گنجور

 
محتشم کاشانی

امیر اعدل اعظم پناه ملک و ملل

ملاذ اهل جهان کارساز اهل زمان

ملک مواکب انجم سپاه مه رایت

فلک سرادق کرسی بساط عرش ایوان

سپهر مرتبهٔ معصوم بیک آن که رساند

صدای کوس تسلط به گوش عالمیان

ز ملک خود سفر حج گزید با خلقی

که مثل او گوهری در صدف نداشت جهان

سلالهٔ نبوی شمع دوده صفوی

صفای دودهٔ آدم خلاصه انسان

سرآمد علما تاج تارک فضلا

دلیل وادی دین هادی ره عرفان

لطیف طبع و زکی فطرت و صحیح ذکا

دقایق آگه و روشن دل و حقایق دان

فرشتهٔ هیات و خوش منطق و صحیح کلام

بلیغ لفظ و معانی رس و بدیع بیان

رفیع مرتبه خان میرزا که پس خرد

به حسن فطرت او در جهان نداد نشان

در آن سفر که به جز اهل خدمت ایشان را

نبود یک تن از انصار و یک کس از اعوان

لباس حج چه در احرام گاه پوشیدند

به جای خود و زره بی‌خبر ز تیغ و سنان

سنان و تیغ از آن جسمهای جان‌پرور

برآن خجسته زمین خون فشان و خون‌باران

هم از شهادت ایشان فلک دگر باره

نمود واقعهٔ کربلا به پیر و جوان

هم از مصیبت آن سروران به نوحه نشست

زمانه با دل بریان و دیدهٔ گریان

درین قضیه چو تاریخ خواستند ز من

ز غیب داد یکی این دو مصرعم به زبان

نموده واقعهٔ کربلا دگر باره

عجب که تا با بدنوحه بس کند دوران

تو ای رفیق زهر مصرعی به جو تاریخ

که من به گریهٔ رفیقم مراچه فرصت آن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

توانگری و بزرگی و کام دل بجهان

نکرد حاصل کس جز بخدمت سلطان

یمین دولت کایام ازو شود میمون

امین ملت کایمان ازو شود تابان

همه عنایت یزدان بجمله بهرۀ اوست

[...]

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

بزرگی و شرف و قدر و جاه و بخت جوان

نیابد ایچکسی جز بمدحت سلطان

یمین دولت ابوالقاسم آفتاب ملکوک

امین ملت محمود پادشاه جهان

خدایگانی کاندر جهان بدین و بداد

[...]

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ازرقی هروی

بهار تازه ز سر تازه کرد لاله ستان

برنگ لاله می از یار لاله روی ستان

جهان جوان شد و ما همچنو جوانانیم

می جوان بجوان ده درین بهار جوان

بشادکامی امروز داد خویش بده

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
قطران تبریزی

اگر نجست زمانه بلای خلق جهان

چرا ز خلق جهان روی او بکرد نهان

اگر نخواست دلم زار و مستمند چنین

چرا نگاشت رخش خوب و دلفریب چنان

اگر نگشت دل من تنور آتش عشق

[...]

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

شب دراز و ره دور و غربت و احزان

چگونه ماند تن یا چگونه ماند جان

بسان مردم بی هوش گشته زار و نزار

دلم ز درد غریبی تن از غم بهتان

مرا دو دیده به سیر ستارگان مانده

[...]

مشاهدهٔ ۱۲ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه