بخش ۸۱ - فرستادن راون سک و سارن دیوان را به جاسوسی لشکر رام و حقیقت شنیدن لشکر رام را از آن جاسوس و قلعه بندی کردن راون
چو راون، روز کاخ ماه برتافت
ز نزدیکی دشمن آگهی یافت
برآن شد تا به جاسوسان پرفن
خبر گیرد ز لشکرگاه دشمن
شود آگاه ز استعداد لشکر
کند در خورد آن فکر سراسر
بداند تا کیان جنگاورانند
کیان وزرای دانش پرورانند
که چون دانسته شد احوال هر یک
کند فکر مناسب حال هر یک
بیندیشد به دل از هوشمندی
که جنگ صف نکو یا قلعه بندی
وگر معقولش آید جنگ صف نیز
به اندیشه کند تدبیر هر چیز
حریف هر یکی از خرس و میمون
فرستد اهرمن زادان هم ایدون
دگر از بهر جنگ رام و لچمن
فرستم اندرجت یا خود روم من
نه کس را کرده از راز دل آگاه
به صد تأکید از خاصانِ درگاه
سک و سارن به جاسوسی فرستاد
که گیرند از سپاه رام تعداد
به دم آن هر دو دیو سخت نیرو
شده بر شکل میمونان جادو
شتابیدند سوی لشکر رام
بدیدند آن سپاه آهن آشام
طلایه بود در لشکر ببیکن
چو آگه شد ز حال آن دو پر فن
گرفت و قصد کشتن کردشان را
و لیکن رام مانع آمد آن را
سپاه خویش را خود عرض بنمود
امان داد و به رخصت حکم فرمود
رها گشتند جاسوسان از آن بند
به شکر رام جانشان گشت خرسند
از آن عرض سپه حیران بماندند
ز بس دهشت به جان بی جان بماندند
به لنکا پیش راون رفته ره باز
تمامی ماجرا گفتند ز آغاز
ز حال لشکر دیوان محتال
خبر دادند با تفصیل اجمال
هم از خرسان و میمونان سردار
ز زور هر یکی راندند گفتار
که از میمون گردان پیل پیش است
چه گویم وصف او ز اندیشه بیش است
به تن چرخ است نیل آن غیرت پیل
به هر مویی نهنگ موجۀ نیل
ز وصف سیت بل لال است خامه
پل دریا بس از وی کارنامه
چو گویم کیسری ناید بیانش
ظفر خندان به رنگ زعفرانش
به رنگ سرخ، شکلِ گوی میمون
تو گویی کوه خورده غوطه در خون
ز خرسان بیم راج و بیم درشن
ز میمونان سگند و گنده ماون
بجز راون حریف خود نخوانند
شکست قلعه ننگ خویش دانند
فکنده نعرهٔ این زورمندان
ز تیر آسمان چنگال و دندان
چو ایراپت گریزد از ستاون
حریف جنگ او خود نیست راون
بود سالار خرسان دومرو نام
عدیل اژدهای دوزخ آ شام
ز هر دانا دل ی کز غایت هوش
به مرگ دشمنان هم شد سیه پوش
به میدان شجاعت شیر چنگ است
به مردی یادگار خرس رنگ است
چو ابر تیره کز تن برق دندان
بدان دندان به مرگ خصم خندان
سیه شیریست روز جنگ جامون
ز رنگش داده هول صد شبیخون
چو شام هجر جانکاه غنیم است
اجل را هم ز سهمش دل دو نیم است
هنون آن آتش دوزخ عیار ا ست
که لنکا سوختن زو یک شرار است
سپهدار انگد است آن نوجوان شیر
که در باری زند هفت آسمان زیر
ور از سگریو پرسی پادشاه است
چو کل بر جز، خدیو این سپاه است
ز هر یک آن سپهداران لشکر
جداگانه نموده وصف یکسر
پس آنگه لب به وصف رام بگشاد
ز تیغ و خنجرش یک یک نشان داد
که دیدم رام شیر افکن خداوند
به مهر و کین چو خور بی شبه و مانند
زبان در وصف او نتوان گشودن
که مستغنی است خورشد از ستودن
برادر بازوی او هست لچمن
چنانکه بود بازویت ببیکن
چو اقبال ازل رو سوی او کرد
خدا بازوی تو بازوی او کرد
به تو این هر سه را کین از حد افزون
زبان تیغشان لب تشنۀ خون
ز جاسوسان حدیث رام و لچمن
مشرَح کرد جا در گوش راون
ز بس وصف سپاه رام بشنید
از آن هیبت به جنگ صف نکوشید
دلش گریان و لب در زهر خندی
به لنکا کرد حکم قلعه بندی
چنین سفت است دانش پرور هند
گهر از سر گذشت کشور هند
که چون آمد به لنکا لشکر رام
ز اهل قلعه رفته خواب و آرام
به الهام خرد این شد معین
که انگد را فرستد نزد راون
کزان میدان برد گوی سخن را
پیام جم رساند اهرمن را
به صلح و جنگ آمیزد بیان را
نصیحت نامه ای سازد زبان را
بگوید هر سخن کان گفته باید
به گفتار و به کردار آزماید
نهان از درج دانش گوهر چند
به گوش آوازه بخشید آن خداوند
پس از تعلیم دانش رخصتش داد
روان شد انگد فرخنده بنیاد
همین تا پیشگاه تخت راون
ستاده گفت با آن سخت دشمن
که اینک می رسم از خدمت رام
که گویم از زبانش با تو پیغام
قریبش خواست راون دیو غدار
که ای فرزند پال شیر کردار
چو می آیی به کام رام خرسند
که دختر به بود از چون تو فرزند
برو ای نا خلف می باش خاموش
که چون خون پدر کردی فراموش
بدین بی غیرتی ای تیره اقبال
چه پندارم که چون زاییدی از بال
تو ای نادان اگر فرزند اویی
ز خصم بال، خون خویش جویی
کشد بار زمین را کفچۀ مار
چنان ماری به دستش بود یک تار
به روزش آسمان صد ره حسد برد
دریغا کان چنان کس لاولد مرد
در استعداد جنگت نیست با رام
ز من امداد خواه امروز ناکام
که نصف ملک و مال و لشکر خویش
دهم سازم ترا بر وی ظفر کیش
به حیله خواست از وی خواستن خون
کشف را زهره خود ک ی داد میمون
حوابش داد انگد راست با دیو
که آخر شد دل دانا بدین ریو
مکن کج نغمه دیگر ساز کن راست
کزینسان بس نوا در رودهٔ ماست
چه جویم خون آن ناپاک خو را
که تیغ رام کرده پاک او را
نه کشتش رام بلک از پاک جانی
رهاندش از عذاب دو جهانی
تو هم اکنون زمن بشنو سخن را
مده بر باد اقبال کهن را
پری سیتا روان کن همرهم زود
که تا گردد دل را م از تو خوشنود
جهانسوز آتش رام است در تاب
ترا در دست هم نفط است و هم آب
ز صلحش آب می زن تا توانی
وگر خود نفط می ریزی تو دانی
ز حرف تلخ او راون برآشفت
به دیوان ستم کردار خود گفت
که این گستاخ رو را خون بریزند
در آویزند تا جانش ستیزند
مه عمرش به غره بندی سلخ
که با شاهان سخن گوید چنین تلخ
درو آویختند آن بد نژادان
که گیرندش چو زر ممسک نهادان
یکی دستش گرفت و دیگری پای
همی خندید انگد؛ پای بر جای
که دیوا زین زبون گیری چه حاصل
ترا با رام بس کاریست مشکل
ز دستت آنچه می آید به من کن
و لیکن فکر جان خویشتن کن
ندارم هیچ پروایی ز بندت
که آسانست مخلص از کمندت
سخن گر نیست باور از زبانم
ببین تا خویش را چون می رهانم
همین گفتا چو برق از جای برجست
به بالای رواق قصر بنشست
دران جستن همه گیرندگان را
بسان برق گشت و برد جان را
به ایوان بر شد و کار دگر کرد
نگارین قصر او زیر و زبر کرد
وزانجا کرد سوی راون آهنگ
به سرعت جست تا با او کند جنگ
به جستن زد لگد بر فرق راون
چو بل کرده به زیر پای پاون
مرصع تاج شاهی از سر او
گرفت و رفت خندان از بر او
به حدی مضطرب شد دیو غدار
که از دستش نیامد ذره ای کار
فتاده زان لگد مدهوش از تخت
ز فرقش تاج رفت و از برش بخت
خجل برخاست از جا اهرمن زاد
پی دفع خجالت زان بر افتاد
بگفتا هم در قلعه گشایند
به رام امروز جنگ صف نمایند
ولی از روی انگد منفعل بود
چه جای کس که از هم خود خجل بود
به شادی انگد شایسته بنیاد
به پیش پای رام آن تاج بنهاد
نمونه دادگویی افسرش را
که چون تاج آورم هر ده سرش را
چو رام آن تاج زرین را نظر کرد
سرش را دست احسان تاج زر کرد
به کارش آفرینها داد بسیار
که جای آفرین بود آنچنان کار
سران در پای او سرها نهادند
بدان مردانگی انصاف دادند
به وصفش نقد جانها بر فشاندند
ز دست و بازویش حیران بماندند
پس آن گه رام افسر راون زر
گرفت و داد در دست برادر
که چون دادیم ملک راون و تخت
ببیکن را سزد این افسر و بخت
چو فرمان عنایت یافت لچمن
نهاده تاج بر فرق ببیکن
سران یکسر مبارکباد گفتند
گهرهای ثنای رام سفتند
چو شاه چین به زخم خنجر تیز
فکنده در سپاه زنگ خونریز
به میدان ظفر گشته به خون مست
هزاران تیغ خون آلوده در دست
مگر خور خواست بهر رام امداد
که از هر سو کشیده تیغ پولاد
زده صف لشکر راون به میدان
که وهم از عرض آن می گشت حیران
ز افزونیِ طول و عرض لشکر
چو مهر شش جهت مانده به ششدر
ز بس افکند بوق و کوس زلزال
همی ترقید گور رستم زال
ز بوق از بس که گشتی مغز در جوش
به زیر خاک مرده پنبه در گوش
قیامت را شده پیدا علامت
که زرین نای زد، صورِ قیامت
به تیر رعد و ابر تیره شد گرد
چو برق تیغ کین باران خون کرد
غریوان کوس دیوان تا به صد میل
خمار انگیخته از مستی پیل
سپاه رام میمونان از آن کوس
به آوازه نخورده طبل افسوس
خروشان نعره زن هر سو دلیران
که باشد نعره کوس فوج شیران
به نعره کوس شیری کوفتندی
به دم چون شیر میدان ر وفتندی
نفس در سینه شد محبوس از گرد
علاج لرزهٔ مفلوج می کرد
ز نعل مرکب اندر ساحت دشت
درم بر پشت ماهی سک ه می گشت
هوا از گرد زانسان شد که سیماب
بر آتش گستراندی بستر خواب
ز گرد تیره خور پوشید چادر
هلال نعل شب را گشت مادر
چنان شد بر هوا گرد سیاهی
که گشته برج ماهی ریگ ماهی
ز بس کاندر هوا رفت ا ز زمین گرد
گل حکمت سپهر شیشه گون کرد
سیه پرچم به روز اندر شب تار
ز زلفش هر سر مو شد ظفروار
ز بیرقها که از دیبا و خز بود
هوا رشک دکان رنگرز بود
افق را گونه گونه حیله بر دوش
به صد قوس قزح گشته هم آغوش
علم از پرچم گلگون مزین
شد آتشبار، گل وادی ایمن
نیستان علم سر شعله بسته
جدا شیری به هرنی بر نشسته
بر آمد لشکر دیوان پی جنگ
در آهن غرق سر تا پا ی ارژنگ
یلان آهن قبا چون آب در تیغ
مثال ابر آتشبار در میغ
به تن پوشیده آهن پیرهن وار
چو کینه در دل سخت ستمکار
ز بس چار آینه در بر کشیدند
چو عکس از آینه ز آهن دمیدند
به گاه جنگ گردد مسخ هر تن
جز آن دیوان که گردیدند آهن
زره پوشی بدانسان عادت افتاد
که چون ماهی به جوشن طفل می زاد
ز عکس دشمن از مرآت جوشن
نگشتی فرق خود ظاهر ز دشمن
ز کشتن سایه زانسان می رمیدی
که در آیینۀ جوشن خزیدی
به بر خفتان کشیده رام آزاد
چو الماسِ به سندان غرق پولاد
زده رویین تنان را تیغ بر ف رق
چو بر رویین فتد از آسمان برق
سران را سر به فرق نیزه شد تاج
یلان را تن ز رشق تیر آماج
سرافرازی به خون نخل سنان را
به کین عالمی بسته میان را
به ره رفتن شود از عطسه تاخیر ۲
چرا عطسه زده گشتی به خود تیر
ز بس راندن لب شمشیر اره
به ضرب گرز مغفر ذره ذره
به خود آهنین گرزگران جان
مثل خوش می شد از الماس و سندان
شراب کاسه سر نوش فرمود
چو مخموران و لیکن سرگردان بود
اگرچه بود عین آب دشنه
زبان بیرون برآورده چو تشنه
تفنگ مهره زن بر حلقۀ پیل
مفسر گشته از طیراً ابابیل
شنیده بانگ آن رعد بلا را
شده خون مهر در سر اژدها را
چه هندی تیغهای پاک گوهر
فراوان خانمانها کرده جو هر
هوا خورده دمادم غوطه در خون
صبا پوشید چون گل حلّ ۀ گلگون
خرد را دل پریشان گشت چون نور
همی پرید هوش از سرچو کافور
زبان تیغهای لنکوانی
ز بویحیی ۳ نمودی ترجمانی
زره بگریست خون از تیغ چندان
که در خنده نمود از مرگ دندان
برای گردی کزان میدان بپرید
دماغ از وی مزاج فرفیون دید
برای کینۀ دشمن به دشمن
همی شد کینه کش آهن به آهن
اجل مشتاق جانها بود از دیر
حجاب تن روان برداشت شمشیر
اجل حکاک شد بر گوهر جان
سنان آهن دلان را کرد طوفان
ز بس جای سنان در جان و دل شد
خدنگ غمزه چون خوبان خجل شد
شکسته بر سر گر دان لشکر
چو از ژاله حباب از گرز مغفر
ز بس هول اجل تیغ بلا روی
ز روی زخم رو می تافت چون موی
به خون یکدگر شد خلق تشنه
چکانده آب شان در حلق دش نه
چو مرشد گفت ناچخ صفدران را
که هر دم غوث کردی کافران را
ز آب تیغ هر دم رفته بیرون
چو آب از دام ماهی از مژه خون
بدنها گشته چون زنبور خانه
درو پیکان چو زنبوران به لانه
سیه پرچم گشاده سر به ماتم
فکنده خاک را بر گیسوان هم
دهان زخم تیغ و نیزه خورده
مشعبد را به دم شه مات کرده
ز باد کین به حدی لرزه افتاد
که می لرزید بر خود تیغ پولاد
ز زخم گاو سر گرز دلیران
سبک گشت از گرانی مغز شیران
چو خوشه گرز سرها پخش می کرد
چو خرمن تیغ تنها بخش می کرد
نیامد حصۀ نیمانیم در خور
ز شرکت باز مانده چار عنصر
ز شرم خنده های خونچکان تیغ
فرامش کرد خنده برق در میغ
دلیران دل به مرگ خود نهادند
چو پروانه به آتش در فتادند
فتاد اندیشه در گرداب وسواس
که طوفان موج شد دریای الماس
سنان در سینه تخم مرگ کارید
چو ابر تیغ خون باران ببارید
غریق موج خون شد شاه خاور
که هر سو از تن او بود خنجر
دران میدان همی لرزید چون بید
به عذر دختری بگریخت خورشید
به تنها نقب می زد تیغ و خنجر
متاع جان برون می برد ازان در
فسون آموخته دشنه ز گفتار
بدان افسون دلیران را جگر خوار
به فرمان کمان سخت تدبیر
به جاسوسی دویدی قاصد تیر
درون سینه ها گشتی نهانی
که گوید رازهای دل زبان ی
چو مرع نامه بر پران پی کار
خط فتح و اجل در بال و منقار
تفنگ از مهره طاعون وبا شد
ز هر تن سر بر آورد و فنا شد
روان اندر زره تیغ ظفریاب
چو عکس سوسن اندر چشمۀ آب
به زخمی دست و پا بیگانه می شد
به زخمی زندگی افسانه می شد
ز سهم ناوک هر ناوک انداز
شدی سیمرغ ماده چون غلیواز ۲
چنان بی نور مانده چشمۀ خور
که روزانه بر آمد موشک کور
علم شد تیغهای آسمان گون
به تیری رشک تیزاب فلاطون
روان دریای خون زآن قطره آبی
درو نیلوفر گردون حبابی
زره مظلوم گشته نیزه ظالم
سپر محکوم تیغ و تیر حاکم
خجالت داده خون سیل دمان را
که گرداند آسیای آسما ن را
در آب تیغ می شد غرق عالم
اگر چه بود آب از قطره ای کم
ز لف تیغ برق افکن سمندر
شده بریان تر از ماهی به آذر
قوی هولی که بر جان زان زمان است
که تا امروز هم در تن نهان است
زبس باران تیر و برق خنجر
خزیده سر چو باخه ۳ زیر اسپر
کمند مار پیچان شد گلو تاب
سران زو گشته شاگرد رسن تاب
چو اشتر مرغ گردان سپهدار
همی خوردند آهن گل شکر وار
چو خندان رو کریمان زر فشانان
جوانمردان همت سرفشانان
به لرزه کوه شد همخوی سیماب
زمین از زلزله لرزید چون آب
علاج زلزله در چشم بد خواه
سنان کنده برای دفع آن چاه
گریز از بس که شد در هر دل تنگ
سرِ کُشته دویدی پیش در جنگ
ز تف تیغ های آتشین تاب
شدی بی سعی آتش کشته سیماب
ز زهر آب جا م برق کردار
کشید آتش زبان از بهر زنهار
به کشتن آنچنان شد در غضب غرق
که می جنبید از خود تیغ چون برق
به گاه سرفکندن گفتی آهن
که اکنون گشت پیدا جوهر من
اگرچه سیم و زر را هست قسمت
ولی تیغ مرا با این چه نسبت
شدید البأس ازانم خواند یزدان
به پشت من قوی دل روی مردان
نه از زن سیرت و من شیر مردم
که سر با تاج زر پامال کردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: ماجرای راون که از پیروزیهای لشکر رام آگاه میشود و به جاسوسان خود دستور میدهد تا اطلاعاتی از دشمن جمعآوری کنند، آغاز میشود. راون در اندیشهٔ تدبیر جنگ و چگونگی مقابله با لشکر رام است و میخواهد از شدت تواناییهای سپاه دشمن آگاه شود.
جاسوسان به لشکرگاه رام میروند اما در نهایت توسط رام آزاد میشوند. پس از بازگشت به لنکا، اطلاعات جمعآوری شده را به راون میدهند و راون از وضعیت لشکر دشمن میترسد، به همین دلیل دستور قلعهبندی میدهد.
راون به انگد، یکی از مشاورانش، میگوید که با رام برخورد کند تا بتواند او را شکست دهد. انگد به جنگجویان هشدار میدهد که از کشتن رام خودداری کنند، چرا که او میتواند نجاتدهنده باشد. انگد، بار دیگر نزد راون میرود و از او میخواهد تا به صلح تن در دهد، اما راون به او بیاحترامی کرده و در پی انتقام است.
در همان حال، لشکر رام با عظمت و قدرت به میدان میآید و جنگی بزرگ آغاز میشود. در این نبرد، تیغها و تیرهایی باران میشوند و رزمندگان شجاعانه در برابر هم قرار میگیرند. در نهایت، با تدبیر و قدرت رام، نیروهای دشمن دچار شکست میشوند و پیروزی نصیب سپاه رام میشود. این پیروزی به راون درس عبرتی میدهد و او از تلاشهای بیحاصل خود متوجه میشود که نمیتواند بر رام غلبه کند.
هوش مصنوعی: زمانی که روز تابش ماه بر کاخ فرا رسید، راون (جنی) از نزدیکی دشمن خبر گرفت.
هوش مصنوعی: تصمیم گرفت تا از جاسوسان با تجربه اطلاعاتی درباره اردوگاه دشمن به دست آورد.
هوش مصنوعی: شخصی با دیدن و درک قدرت و قابلیتهای سربازان، متوجه میشود که چگونه میتوان از آنها به بهترین نحو استفاده کرد و برای رسیدن به هدفی والا بر آنها تدبیر کند.
هوش مصنوعی: بفهمند که چه کسانی جنگجویان واقعی هستند و چه کسانی دانش و علم را پرورش میدهند.
هوش مصنوعی: وقتی که وضعیت هر شخص مشخص شد، باید برای هر فرد بر اساس حال و شرایطش فکر مناسبی در نظر گرفته شود.
هوش مصنوعی: نابغهای در دل خود تأمل میکند که آیا برای جنگ در صفوف نیکو آماده شود یا به حصارها و دژها پناه ببرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی جنگ صف را منطقی بداند، به فکر تدبیر و برنامهریزی برای هر چیزی خواهد بود.
هوش مصنوعی: هر کس که در نبرد خود با خرس و میمون مواجه شود، باید با شیطانزادگان نیز به همین شکل مقابله کند.
هوش مصنوعی: من دیگر برای جنگ، رام و لچمن را برای تو میفرستم، یا اینکه خودم به جنگ میروم.
هوش مصنوعی: هیچکس را از راز دل خبر نکردهام، حتی با صد بار تأکید به نزدیکان درگاه.
هوش مصنوعی: سک و سارن را به جاسوسی فرستادند تا از سپاه رام، تعداد نیروها را به دست آورند.
هوش مصنوعی: به وسیله دم آن دو دیو قوی، جادوگری به شکلی شبیه میمونها تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: آنان به سوی لشکر شتاب کردند و آن سپاه را که همچون آهن بود، مشاهده کردند.
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده لشکر از وضعیت آن دو مبارز آگاه شد، خود را آماده کرد تا در میدان نبرد حاضر شود.
هوش مصنوعی: او تصمیم به کشتن آنها داشت، اما مانع و مشکلی مانع این کار شد.
هوش مصنوعی: او ارتش خود را به نمایش گذاشت و به آنها امان داد و با اجازه حکم صادر کرد.
هوش مصنوعی: جاسوسان از آن قید و بند آزاد شدند و به خاطر خوشحالی، جانشان شاد و راضی شد.
هوش مصنوعی: سواران از شدت ترس و وحشت به حالتی حیرتزده باقی ماندند و جانشان به شدت تحت تأثیر قرار گرفت.
هوش مصنوعی: به شهر لنکا پیش راون رفته و همه ماجرا را از ابتدا برایش بازگو کردند.
هوش مصنوعی: خبرهایی از وضعیت لشکر دیوان محتال به صورت خلاصه و مفصل انتقال داده شد.
هوش مصنوعی: در این بیت بیان شده که به خاطر قدرت و توان هر یک از حیوانات، چه خرسان و چه میمونها، هر کدام به نوعی سخن میرانند و در تلاش هستند تا قدرت و ویژگی خود را نشان دهند.
هوش مصنوعی: از میان موجودات، فیل بزرگتر و برجستهتر از میمونهاست. چه بگویم دربارهاش، توصیفش از فکر و اندیشهام فراتر میرود.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف نیل رنگ و شجاعت میپردازد. در آن به شباهت نیل به نیرویی قوی و پرتحرک اشاره شده و از قدرت و استحکام شجاعت، به مانند نیرو و توانایی نهنگ در دریا، سخن گفته میشود. هر رشته از موها در این تصویر، همچون موجهایی دریا هستند که نشاندهندهی تأثیرات و حرکات این شجاعت در زندگی است.
هوش مصنوعی: قلم از وصف زیباییهای او لال مانده است، زیرا کارنامه او در دریای عظیم عشق فراتر از کلمات است.
هوش مصنوعی: هرگاه که بگویم چیزی را، نمیتوانم وصفش را بیان کنم، پیروزی که در چهرهاش خوشحالی و رنگ زعفران مشاهده میشود.
هوش مصنوعی: به رنگ قرمز، شبیه گوی میمون به نظر میرسد که در خون غوطهور شده و مانند کوهی با آن در هم آمیخته است.
هوش مصنوعی: از خرسان ترس و نگرانی وجود دارد، و در میمونها، سگها و موجودات زشت هم همینطور.
هوش مصنوعی: جز در برابر همسطحان خود، کسی را رقیب نمیدانند و پیروزی در برابر دیگران را به معنای ننگ و شکست خود تلقی میکنند.
هوش مصنوعی: صدای فریاد این قدرتمندان به مانند تیرهایی از آسمان، همچون چنگال و دندان فرود میآید و تاثیرگذار است.
هوش مصنوعی: وقتی که دشمن بترسد و از میدان نبرد فرار کند، آن که جان خود را از دست داده، دیگر در واقع وجود ندارد.
هوش مصنوعی: سالار خرسان، دومرو، نام برابری کننده اژدهای جهنم در شام است.
هوش مصنوعی: هر دانایی که به خاطر آدمهای دانا و باهوش از مرگ دشمنانش نگران باشد، خود نیز دلی غمگین و افسرده خواهد داشت.
هوش مصنوعی: در میدان شجاعت، دلیران مانند شیر هستند و نشانههای مردانگی در آنها همچون یادگاری از خرس به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: مانند ابری تاریک که با رعد و برق خود به دشمن میخندد و او را در آستانه مرگ میبیند.
هوش مصنوعی: در روز جنگ، رنگ سیاه جام آنقدر تیره و وحشتناک است که گویی ترس صد شب یورش در آن دیده میشود.
هوش مصنوعی: شب غم هجر بسیار دردناک است، اما فرصتی برای بهرهبرداری از زمان باقیمانده وجود دارد، حتی اگر سرنوشت نیز سهمی از این درد داشته باشد.
هوش مصنوعی: الان آتش دوزخ آماده است که با یک شعله، شهر لنکا را بسوزاند.
هوش مصنوعی: آن جوان دلیر مانند یک سپهبد است که در میدانی جنگی، هفت آسمان را زیر پا میزند.
