گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز خانه تاخت برون کرده ساغری دو سه نوش

لب از شراب در آتش گل از عرق در جوش

خمار رفته ز سر تازه نشاء از می تلخ

اثر ز تلخی می در لبان شهدفروش

چو شاخ گل شده کج در میان خانه زین

اتاغه از سر دستار میل سر دوش

ز رخش راندنش از ناز در نشیب و فراز

زمین ز شوق به افغان و آسمان به خروش

نموده دوش بدوش ابروان خم به خمش

به زور غمزهٔ کمان‌ها کشیده تا سردوش

سرشک کرده هم آغوش کامکاران را

قبای ترک که تنگش کشیده در آغوش

لباس بزم به برآمد آن چنان که مگر

رود جریده زند برهزار جوشن پوش

ز حالت مژه آن عقل مات مانده که چون

یکی شراب خورد دیگری رود از هوش

ستاده محتشم از دور بهر عرض نیاز

لب از اشاره به جنبش زبان عرض خموش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام