به چشم دل همی بینم غم و تیمار جان ای جان
به اندیشه همی دانم همه اسرار جان ای جان
به حاجت جان تو را خواهد به رغبت دل تو را جویم
مجوی آزرم جان آخر مخواه آزار جان ای جان
ز اندوهت گران شد جان چو از عشقت سبک دل شد
تو بر دل نه کنون سختی هلا از بار جان ای جان
ز هجرت جان همی نالد ز تو یاری همی خواهد
تو یاری ده یکی جان را که هستی یار جان ای جان
چو تو نزدیک جان داری همیشه تیز بازاری
چرا نزد تو کاسد شد چنین بازار جان ای جان
تو خود جانی چه رنجانی همی جان را چو می دانی
که مدح شاه مسعودست شغل و کار جان ای جان
جهانداری که رای او صلاح دولت و دین را
روانش گنج ها دارد به استظهار جان ای جان
خرد در باغ مدح او چو برگردد تماشا را
رسیده میوه ها چیند ز شاخ و بار جان ای جان
ز مهرش جان چو گلزاری شده زو زندگانی خوش
که هر ساعت گلی روید بدان بازار جان ای جان
چو سازد خلعتی فاخر به نام دولت اندیشه
به وصفش کسوتی بافد ز پود و تار جان ای جان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان غم و رنج جان میپردازد و از عشق و فاصله صحبت میکند. او به نیازی که به وجود محبوبش دارد اشاره کرده و از او میخواهد که دیگر ناراحتش نکند. شاعر از حالتی اندوهگین سخن میگوید و به یاد عشق گلزار زندگیاش، امید و شادابی را در کلمات خود به تصویر میکشد. او به معشوق یادآوری میکند که زندگی و خوشبانیاش به او وابسته است و در نهایت به ستایش شاه مسعود و تاثیرات مثبت او بر دولت و دین اشاره میکند و بیان میدارد که بزرگانی همچون او بایستی مورد ستایش قرار بگیرند.
هوش مصنوعی: با چشم دل، غم و رنج جان را احساس میکنم، ای جان. در اندیشهام، تمام رازهای جان را میفهمم، ای جان.
هوش مصنوعی: به خاطر نیاز زندگیام، با رغبت به دنبال تو هستم. اما از آزار و اذیت جانم، دست بردار و نخواه که به من آسیب برسانی. ای جان، تو را میخواهم.
هوش مصنوعی: از غم تو جانم سنگین و دلتنگ شده، اما عشق تو باعث شده که سبکبار شوم. ای جان، اکنون بر دل من سختی نیاور و از بار جان کم کن.
هوش مصنوعی: از دوری تو جانم در عذاب است و به یاری تو نیاز دارد. ای محبوب، به یکی از جانها که تو یار آنی، یاری برسان.
هوش مصنوعی: وقتی تو در نزدیکی جان و زندگی هستی و همیشه در حال تلاش و کوشش هستی، چرا حالا بازار وجود و جانت اینگونه کساد و بیحال است، ای جان؟
هوش مصنوعی: تو خود میدانی که چه درد و رنجی به جانت میزنی، حالا که میدانی که ستایش شاه مسعود، شغل و کار جان تو است.
هوش مصنوعی: حکمران و سرپرستی که نظر او به نفع مملکت و دین باشد، در دلش گنجینهای از دانش و دانایی نهفته است. ای جان، به او پناه ببر.
هوش مصنوعی: عقل و هوش مانند باغی است که وقتی به ستایش او میرسد، ثمرههای زیبا و ارزشمندش را از درختان چیده و به جان و روح آدمی میافزاید.
هوش مصنوعی: عشق او چنان روح مرا شاداب کرده که زندگانیام پر از خوشی است، چرا که هر لحظه مانند گلی در بازار جانم میشکفد. ای جان، این حالت چقدر زیباست!
هوش مصنوعی: وقتی که اندیشه برترین لباس را با نام قدرت میسازد، هیچکس نمیتواند وصف آن را بافته و به آن زیبایی بخشد. ای جان من!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.