هوش مصنوعی: اگر از کسی بپرسی که پادشاه کیست، باید توجه کنی که او فقط یک فرد خاص نیست، بلکه حقیقت این است که خداوند بر همهی موجودات فرمانروایی دارد و این لشکر هم ناشی از فرمانروایی اوست.
هوش مصنوعی: هر یک از فرماندهان سپاه، به طور جداگانه ویژگیهای خود را توصیف کردهاند.
هوش مصنوعی: سپس او شروع به توصیف رام کرد و از تیغ و خنجرش یکی یکی نشانهها را نشان داد.
هوش مصنوعی: دیدم که خداوند، شیر را رام به دوستی و دشمنی ساخته است، مانند خورشید که بدون هیچ شکی و کم و کاستی میتابد.
هوش مصنوعی: هرچه بخواهیم دربارهاش صحبت کنیم و وصفش کنیم، زبان یاری نمیکند، زیرا او به قدری بزرگ و عالی است که نیازی به ستایش و تعریف ندارد.
هوش مصنوعی: برادر مانند بازوان توست، همانطور که بازوی تو برای تو قوت و حمایت میآورد.
هوش مصنوعی: وقتی که سرنوشت نخستین به سوی او روی آورد، خداوند قدرت تو را به قدرت او تبدیل کرد.
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که دشمنان با دلهای پر از کینه، به طرز بسیار زنندهای میخواهند به تو آسیب بزنند و تشنهی خون تو هستند. آنها از کینهجویی و دشمنی خود فراتر رفتهاند و آمادهاند تا هر کار خشونتآمیزی انجام دهند.
هوش مصنوعی: حادثهای را که جاسوسان از آرامش و سکونت راویان تقسیم کردند، در گوش میشنید.
هوش مصنوعی: به خاطر توصیفهای زیادی که از نیروهای سپاه رام شنید، به دلیل آن شکوه و قدرت، در جنگ تلاش نکرد.
هوش مصنوعی: دلش پر از غم و اندوه بود، اما لبخندی زهرآلود بر لب داشت و به لنکا (شهر یا سرزمین) فرمان داد تا قلعهای بسازد.
هوش مصنوعی: دانش و علم در سرزمین هند به قدری محکم و پایدار است که مانند گوهری ارزشمند، از سر آن سرزمین عبور کرده و تمام کشور هند را در بر میگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی لشکر رام به لنکا رسید، اهل قلعه به خواب و آرامش رفته بودند.
هوش مصنوعی: با الهام از خرد، معین تصمیم گرفت که انگد را به سمت راون بفرستد.
هوش مصنوعی: از جایی که سخن به صورت واضح و بامعنی بیان میشود، پیام جم به اهرمن (نماد شر) منتقل میشود.
هوش مصنوعی: کسی میتواند با گفتار خود، هم در مسائل صلح و هم در جنگ، به دیگران پند و نصیحت بدهد و زبانش به عنوان وسیلهای برای این هدف استفاده شود.
هوش مصنوعی: هر حرفی که زده میشود، باید با عمل و رفتار نیز امتحان شود تا صحت آن مشخص گردد.
هوش مصنوعی: خداوند دانش و فضیلتهای بسیاری را به طور پنهانی در دل افراد قرار داده است و این افراد به وسیله صدای خود، این دانش را به دیگران انتقال میدهند.
هوش مصنوعی: پس از آنکه علم و دانش را آموخت، روح او آزاد شد و خوشبختی و سعادت به او سرایت کرد.
هوش مصنوعی: در برابر تخت رفیع، ایستاده گفت با آن دشمن سرسخت.
هوش مصنوعی: اکنون به خدمت او میرسم تا از زبان او پیامی برای تو بگویم.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به وجود نیرویی منفی و فریبنده است که بر سر راه انسان قرار دارد. این نیرو مانند دیوی بدخواه و فریبکار است که به فرزند کرمی نیاز دارد، به نوعی بر نکتهای تاکید دارد که در مسیر زندگی همواره با موانع و چالشهای سختی روبهرو خواهیم شد.
هوش مصنوعی: وقتی میخواهی به خوشی و آرامش برسی، بهتر است که از دختران شادی برانگیز و خوشخلق بهرهگیری، چرا که در مقایسه با فرزند، آنها به طور کلی بهتر و شادابترند.
هوش مصنوعی: برو ای فرزند ناصالح، بهتر است ساکت بمانی، زیرا با فراموش کردن خون پدرت، خود را در وضعیت دشواری قرار دادهای.
هوش مصنوعی: با این بیغیرتیات، ای بدشانس، چه فکری میکنی وقتی از بالا به دنیا آمدی؟
هوش مصنوعی: ای نادان، اگر فرزند او هستی، به دشمن بال و پر نزن و خون خود را به هدر نده.
هوش مصنوعی: زمین را مانند ماری که در دست کسی است، به راحتی و با تسلط حمل میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر موفقیت و جایگاه بالای او، آسمان به صد راه حسرت میخورد. افسوس که چنین فرد بزرگی فرزندی نداشت.
هوش مصنوعی: در توانایی تو برای جنگیدن نیست، از من یاری بخواه، امروز بینتیجه خواهی ماند.
هوش مصنوعی: نصف املاک و ثروت و سپاه خود را میدهم تا بتوانم تو را بر دشمنان پیروز کنم.
هوش مصنوعی: او به ترفند از او درخواست کرد که راز خون را فاش کند، اما جرأت این را نداشت که از آن میمون چیزی بخواهد.
هوش مصنوعی: هر کس در برابر نادانی و وسوسههای شیطانی، به راه درست و حقیقت پایبند باشد، در نهایت به دانش و بصیرت دست پیدا خواهد کرد.
هوش مصنوعی: دست از نواهای نادرست بردار و آهنگی درست و خوش بساز، زیرا در دل این انسان، نواهایی زیادی وجود دارد که منتظر شنیده شدناند.
هوش مصنوعی: من دنبال کدامین خونی میگردم که لطافت و آرامش را از آن شخص ناپاک بگیرم، زیرا که تیغ خود را بر آن شخصی که نجابتش را تحت تأثیر قرار داده، فرود آوردهام.
هوش مصنوعی: او را از عذاب دو جهان نجات داد و با روح پاکش آرامش بخشید.
هوش مصنوعی: حالا به من گوش کن و حرفهای من را بشنو، روزهای خوب و شانس قدیمیات را هدر نده.
هوش مصنوعی: ای پری، زود بیا و روح مرا شاد کن، تا دل من از تو خوشحال شود.
هوش مصنوعی: آتش جهانی که همه چیز را میسوزاند، تحت کنترل توست. در دستانت هم نفت وجود دارد و هم آب.
هوش مصنوعی: اگر به صلح و آرامش او احترام بگذاری و بر رفتارهای خوب او تأکید کنی، به نفع تو خواهد بود، وگرنه خودت میدانی که چه تبعاتی به دنبال دارد.
هوش مصنوعی: از سخنان تلخ او آزرده خاطر شدم و به خودم گفتم که باید از کارهای ناعادلانهام عبرت بگیرم.
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که باید کسی که جسور و بیپروا است، به شدت تنبیه و مجازات شود تا به سختی و کشمکش بیشتری دچار گردد و از عمل نادرست خود پشیمان شود.
هوش مصنوعی: ماه عمرش به صورت بیتفاوتی سپری میشود، به گونهای که انگار با شاهان صحبت میکند، اما کلماتش بسیار تلخ و ناگوار است.
هوش مصنوعی: آن افراد بدجنس او را به دام انداختند تا چون طلا، او را در چنگ خود بگیرند.
هوش مصنوعی: یک نفر دستش را گرفت و دیگری پایش را، و همچنان با خنده ای به آنها نگاه کرد. در حالی که پایش در همان جا ثابت مانده بود.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که دیو در زبانپردازی چه فایدهای برای تو دارد، در حالی که رام (اسب) با تو کارهای دشواری دارد که باید انجام دهد. به طور کلی، به نظر میرسد به این نکته اشاره دارد که صحبت یا زبانآوری به تنهایی نمیتواند مشکلات واقعی را حل کند و عمل کردن و مواجهه با چالشها اهمیت بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: هر آنچه از دستان تو به من میرسد، برایم بیاور، اما مراقب خودت باش و از جانت غافل نشو.
هوش مصنوعی: من هیچ نگرانیای از وابستگی به تو ندارم، چون رهایی از دام تو برایم ساده است.
هوش مصنوعی: اگر کلامم برایت قابل باور نیست، به رفتارم نگاه کن تا ببینی چگونه خود را از قید و بندها رها میکنم.
هوش مصنوعی: همین که این شخص صحبت کرد، به سرعت مانند برق از جایش بلند شد و به بالای طاق قصر نشست.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، همه کسانی که دریافت کننده بودند، همچون برق ناگهان جانشان گرفته شد و دور شدند.
هوش مصنوعی: او به ایوان رفت و کاری دیگر انجام داد و زیبایی قصرش را به هم ریخت.
هوش مصنوعی: او از آنجا به سوی راون حرکت کرد و با سرعت به سمت او دوید تا با او نبرد کند.
هوش مصنوعی: یک پا به زمین زد و ضربهای به سرش زد، مانند سگی که زیر پای کسی قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: تاج زیبای سلطنتی از سر او برداشت و با خنده از پیش او رفت.
هوش مصنوعی: دیو مکار به قدری نگران و پریشان شد که از انجام حتی کوچکترین کار هم ناتوان گشت.
هوش مصنوعی: ضربهای که به او زده شد، او را از تخت پایین انداخت و تاجش از سرش افتاد و بختش از کنارش رفت.
هوش مصنوعی: اهریمن از جا بلند شد و از شرم و خجالت، به زمین افتاد.
هوش مصنوعی: او گفت که امروز در قلعه را باز میکنند و برای جنگ صف میکشند.
هوش مصنوعی: اما از روی انگشت به خاطر بیتحرکی و سستی خود، باید به ضعف و شرمندگی دیگران پی ببرد.
هوش مصنوعی: به خاطر شادمانی، سنگفرشی شایسته ایجاد کرد و تاجی را به نشانهی احترام بر روی زمین گذاشت.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی با افتخار و قدرت به صحنه میآید و مانند تاجی است که بر سر افراد در یک جمع قرار میگیرد. او میخواهد نشان دهد که در مقام خود، مانند یک افسر با اقتدار است و همه توجهات به سمت او جلب میشود، به طوری که توجه به او به اندازهای است که همه سرها به او معطوف میگردد.
هوش مصنوعی: زمانی که رام تاج زرین را دید، دستی از دلسوزی بر سر او گذاشت و او را مورد محبت و لطف قرار داد.
هوش مصنوعی: به خاطر کارش بسیار ستایشش کردند، چون آن کار واقعاً شایستهی تحسین بود.
هوش مصنوعی: سران برای احترام به او سر و خود را به زمین گذاشتند و به خاطر مردانگیاش انصاف و حق را ادا کردند.
هوش مصنوعی: همه به تحسین و وصف او جان خود را فدای او کردند، و از شگفتی و زیباییاش، دست و بازوهایشان در حیرت مانده است.
هوش مصنوعی: پس از آن، رام افسر مقدار زیادی زر را گرفت و آن را به دست برادرش داد.
هوش مصنوعی: وقتی که به او فرمانروایی و تختی بخشیدیم، شایسته است که این تاج و بخت نیز به او تعلق گیرد.
هوش مصنوعی: زمانی که لطف و عنایت به من رسید، لباسی زیبا پوشیدم و تاجی بر سر گذاشتم.
هوش مصنوعی: همه سران به یکدیگر تبریک گفتند و ستایشهای ارزشمند را به جمع آوردند.
هوش مصنوعی: در سایه سلطنت چین، ضربهای از خنجر تیز به سپاه خونریز وارد شده است.
هوش مصنوعی: به میدان پیروزی آمدهام، با هزاران تیغ خونین در دستانم که نشان از نبردهایی دارد که پشت سر گذاشتهام.
هوش مصنوعی: آیا خورشید به خاطر حمایت از آرامش و رویدادهای مثبت میتابد، که در شرایط سخت و در میان خطرات، شمشیرهای تیز و برنده به سوی ما کشیده شدهاند؟
هوش مصنوعی: سربازان لشکر به میدان آمدهاند، بهطوریکه حتی تصور و تصورات هم از گستردگی آن حیرتزده شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر افزایش تعداد نیروها و وسعت آنها، مانند خورشید که در آسمان میدرخشد، لشکر شکوه و بزرگی پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: به خاطر صدای بلندی که از طبل و شیپور زلزله میآید، گور رستم زال هم به لرزه در میآید.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه وقت زیادی را صرف فکر کردن و نگرانی کردهای، مانند این است که در زیر خاک، مردهای پنبه گذاشته باشد در گوشش تا صدای بوق را نشنود.
هوش مصنوعی: روز قیامت نشانههایی نمایان شده است که صدای نای طلا به گوش میرسد، به مانند صوری که از قیامت خبر میدهد.
هوش مصنوعی: ابرهای تیره به همراه رعد و برق، مانند تیر به زمین میزنند و بر اثر آن، مانند شمشیر تند، بارانی از خون بر سر زمین میبارد.
هوش مصنوعی: مردی که صدایی بلند و غریب دارد، تا فاصلهی زیادی میتواند حال مستی و سرخوشی را به وجود آورد، مانند فیل که از شراب مست میشود.
هوش مصنوعی: ارتش رام میمونها از صدای تهی این طبل در حال ناله و افسوس به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: در هر طرف صدای بلندی میآید و دلیران را به هیجان میآورد، چون ندای طبل گروهان شیران به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: به صدا درآمدن شیری را اعلام کردند و به دنبال آن، همه به سمت میدان رفتند.
هوش مصنوعی: نفس در سینه حبس شده و درمانی برای لرزش بدن فلج شده وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در دشت، در سایه نعل مرکب، درم من بر پشت ماهی در حال گردش بود.
هوش مصنوعی: هوا به قدری متحول شد که گویی مانند جیوهای که بر روی آتش میریزد، به خواب و آرامش رفت.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تصویری زیبا از شب و ماه اشاره شده است. شب به مانند مادری است که با چادر هلالی، یعنی ماه نو، پوشیده شده و فضای تاریک را زینت میبخشد. هلال ماه از پس ابرها ظاهر میشود و شب را روشنتر میکند. این تصویر نشاندهندهی زیبایی و آرامش شب است.
هوش مصنوعی: چنان تاریکی بر آسمان پدیدار شد که دیگر تصویر ماه شبیه به ریگ و شن به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه خیلی از زمین به آسمان رفت، گرد گل حکمت مانند شیشهای در آسمان شکل گرفت.
هوش مصنوعی: در روز تاریک شب، سیاه پرچمی به اهتزاز درآمده است که هر یک از موهایش بهگونهای خوش رنگ و زیبا جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: پرچمهایی که از پارچههای گرانقیمت و لطیف بافته شده بودند، به شدت هوا را به زیبایی و رنگهایشان زینت میدادند و توجه همه را به خود جلب میکردند.
هوش مصنوعی: در آسمان، رنگهای مختلف و زیبایی به شکلی دلنشین و متنوع در کنار هم قرار گرفتهاند، به طوری که آنها مانند قوس قزح در کنار هم آغوش گرفتهاند.
هوش مصنوعی: دانش و علم به زبانی زیبا و شگفتانگیز بیان شده و در این راستا، آتش عشق و زیبایی، مانند گلی که در وادی امنی شکوفا شده، خلق میشود.
هوش مصنوعی: نیستان به معنای دنیای علم و دانش است که به طور کامل و جذاب در دسترس قرار گرفته، همانطور که شعلهای که در پایینش قرار دارد، به آن میتابد. در این میان، شیر نیز میتواند نماد قدرت و شکوه باشد، که در هر گوشهای از آن به سر برده و به زندگی علم و معرفت رونق میدهد.
هوش مصنوعی: لشکر دیوان به جنگ آمده و در زره آهنی خود غرق در نبرد هستند، از سر تا پا در جنگ حاضرند.
هوش مصنوعی: زبانآوران با استحکام و قدرتی که دارند، همچون آب که به راحتی و با نرمی در میان تیزیها حرکت میکند، در کار خود به خوبی عمل میکنند، مانند ابرهایی که آتش را به باران تبدیل میکنند.
هوش مصنوعی: تن خود را به زرهای پوشیده مانند پیراهن، و در دلش کینهای سخت مانند دل ستمگر دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه بسیار به آینه نگاه کردند، مانند تصاویری که از آینه به وجود میآیند، صدایی از آهن شنیده شد.
هوش مصنوعی: در زمان جنگ، هر انسانی به نوعی دگرگون میشود، مگر آن دسته از دیوانگان که به آهنینسازی روح و جسم خود دست یافتهاند.
هوش مصنوعی: او به قدری به زره پوشیدن عادت کرده است که مانند ماهی به راحتی در جوشن (زره) جای میگیرد.
هوش مصنوعی: به خاطر تصویر دشمن، خود را از دیگران متمایز نکن. نباید به خاطر دشمنی که وجود دارد، شخصیت و هویت خود را فراموش کرده و تغییر بدهی.
هوش مصنوعی: تو از کشتن سایه آن انسان میترسی، چون در آینهای گذرا پنهان شدهای.
هوش مصنوعی: در آغوشش خوابیده، رها و آزاد، مانند الماسی که در سندان غرق شده در فولاد.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که وقتی شمشیر بر بدن مردان مقاوم و نیرومند فرود میآید، مانند این است که بر آنها برق آسمانی میتابد. به این معنا که آسیبناپذیران هم ممکن است در برابر خطرات ضربه بخورند و حتی قویترینها هم گاهی تحت تأثیر موقعیتهای ناگهانی قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: سران و بزرگان دشمنان به وسیله نیزهها دچار شکست و نابودی شدند، در حالی که قهرمانان و جنگجویان ما به خاطر تیرهای دشمن، از سر ناز و زیبایی به زخم و آسیب رسیدند.
هوش مصنوعی: سرافرازی و افتخار به خون نخل سنان، نشاندهندهی جنگ و نبردی است که در آن، دنیای انسانها به خاطر کینه و دشمنی به هم پیوسته و درگیر ماجراهای سخت و تلخ شده است.
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی، گاهی با مشکلات و موانع مواجه میشویم که مثل عطسهای باعث تأخیر در پیشرفت ما میشوند. اما باید از این مشکلات عبرت بگیریم و به خودمان متوجه باشیم که آیا به خاطر اشتباهات خودمان دچار این موانع شدهایم یا نه.
هوش مصنوعی: به خاطر شدت و مداومت ضربات شمشیر، کلاهخود به وسیلهی چماق به تدریج آسیب میبیند.
هوش مصنوعی: اگر جان انسان به آهن و سنگین شود، آنگاه مانند یک دیگ زودپز از الماس و سندان، میتواند به خوشحالی و شادابی برسد.
هوش مصنوعی: شراب در کاسه سر نوشیده شد و حالتی شاداب و سرمست به وجود آورد، اما در عین حال شخص احساس سردرگمی و بلاتکلیفی میکرد.
هوش مصنوعی: اگرچه زبان مانند آبی است که در دل دشمنان در حال جوشیدن است، اما همچون انسان تشنهای که نیازی به آب دارد، اظهاراتی را بیرون میآورد.
هوش مصنوعی: تفنگی که از دور مورد استفاده قرار میگیرد، به نوعی توضیحدهنده و تحلیلگر قدرت و توانایی آن مانند قدرت پرندگان ابابیل است.
هوش مصنوعی: صدای رعد و برق خطرناک را شنیدهام و حالا خون عشق در سر اژدها به جوش آمده است.
هوش مصنوعی: چه زیبا و با شکوه است که هند، با تمایز تیغهایش، دنیای سرشار از گوهرهای باارزش را به خانهها آورده است.
هوش مصنوعی: در هوای دم صبح، نسیم به آرامی میوزد و گلها با رنگ قرمز خود، زیبایی خاصی به محیط میبخشند.
