمان به او خوشبختی و موفقیت را هدیه داد.
هوش مصنوعی: این شخصی که کج و معوج است، مانند یک گوژپشت، در واقع هر گوهری را از دل زمین به دست میآورد. به عبارتی، او میتواند چیزهای ارزشمندی را از درون خود استخراج کند.
هوش مصنوعی: دو روز از عمرش را با شکوه و عظمت سپری میکند، اما روزهای دیگرش بهسرعت و به صورت ناچیز میگذرد و از دسترسش خارج میشود.
هوش مصنوعی: عروس دنیا هرچقدر هم که زیبا و زینت شده باشد، باید توجه داشت که او تحت تأثیر و پیوندهای زیادی با شوهران مختلف قرار دارد.
هوش مصنوعی: به کسی که خرد و دانایی دارد، علاقهمند نشو، زیرا هر روز شریک زندگیاش تغییر میکند.
هوش مصنوعی: چه نویی میتواند از کهنه به دست آید، امیدوارم که کسی که از گذشته خود دوری کند، به خوشبختی برسد.
هوش مصنوعی: کشته شدن گودرز، نشانهای از تأثیرات عمیق و غمانگیز جنگ بر زندگی انسانهاست. این نشان میدهد که حتی قهرمانان و شخصیتهای بزرگ نیز در برابر سرنوشت و مقدرات ناگزیر انسانی آسیبپذیر هستند. همچنین، این بیت به روح آزادگی و مقاومت افراد اشاره دارد که با وجود سختیها و چالشها، همواره حامی یکدیگر و برحق میجنگند.
هوش مصنوعی: آوای خروش و ناله نی شنیده میشود و رنگ مهر تابان از چهرهاش محو شده است.
هوش مصنوعی: دستان فرخ کلاه را فرستاد تا بپرسد این نالهای که پیش سپاه بلند شده، از چه چیزی است؟
هوش مصنوعی: فرستادهای را به سرعت فرستاد تا مانند دود، به جستوجو بپردازد.
هوش مصنوعی: سوار به سمت لشکر نزدیک شد و متوجه شد که چه چیزی از راه آمده است.
هوش مصنوعی: گودرز پیر که کسی بود، در جنگ کشته شد و اکنون خبر این مرگ به زال، فرزند فرخ و خوشبخت، رسیده است.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان پیروزی و کامیابی قوم تورانیان اشاره دارد که پس از مرگ گودرز، یکی از شخصیتهای مهم داستان، به دست آمده است. به نوعی، این شعر به انتقام و نتایج جنگها و نبردها میان دو قوم پرداخته و احساسات و وضعیت آن زمان را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: دستان سام سوار چه شنیدند که از چشمانش خون بر زمین میریزد؟
هوش مصنوعی: چنان برخاست که شیر از میان گروهی از جنگجویان، در حالی که قهرمان و نیرومند و آماده نبرد بود.
هوش مصنوعی: در زمانهای گذشته، آن فیل بزرگ و سرمست از میان ترکان به صف آمد و با رفتار خود، بسیاری را به زمین افتاد و خوار کرد.
هوش مصنوعی: گودرز که مردی آسیبدیده است، به سرعت از طرف افراز دارو به دزدیده میشود.
هوش مصنوعی: آن کشته را به محل لشکر آوردند، آن کسی که خونش را بر زمین ریخته بودند.
هوش مصنوعی: صدایی از ایران برمیخیزد که مانند طغیانی که از وزش باد دریا به وجود میآید، پرتوان و فراوان است.
هوش مصنوعی: لهراسپ شاه به خیمه وارد شد، در حالی که زالش از راه رسید.
هوش مصنوعی: سر مشهور او را بر زانو گذاشت و خون از چهرهاش جاری شد.
هوش مصنوعی: همه فرماندهان و سران سپاه باصدای بلند فریاد میزنند و اشک میریزند، در حالی که موهای خود را از ناراحتی میچینند.
هوش مصنوعی: دلیر جوان، از تن لباسش را درآورد و چون شیر، اشک ریخت و به مدت طولانی نالید.
