گنجور

 
محتشم کاشانی

ای لبت زنده کرده نام مسیح

به روان بخشی کلام فصیح

چهره‌ای داری از شراب صبوح

همچو خورشید نیم‌روز صبیح

هرچه می‌خواهی از جفا میکن

که صبیحی و نیست از تو قبیح

از شکر خوش‌ترست و شیرین‌تر

سخن تلخ از آن لبان ملیح

دیشبت به رکنابه بود مدار

کرده‌ای امشب آن کنابه صریح

از تو مائیم خسته و بیمار

دگران جمله سالمند و صحیح

آن صنم می‌زند خدنگ جفا

محتشم دست و پا چو صید ذبیح

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سلطان ولد

پس بر این آسمان نرفت مسیح

او ملیح است رفت سوی ملیح

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سلطان ولد
همام تبریزی

آمده سنگ ریزه در تسبیح

در کفش همچو ذاکران فصیح

جامی

ای ز لعل تو زنده نام مسیح

کرده چشمت هزار خون صریح

بینم از خط سبز و خال سیاه

بر همه نیکوان تو را ترجیح

از لبت شور ما خوش است آری

[...]

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه