نمیگفتم که خواهد دوخت غیرت چشمم از رویت
نمیگفتم که خواهد بست همت رختم از کویت
نمیگفتم کمند سرکشی بگسل که میترسم
دل من زین کشاکش بگسلد پیوند از مویت
نمیگفتم نگردان قبلهٔ بد نیتان خود را
وگرنه روی میگردانم از محراب ابرویت
نمیگفتم سخن دربارهٔ بدگوهران کم گو
که دندان میکنم یکباره از لعل سخنگویت
نمیگفتم بهر کس روی منما و مکن نوعی
که گر از حسرت رویت بمیرم ننگرم سویت
نمیگفتم ازین مردم فریبی میکنی کاری
که من باطل کنم بر خویش سحر چشم جادویت
نمیگفتم ازین به محتشم را بند بر دل نه
که خواهد جست و خواهد جست او از زلف هندویت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این قطعه شعری از شاعر، بیانگر احساسات عمیق و درونی او درباره عشق و زیبایی معشوق است. او در این شعر به نوعی ناامیدی و ترس از فراق اشاره میکند و از عواطف و حساسیتهای خود در برابر معشوق میگوید. شاعر به عدم تواناییاش در تحمل دوری و آثار منفی عشق اشاره دارد و به نوعی با گلهگزاری، به زیبایی و سحر چشمان معشوق اشاره میکند که او را تحت تاثیر قرار داده است. در کل، شعر تأکید بر آسیبپذیری و جدایی در عشق دارد و نشان دهنده عواطف پیچیده انسانی است.
هوش مصنوعی: به صورت واضح نمیگفتم که عشق و غیرتم به خاطر زیبایی چشمان تو، دلم را زنده نگه میدارد. همچنین نمیگفتم که ارادهام برای دوری از تو به خاطر جذابیت چهرهات مختل خواهد شد.
هوش مصنوعی: نمیخواستم از زندگی پرتنش آزاد شوم، چون نگرانم که قلبم از این درگیریها و کشمکشها جدا شود و پیوندش را با موی تو از دست بدهد.
هوش مصنوعی: من نمیگویم که در جستجوی قبلهای نادرست نروید، زیرا اگر چنین کنید، من نیز روی خود را از معبد ابروهای تو برمیگردانم.
هوش مصنوعی: نمیخواستم دربارهٔ افراد کمارزش صحبت کنم، زیرا میدانم که میتوانم به راحتی از زیبایی و لطافت کلام تو بهرهبرداری کنم.
هوش مصنوعی: نمیخواستم هیچکس را به روی خودم دعوت کنم و هیچ نوع رفتاری نکنم. زیرا اگر بخاطر حسرت دیدن تو بمیرم، حتی به سمت تو نگاه نمیکنم.
هوش مصنوعی: من هیچ وقت نمیگفتم که تو مردم را فریب میزنی. کاری که من انجام دهم تا اثر سحر و جادوی چشمانت را بر خودم خنثی کنم.
هوش مصنوعی: من نمیگفتم که دل را به محتشم بسپارم، چرا که او از زلف دختر هندو خواهد گریز و فراری خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مدامم مست میدارد نسیمِ جَعدِ گیسویت
خرابم میکند هر دَم، فریبِ چشمِ جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمعِ دیده افروزیم در محرابِ ابرویت
سوادِ لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
[...]
الا ای کعبه دولت مرا خاک سر کویت
ندارد جان من قبله بجز محراب ابرویت
اگر در روی مهروئی بمهر دل نظر کردم
نکردم جز بدان وجهی که هست آیینه رویت
ز عشق روی گل بلبل نکردی ناله و غلغل
[...]
همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت
که هرکش خواند آرد سجده در محراب ابرویت
تویی آن یوسف غایب شده از من که در بستان
ز هر پیراهن گل در مشام آید مرا بویت
به قصد دیدن عکس تو هر دم در خیال آرم
[...]
چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
سر صد همچو من بادا فدای هر سر مویت
تن چون موی را خواهم بگیسوی تو پیوستن
بدین تقریب خود را خواهم افگندن بپهلویت
بروی خوبت از روزی که خط بندگی دادم
[...]
به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت
به این امید من هم چند روزی رفتم از کویت
به راه جستجویت هرکه کمتر میکند کوشش
نمیبیند دل وی جز کشش از زلف دلجویت
تو را آن یار میسازد که باشد قبلهاش غیری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.