چو خواجه میر حسن آن جهان عز و وقار
ازین جهان به جهان دگر گرفت وطن
وز آشیان بقا شاهباز همت او
هوای خلد برین کرد ازین خجسته چمن
سرشک ماتمیان در عزای او گردید
چو سیل حادثه در بر و بحر شورافکن
خرد چو خواست ز هم اسم او به ایمائی
شود وسیله تاریخ او بوجه حسن
به عقل گفت که خوش دایهایست عمر ولی
گذشت از سر این دایه خواجه میرحسن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن درباره شخصیت و مقام خواجه میرحسن است که از جهان مادی به دنیای دیگر منتقل شده است. او با ویژگیهای برجستهای چون عزت و وقار شناخته میشود و پس ازDeparture از این دنیا، جای خود را در جهان دیگر به دست آورده است. مرگ او موجب ایجاد حزن و اندوه در میان دیگران شده و در این متن به تاثیرگذاری او در تاریخ و نوع نگرش به زندگی اشاره شده است. در نهایت، به این نکته اشاره میشود که با وجود عمر طولانی و خوشایند، خواجه میرحسن از این دنیای فانی گذر کرده است.
هوش مصنوعی: میر حسن، آن شخصیت بزرگ، با ویژگیهای ارجمند و باوقار خود، از این دنیا به دنیای دیگر منتقل شده و به اقامتگاه جدیدی دست یافته است.
هوش مصنوعی: پرندهای با اراده بالای خود از آشیانهاش در مکان ابدیت برخاسته و به دنبال بهشتی زیبا از این باغ خوشبختی است.
هوش مصنوعی: اشکهای ماتمزدگان به خاطر او مانند سیل پرشور و آشفته در دریا و خشکی گسترده شد.
هوش مصنوعی: زمانی که خرد و فهم انسان بخواهد به شناخت و درک عمیق تری از چیزها برسد، به گونه ای به وجود و ماهیت او اشاره میکند و این امر به عنوان ابزاری برای رسیدن به زیبایی و کمال تاریخی او محسوب میشود.
هوش مصنوعی: عقل به انسان میگوید که عمر مانند یک پرستار خوب است، اما این پرستار از زندگی ما گذر کرده و ما نمیتوانیم از او بهرهمند شویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فرو شکن تو مرا پشت و زلف بر مشکن
بزن تیغ دلم را ، بتیغ غمزه مزن
چو جهد سلسله کردی ز بهر بستن من
روا بود ، بزنخ بر مرا تو چاه مکن
بس آنکه روز رخ تو سیاه کردم روز
[...]
خدای داند بهتر که چیست در دل من
ز بس جفای توای بیوفای عهدشکن
چو مهربانان در پیش من نهادی دل
نبرد و برد دلم جز به مهربانی ظن
همی ندانست این دل که دل سپردن تو
[...]
ز تاب عنبر با تاب بر سهیل یمن
هزار حلقه شکست آن نگار عهدشکن
چه حلقه ای ؟ که معلق نهاد دام بلا
چه عنبری ؟ که معنبر نمود اصل فتن
گهی ز نافۀ مشکست ماه را زنجیر
[...]
هوا همی بنکارد بحله روی چمن
صبا همی بطرازد بدر شاخ سمن
سمن شکفته فراز چمن چو روی صنم
بنفشه خفته بزیر سمن چو پشت شمن
زمین بخندد هر ساعتی چو چهره دوست
[...]
چرا نگرید چشم و چرا ننالد تن
کزین برفت نشاط و از آن برفت وسن
چنان بگریم کم دشمنان ببخشایند
چو یادم آید از دوستان و اهل وطن
سحر شوم ز غم و پیرهن همی بدرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.