دلارام را ماند اندر سراند
بر دخت ارژنگ شاه بلند
وز آن پس بابرو در انداخت چین
سپه سوی چین برد گرد گزین
ابا کوس و پیلان و سنج و درای
برآمد خروشیدن کره نای
کنون بشنو از زال گیتی گشای
هم از رزم گردان رزم آزمای
بدان گه که صف بست لهراسپ شاه
ابا گرددستان گیتی پناه
وز آن روی ارجاسپ هم صف کشید
شد از گرد گردان جهان ناپدید
سواری ز گردان برانگیخت بور
همی کرد در دشت ناورد شور
برانگیخت از جای پرهیزگار
زدش بر کمر خنجر آبدار
که چون کوه آمد ز بالا بزیر
سرو سینه و پشت ترک دلیر
برون راند ترک دگر از سپاه
چه شیر اندر آمد به آوردگاه
برآویخت با پاس پرهیزگار
فضای جهان تیره گشت از غبار
درآمد بدو پاس و تیغش به مشت
بزد برسر ترک و وی را بکشت
سوار دگر نیز آمد چو باد
بدو گفت کای سکزی بدنژاد
برآنی که مردی ز مردان کار
نباشد که با تو کند کارزار
کنونت سر از بر بزیر آورم
بر شاه ارجاسپ چیر آورم
بدو پاسخ آورد فرزانه مرد
نخواهد به شب گور در خانه مرد
همانا زمانت گریبان گرفت
اجل چنگ آهیختت جان گرفت
بگفت این و آمد برش نامدار
برآویخت با ترک خنجرگزار
چه شد حمله پنج از در دار و گیر
میان دو گرد سرافراز شیر
برآورد چون به او شمشیر پاس
خداوند را کرد از جان سپاس
چنان برکمر گاه او تیغ راند
که یکباره ترکش بر باره ماند
دگرباره از باره افتاد پست
سپهر برین بوسه دادش بدست
نگه چون ز پیش صف ارجاسپ کرد
که مردش یکی بد دو شد در نبرد
جهان پیش چشمش همه تیره شد
لبش پر ز باد و سرش خیره شد
پسر بود او را دو گرد . . .
یکی کهرم و دیگری بر تهم
روان بر تهم آمد از کینه گاه
بدان نامور گشت نادردخواه
چه آمد بدو تیره باران گرفت
چپ و راست رزم سوران گرفت
چه دید آن چنان پاس پرهیزگار
بزد دست بر گُرزه گاوسار
چنان کوفت آن برسر برتهم
که گم شد سرش در درون شکم
درازی او کرد پهنای او
سرش گشت زیر و زبر پای او
چو ارجاسپ آن دید برداشت تیغ
که زی جنگ آمد خروشان چو میغ
که برخاست از دشت گرد سپاه
جهان جوی گشتاسپ آمد ز راه
چه آمد ببوسید پای پدر
پدر نیز بوسید روی پسر
همه بوسه دادند بر دست شاه
بر آمد غو کوس رزمی به ماه
چه ارجاسپ آن دید آشفته شد
بدل گفت بختم مگر خفته شد
پسر کشته گشت و برادر به جنگ
سرم آمد از رزم ایران به تنگ
ز اولاد رستم به من ماتم است
به ترکان بلا تخمه نیوم است
بزد کوس و برگشت از آوردگاه
نشد پاس یل پیش لهراسپ شاه
شهش داد از آن خلعت زرنگار
همان باره و زین گوهر نگار
همه شب همی ناله کوس بود
لب سرکشان پر ز افسوس بود
چو بر کوه رایت برافراخت هور
دو لشکر نهادند زین بر ستور
کمر کینه را باز کردند تنگ
صف آراستند از پی کین و جنگ
ز پیش سپه آمد ارجاسپ شاه
نگه کرد برصف لهراسپ شاه
بفرمود فیروز را آورند
ابا گرد رهام در زیر بند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: داستان از نبردی میان دو سپاه ایرانی به رهبری لهراسپ شاه و ترکان به رهبری ارجاسپ شاه میگوید. در ابتدا، دل آرام با دختر ارژنگ شاه بر سر را میگذارد و سپس سپاه به سمت چین حرکت میکند. زال، سرگذشتساز این نبرد را شرح میدهد و توصیفهایی از جنگ و رزم و شجاعت جنگاوران را ارائه میدهد.
در این نبرد، یکی از سواران شجاع به نام حکاری، به میدان میآید، اما با دشمنی به نام پاس که از رزمآوران شجاع است، روبهرو میشود. جنگی سخت بین آنها رخ میدهد و فضای نبرد از گرد و غبار تیره میشود. پاس با قدرت شمشیرش، چندین دشمن را شکست میدهد و در نهایت در نبرد با تهم، پیروز میشود.
اما بعد از پیروزی، ارجاسپ، پادشاه ترکان، دچار افسردگی میشود و از نابودی پسرش در جنگ غمگین است. این داستان به وضوح عواقب جنگ و کینهتوزی را نشان میدهد و همچنین از شجاعت و فدای یلها در میدان نبرد صحبت میکند. در پایان، دو سپاه دوباره آماده نبرد میشوند و جنگ همچنان ادامه دارد.
هوش مصنوعی: دلارام در دل خود به یاد دختری از شاه ارژنگ فکر میکند و به او میاندیشد.
هوش مصنوعی: پس از آن با زیبایی و وقار، پرچم را به سمت چین برد و سپاه را به سوی آنجا هدایت کرد.
هوش مصنوعی: با صدای سازها و نواهای مختلف، شور و هیجانی در فضا ایجاد شده است.
هوش مصنوعی: حالا از زال بشنو که میخواهد دربارهی جهان و جنگجویان رزمآزما صحبت کند.
هوش مصنوعی: در آن زمان که لهراسپ شاه سپاهیانش را صف میکند، او به عنوان پناهگاهی برای جهان و مردمش خواهد بود.
هوش مصنوعی: و از آنطرف، ارجاسپ نیز صف به صف آمد و در نتیجه، به خاطر آن گرد و غبار، جهان از نظرها ناپدید شد.
هوش مصنوعی: سواری از گروه سواران بهراستی برانگیخته شد و در دشت نبرد شور و هیجان ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: مرد پرهیزگار از جا برخاست و خنجر تیز و درخشان را به کمر خود آویخت.
هوش مصنوعی: وقتی کوه از بالا به پایین میآید، سینه و پشتش را به شجاعت و دلیری میساید.
هوش مصنوعی: ترکی دیگر از لشکر بیرون رانده شد، چرا که شیر در میدان نبرد حاضر شده است.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که وقتی یک فرد با تقوا و پرهیزگار در مقابل چالشها و مشکلات زندگی قرار میگیرد، فضایی آرام و معنوی به وجود میآورد که میتواند بر تاریکیها و غبارهای ناشی از سختیها غلبه کند.
هوش مصنوعی: او به سرعت به او نزدیک شد و با تیغی که در دست داشت، بر سر ترک زد و او را کشت.
هوش مصنوعی: سوار دیگری مانند باد به او نزدیک شد و گفت: ای جوان بینژاد!
هوش مصنوعی: برای تو مردی نیست که در میدان نبرد با تو مبارزه کند.
هوش مصنوعی: حال که به پایان عمرم نزدیک میشوم، بر شاه قدرتمند ارجاسپ تسلط پیدا خواهم کرد.
هوش مصنوعی: به او پاسخ داد که مرد دانا به راحتی در خانهاش نمیتواند بماند، چون شب گور به سراغش میآید.
هوش مصنوعی: به راستی که زمان تو را در دام خود گرفت و مرگ با چنگ خود جان تو را ربود.
هوش مصنوعی: او این را گفت و نامدار، با تیغ خود به طرف او پرتاب شد.
هوش مصنوعی: چه شد که حملهٔ پنجم از در وارد شد و در وسط دو گرد سرافراز شیر قرار گرفت؟
هوش مصنوعی: وقتی او شمشیر را به سمت خداوند بلند کرد، به نشانهی شکرگزاری از جان خود اقدام کرد.
هوش مصنوعی: به گونهای بر روی کمر او ضربه زد که ناگهان تیری پرتاب شد و بر دیوار باقی ماند.
هوش مصنوعی: دوباره آسمان بر زمین فرود آمد و به اینجا بوسهای تقدیم کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که نگه، به پیش شخصیت برجستهای مانند صف ارجاسپ نگاه کرد، آن مرد در نبرد به دو نیم تقسیم شد.
هوش مصنوعی: وقتی به او نگاه کرد، همه چیز در دنیا برایش تاریک شد و لبهایش پر از کلمات شد در حالی که چشمهایش به دقت به جلو خیره مانده بود.
هوش مصنوعی: او دو گردن داشت که یکی از آنها به رنگ کهر و دیگری به رنگ تهم بود.
هوش مصنوعی: روان به خاطر کینهورزی به سوی او آمد، و آن مرد بزرگوار به نادانی و ناتوانی شهرت یافت.
هوش مصنوعی: باران تیرهای به او رسید و چپ و راست جنگجویان را به مبارزه واداشت.
هوش مصنوعی: چه دید آن شخصی که با احتیاط و پرهیزگار بود، که ناگهان دستش بر دمی از گاوی قوی و خشمگین برخورد کرد.
هوش مصنوعی: چنان ضربهای به سرم زد که سرش در دلش پنهان شد.
هوش مصنوعی: طولانی شدن او باعث شد که عرض او نیز افزایش یابد و سرش به سمت پایین و به هم ریخته شد.
هوش مصنوعی: وقتی ارجاسپ آن را دید، شمشیرش را برداشت، زیرا آماده نبرد بود و مانند ابرهای طوفانی غران و خروشان به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: از دشت گرد سپاه جهانی، جوی گشتاسپ به راه افتاد.
هوش مصنوعی: چه زیباست هنگامی که فرزند برای نشان دادن محبت و احترام، پای پدر را میبوسد و در عوض پدر نیز با محبت و عشق، چهره فرزندش را میبوسد. این نشاندهندهٔ پیوند عمیق و محبت میان نسلهاست.
هوش مصنوعی: همه به نشانه احترام و محبت، دست شاه را بوسه زدند و شور و هیجان جنگ به اوج خود رسید.
هوش مصنوعی: چه شگفتآور است که ارجاسپ، آن فرد بزرگ، وقتی را دید که دلی آشفته دارد و در دلش گفت، شاید مقدر من به خواب رفته است.
هوش مصنوعی: پسر کشته شد و برادر در هنگام جنگ به سراغ من آمد و از نبرد ایران خسته و ناامید است.
هوش مصنوعی: به خاطر دنیای ناامیدی و غمانگیزی که از نسل رستم به من رسیده، من در سوگ نشستهام و از طرف دیگر، از ترکها معصومیتی نمیبینم.
هوش مصنوعی: زنگ نبرد را به صدا درآورد و از میدان جنگ برگشت، اما نتوانست از دلاوران و قهرمانان نزد شاه لهراسپ محافظت کند.
هوش مصنوعی: او از آن لباس زیبا و گرانبهایی که بر تن داشت، به جلوهای خارقالعاده و خیرهکننده در آمد و مانند یک جواهر درخشان خود را نشان داد.
هوش مصنوعی: در تمام شب، صدای ناله و افسوس از لبان کسانی که در حال گذر بودند به گوش میرسید.
هوش مصنوعی: وقتی که پرچم در بالای کوه برافراشته شد، دو لشکر سوار بر اسب آماده جنگ شدند.
هوش مصنوعی: کینه و دشمنی را به شدت فعال کردند و صفوف را برای جنگ و انتقام آماده کردند.
هوش مصنوعی: سپهبد ارجاسپ به جلو آمد و نگاهش به لهراسپ شاه افتاد.
هوش مصنوعی: شاه دستور داد تا فیروز را به حضورشان بیاورند و او را زیر نگهبانی رهام قرار داد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.