هوش مصنوعی: بزاری به یل میگوید که اگر چه او غمگین است و به یاد نیا، باید همچنان بایستد و به جلو پیش برود.
هوش مصنوعی: هرچند تو فرزند نیارا نیستی و بیژن به شمار نمیآیی، اما من تو را به عنوان پدرم میشناسم و تو را در جای او میبینم.
هوش مصنوعی: الان زندگی من چه فایدهای دارد وقتی که سرنوشتم به ناکامی منتهی شده است؟
هوش مصنوعی: کجا گیو، تا با کینهای که در دل دارد، دو بازو را با گرز سنگین خود بگشاید و به میدان بیفتد.
هوش مصنوعی: از این بیسر و سامانها طلب کن که آنها خصم تو را به آستانهات میآورند.
هوش مصنوعی: کجا میتوان بیژن و گیو را پیدا کرد که در این جمع، انتقام تو را طلب میکنند؟
هوش مصنوعی: به خدا سوگند که تا زمانی که به دنبال انتقام تو نباشم، زره خود را به خاطر تو از تن نخواهم کند.
هوش مصنوعی: با نبود او، جهان برای زال خوشحال و شاداب نیست و او از غم ناراحتی میکند و حسرت میخورد.
هوش مصنوعی: او سرش را بر دستانش گذاشت و لحظهای گریست. در نهایت، آیا زندگی جز گریه چیز دیگری دارد؟
هوش مصنوعی: گودرز پیر که از جوانی و شجاعتش یاد میشود، بسیار افسرده و غمگین به نظر میرسد. او به عنوان یک قهرمان و پهلوان شناخته میشود، اما حالا به خاطر پیری و از دست دادن قدرت و زیباییاش، احساس نگرانی و دلتنگی میکند.
هوش مصنوعی: دوباره نتوانستم چهرهات را ببینم، افسوس که دیگر وجود تو و رفتارهایت نیست.
هوش مصنوعی: متأسفم که میبینم تو را بدون دستاورد و با گناهانی سنگین. اکنون تنها پر از تیر زخمهای کینهتوزانهای هستی که به تو وارد شده است.
هوش مصنوعی: تن نازک تو مانند گلی است که خارها را تحمل میکند، حالا میبینم که چطور از این خارها به عنوان تیر و ذهن پیکانی استفاده میکنی.
هوش مصنوعی: در نهایت، تو به مقصد خود که نزدیک خسرو بودی، رسیدی و از این مسیر، آسیب و زیانی برایت به وجود آمد.
هوش مصنوعی: تو رفتی و ما هم به دنبال تو خواهیم آمد، پس تو جلو برو و ما از پی تو خواهیم آمد.
هوش مصنوعی: روح تو شاد و سرزنده باد، مانند تابش خورشید. امید میرود که جان تو همیشه با طراوت و جاویدان باشد.
هوش مصنوعی: پس از آن، کجا میتوانستند خستهاش را بیابند، در حالی که عود و عطر مشغول سوختن بودند؟
هوش مصنوعی: از آب گلاب بر بدن میریخت و اشک از چشمانش جاری بود.
هوش مصنوعی: مردی که ریشش بوی کافور میدهد، با شانهای که به آرامی روی تارها میکشد، به وداع آخرین عزم و سفر میپردازد و آن مبارز دلیر را از خانهاش به آخرین آرامگاه میبرد.
هوش مصنوعی: یک نفر، زال را به سرعت به دخمهای برد، او که معروف و شناختهشده بود، از خیمه به آن مکان رفت.
هوش مصنوعی: در نهایت، دنیا همینطور که هست، پایانی جز این ندارد و همه چیز در این جا در زیر زمین خلاصه میشود.
هوش مصنوعی: هرگز در کاری بد به دیگران نظر نکن و از افراد نیکو دوری نکن. به سوی خوبیها برو و خود را در کنار نیکوکاران قرار بده.
هوش مصنوعی: در آنجا جایی برای شرمساری وجود ندارد، زیرا نیکی و خوبی باعث رستگاری و موفقیت میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.