چند یارب غم دل در پی جان خواهد بود
توسن شوق چنین سخت عنان خواهد بود
چون کنندم به قیامت ز بد و نیک سوال
حیرت روی توام بند زبان خواهد بود
هر زمان یار و رقیبان سوی من مینگرند
حرف خون ریختن من به میان خواهد بود
این غمم کشت که در حشر خجل خواهی شد
کز تو هر گوشه شهیدی به فغان خواهد بود
میلی امشب که غم او شده همصحبت من
ساغرم دیده خونابهفشان خواهد بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عواطف و احساسات عمیق خود اشاره میکند. او بیان میکند که در دلش غم و شوقی عمیق وجود دارد و به خاطر این احوال، در روز قیامت در مواجهه با سوالات، در حیرت و سکوت خواهد ماند. دیگران نیز به او نگاه میکنند و او احساس میکند که هر چه بگوید، تنها درد و رنجش را منتقل میکند. او از غم و مشکلاتش سخن میگوید و میداند که در قیامت با خجالت روبرو خواهد شد. در نهایت، احساس دلتنگی و غم او به قدری شدید است که شب را با یاد معشوقش میگذراند و این آرامش را در ساغر اشکهایش میبیند.
هوش مصنوعی: نگران نباش، احساس دلنگرانی برای خودت نه تنها مفید نیست، بلکه در این مسیر شوق و آرزوها به شدت تو را به جلو میرانند و مانع از آزار و اذیتت میشوند.
هوش مصنوعی: وقتی در روز قیامت از کارهای خوب و بد من سوال شود، به قدری تاپسند تو برایم شگفتانگیز است که زبانم بند خواهد آمد.
هوش مصنوعی: هر وقت که دوستان و رقبای من به من نگاه میکنند، صحبت از درد و غمهای ناشی از عشق و خیانت به میان خواهد آمد.
هوش مصنوعی: این غم و اندوهی که داری، تو را در روز قیامت خجالتزده خواهد کرد، زیرا در هر گوشه و کنار، از تو شاهدانی خواهند بود که به زاری و فریاد در خواهند آمد.
هوش مصنوعی: امشب احساساتی دارم که غم او با من همصحبت شده است. در این حال، وقتی به ساغرم نگاه میکنم، چشمانم پر از اشک و اندوه خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا مدار فلک و دور جهان خواهد بود
دل من طالب وصل تو به جان خواهد بود
بر من خسته نظر گر فکنی از سر لطف
اثر همت صاحب نظران خواهد بود
دیده تا بر قد آن سرو روان بگشایم
[...]
تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بود
سرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود
حلقهٔ پیرِ مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه
[...]
تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود
دل ما عاشق آن سرو روان خواهد بود
ما درین دیر مغان بهر نیاز آمده ایم
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
«من ر آنی » و « رألحق » چه سخن می گوید؟
[...]
تا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بود
سرما خاک ره پیر مغان خواهد بود
تازقطنی و قدک نام و نشان خواهد بود
تنم از شوق شمط جامه دران خواهد بود
برزمینی که در وصندلی رخت نهند
[...]
خاک ره خواست سرم یار و چنان خواهد بود
هرچه او بر سر ما خواست همان خواهد بود
جان من رفتی و چون صورت بیجان برهت
چشم من تا بقیامت نگران خواهد بود
میروی سرو من از دیده و جانی که مراست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.