اگر زنطقه ی موهوم، آمده دهنی
دهان تو است در آن نقطه هم بود سخنی
نمود لعل تو اثبات ذات جوهر فرد
روا است بوسه زدن بر چنین لب و دهنی
ستاره سان همه چشم فلک صفت همه گوش
که بینم آن دهن و بشنوم از آن سخنی
لطیف پیکر او، زآن نداشت سایه که بود
زجان زنده دلانش لطیف تر بدنی
بر او چو یزدان تشریف مَکرَمت پوشاند
نهفت کون و مکان را درون پیرهنی
تو شمع انجمنی دیگران چو پروانه
اگر کنند نکویان شهر انجمنی
قد تو سرو، دل عاشقان بود چمنش
که دیده است چنین سروی و چنین چمنی
ز شانه زلف شکن در شکن، مزن برهم
که آشیانه مرغ دلی است هر شکنی
مرا به مشک ختن با تو احتیاجی نیست
که چین ظره ی تو هست مُشک را ختنی
حکایت دل درمانده است ورطه ی عشق
شنیده ای تو اگر، شرح موری و لگنی
مرا ببین که کنم کوه راه ناله زجای
مخوان فسانه، کزین پیش بود کوهکنی
به عالمی نفروشم ترا که نتوان داد
گران بها گهری را، به کمترین ثمنی
غریب عالم خاکیم، سال ها به گذشت
در این دیار ندیدم مردم وطنی
من و مدایح ختم رسل، شه لولاک
که نیست خوشتر ازین شیوه، در زمانه فنی
نخست فیض ازل اولین تجلی حق
که او است مظهر فیّاض کُل، به هر زمنی
نبیّ مکّی امیّ محمد عربی
که هست علت ایجاد هر روان و تنی
«محیط» مادح احمد خدای باشد و بس
مدیح حضرت او نیست، حق هم چو منی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و لطافت عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر به توصیف ویژگیهای ظاهری و باطنی معشوق میپردازد و آن را به ستاره و شمع تشبیه میکند. او همچنین به عمق و شدت عشق خود اشاره میکند و بیان میکند که عشق او آنقدر قوی است که هیچ چیزی نمیتواند جایگزین آن شود. شاعر خود را قربانی عشق معرفی میکند و از ملموس بودن احساساتش در ورطه عشق میگوید. در نهایت، شاعر به درستی جایگاه پیامبر اسلام، محمد (ص) را به عنوان منبع الهام و فیض توضیح میدهد و مدح او را بر همه چیز مقدم میداند.
هوش مصنوعی: اگر در بخشی از دنیا که غیر واقعی به نظر میرسد، دهانی وجود داشته باشد، در آنجا نیز سخنی برای گفتن وجود دارد.
هوش مصنوعی: ظاهر زیبای لبهای تو، نشاندهنده وجود و هویت خاص تو است، و بوسه زدن بر این لبها کاری طبیعی و پسندیده است.
هوش مصنوعی: همه ی ستارهها مانند چشمان آسمان هستند و گوشهایم آمادهاند تا آن لبها را ببینند و از آنها چیزی بشنوند.
هوش مصنوعی: بدن زیبا و لطیف او، سایهای نداشت، زیرا که روح زندهدلانش از آن هم لطیفتر بود.
هوش مصنوعی: او مانند یزدان مقام و ارزش ویژهای دارد و بر او عظمت و بزرگیای اضافه شده است، به گونهای که وجود و اسم مکان را در درون لباسش پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: شما مانند شمعی هستید که در محفل دیگری میدرخشید و دیگران مانند پروانهها به دور شما میچرخند، در حالیکه نیکان و خوبان شهر نیز در آن محفل حضور دارند.
هوش مصنوعی: قد تو مانند درخت سرو است و دل عاشقان را به باغی تبدیل کرده که چشمها هرگز چنین سرو و چمنی را ندیدهاند.
هوش مصنوعی: موهایت را به هم نزن، زیرا هر تکهاش برای قلبی که عاشق است، مثل لانهی پرندهای میماند و هر بار که آن را مختل کنی، به احساسات و آرامش او آسیب میزنی.
هوش مصنوعی: من نیازی به مشک ختن ندارم، زیرا عطر خودت که مانند مشک است، برایم کافی است.
هوش مصنوعی: دل دردمند و گرفتار در عشق را میتوان به ورطهای تشبیه کرد که داستانش را شنیدهای؛ مانند داستان مورچهای که در داخل یک لگن افتاده است.
هوش مصنوعی: مرا ببین که چطور با نالهام، صدای فریاد را به گوش کوهها میرسانم. از من نامی نبر، زیرا پیش از این نیز با کوهها در جنگ بودهام.
هوش مصنوعی: نمیتوانم تو را به کسی بدهم که ارزشت را نشناسد، زیرا با ارزشترین گوهر را نمیتوان به قیمت ناچیزی فروخت.
هوش مصنوعی: ما در این دنیای خاکی غریب هستیم و سالها در این مکان زندگی کردهایم، اما هرگز افرادی را ندیدهایم که به عنوان مردم وطن شناخته شوند.
هوش مصنوعی: من و ستایشهای پیامبر، خوشا به حال کسی که مانند تو در این دنیا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در آغاز، نعمتها و فیضهای ازلی که نخستین ظهور حق است، او مظهر بخشندگی و فراوانی است که در هر زمان وجود دارد.
هوش مصنوعی: من پیامبر امّی مکه، محمد عربی هستم که دلیل به وجود آمدن هر روح و بدنی هستم.
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که محیط فقط همپای ستایش و مدح خداوند احمد است و به غیر از این، هیچ چیز دیگری نمیتواند او را ستایش کند. همچنین، اشاره میکند که حق مانند من (انسان) نمیباشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سمنبرا، صنما، یارِ غمگسار منی
ستارهٔ سپهی آفتاب انجمنی
به مجلس اندر گویی که ماه بر فلکی
به موکب اندر گویی که سرو در چمنی
ز عاشقان منم اندر جهان که آن تو ام
[...]
دلم به عشق بتی را همیکند شمنی
که بر بتان به نکوئی کند همیشه منی
بتی که زلف چو قیر از بدوش پر شکند
کند به تبّت و قرقیز کاروان شکنی
شکست قیمت مشک و گل و سمن به سه چیز
[...]
گمان مبر که ز بیعیبی عمادست آن
که هجو او نکنم یا ز عجز و کم سخنی
مدیح گفت هجا کرده من بسم به عماد
برای من که هجا را بود هجا نکنی
اگر تو میل محبت کنی و گر نکنی
من از تو روی نپیچم که مستحب منی
چو سرو در چمنی راست در تصور من
چه جای سرو که مانند روح در بدنی
به صید عالمیانت کمند حاجت نیست
[...]
شنیده ام که تو با دوستان وفا نکنی
من اعتماد ندارم که عهد می شکنی
به شیوه دگر افتاده ای ندانم دوش
چه خواب دیده ای امروز باز در چه فنی
چه خوانمت به که مانی جز این نمیدانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.