هوش مصنوعی: دل از شدت اندیشه و نگرانی به هم ریخت، مانند وقتی که نور ناگهان از چشمان فردی گرفته میشود و او از هوش میرود.
هوش مصنوعی: زبان تند و تیز شاعران به مانند تیزی شمشیرهای لنکوانی است که به زیبایی احساسات و معانی عمیق را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: زره به شدت خونین شده بود و آنچنان که از تیغ جنگی خون میریخت، دندانهای مرگ هم در خنده نمایان شد.
هوش مصنوعی: برای کسی که به خاطر گرد و غبارش در میدان به پرواز درآمده، به گفته میرسد که شتابزده و با حالتی بیتاب در حال بررسی حال و مزاج خود است.
هوش مصنوعی: برای انتقامجویی از دشمن، خود دشمن هم به مانند آهنی که به آهن برخورد میکند، سخت و مقاوم میشود.
هوش مصنوعی: مرگ همیشه در کمین جانها بود و وقتی که زمانش فرا رسید، پردههای جسم را کنار زد و با قدرت و سرعت به سراغ روحها آمد.
هوش مصنوعی: مرگ به مانند یک حکاک، بر روی جان انسانها نقش میزند و دلهای آهنین را در طوفانی غافلگیر میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر این که تیر چشمهای زیبا به دل و جان نفوذ کرده، تیر غمزه آنها باعث خجالت زیبایانی شده است.
هوش مصنوعی: به عنوان ضربهای سخت بر سر لشکر، همچون حبابی که از برخورد باران با زمین میشکند، در برابر ضرباتی که از گرز بر روی کلاهخود فرود میآید.
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از مرگ و مشکلات زندگی، صورت زخمها مانند موی سر درخشندگی و زیبایی خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: مردم به خاطر دشمنی و کینهتوزی به همدیگر آسیب میزنند، در حالی که نیاز به کمک و آب دارند، اما همچنان به جای یاری همدیگر به تخریب میپردازند.
هوش مصنوعی: زمانی که استاد گفت به سربازان، هر لحظه درخواستی از ما برای یاری و کمک به کافران نداشته باشید.
هوش مصنوعی: تیغی که از آب بیرون میآید، شبیه به آبی است که از دام ماهی بیرون میجهد، مثل اینکه اشک از مژهها جاری میشود.
هوش مصنوعی: بدنها مانند زنبورهایی که در کندو کار میکنند، مشغول فعالیت هستند و پیکان مانند زنبورانی است که به سمت لانه خود میروند.
هوش مصنوعی: پرچم سیاهی به اهتزاز درآمده و به نشانه سوگ و عزاداری، خاک را بر سر و موهای خود میپاشد.
هوش مصنوعی: زخمی که از تیغ و نیزه بر دهان مشعب افتاده، به وسیلهٔ دم شاه تسلیم و مغلوب شده است.
هوش مصنوعی: به قدری باد شدیدی وزید که حتی تیغ فولادی هم از لرزش به خود میلرزید.
هوش مصنوعی: زخمی که از لگد گاو به دلیران وارد میشود، بهسبب سنگینی ضربه شیران، کموزن و سبک میشود.
هوش مصنوعی: وقتی خوشهگر سرها را به شکل پخش کرده و پخش میکند، مانند این است که تنها تیغها را از خرمن جدا میکند.
هوش مصنوعی: در این بیت به این نکته اشاره میشود که ما از نعمتهای زندگی و طبیعت بهطور کامل بهرهمند نشدهایم. بهعبارتی دیگر، برخی از ویژگیها و امتیازات از ما دور مانده و ما تنها بخشی از وجود خود را درک کردهایم. بهنوعی وضعیت ما بهگونهای است که هنوز نتوانستهایم از تمامی نعمتهای چهار عنصر اصلی زندگی برخوردار شویم.
هوش مصنوعی: چشمزخم و خندههای تند و گزنده باعث شد که تیغ فراموش کند چگونه بخندد، مانند برقی که در ابرها حیف میشود و جا میماند.
هوش مصنوعی: دلیران، جان خود را فدای عشق و آرمانهایشان کردند، همانطور که پروانهها به شعله آتش نزدیک میشوند و جان میدهند.
هوش مصنوعی: اندیشهها در تنگنا و تردید غوطهور شدند و این وضعیت به قدری بحرانی شد که به شکل طوفان و شدت دریا درآمد.
هوش مصنوعی: در دل انسان، نوعی احساس مرگ و پایان وجود دارد، مانند ابری که با تیزی خود، باران خونین به زمین میریزد.
هوش مصنوعی: شاه خاور در موجهای خون غرق شد، چرا که در هر طرف بدنش خنجری وجود داشت.
هوش مصنوعی: در آن میدان، خورشید به خاطر دختر، با شرم و خجالت مانند بید میلرزد و از آنجا فرار میکند.
هوش مصنوعی: تیغ و خنجر به تنهایی به سراغ نفرین میرود و جان را از آن در میبرد.
هوش مصنوعی: سخنانی که دلیران را از درون جریحهدار میکند، به اندازهای تاثیرگذار است که میتواند مانند یک دشنه به قلب آنها نفوذ کند.
هوش مصنوعی: با فرمان کمان و تدبیر شدید، تو به عنوان پیامآور، به سرعت و به صورت پنهانی عمل کردی.
هوش مصنوعی: در دل آدمها رازهایی پنهان وجود دارد که ناگفته مانده و در سکوت ذهنشان میچرخد.
هوش مصنوعی: وقتی مرغی در آسمان پرواز میکند، به مانند نامهای است که به سوی هدفی خاص میرود و در این مسیر، سرنوشت و قضا و قدر همچون خطی از پی فتح و کامیابی، همیشه در بال و منقار او حضور دارد.
هوش مصنوعی: تفنگ به خاطر بیماری طاعون به هر نفر آسیب رساند و به این ترتیب، نابودی به وجود آورد.
هوش مصنوعی: روح در زرهای از تیغ افتخار در حال حرکت است، مانند تصویری از سوسن که در آب روان دیده میشود.
هوش مصنوعی: در زخمهای دست و پا، انسان به بیگانهای تبدیل میشود و زخمهای زندگی، به داستانی افسانهای تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: با هر تیر و نشانهای که پرتاب میشود، سیمرغ ماده مانند غلیواز (نوعی پرنده) به زمین میافتد.
هوش مصنوعی: چشمۀ خورشید به قدری تاریک و بینور شده است که حتی موشک کور هم در آن روزها به سختی میآید و میرود.
هوش مصنوعی: علم به مانند تیغهای آسمان، تیز و برنده است و به قدری قوی است که حتی تیری از آن، میتواند به تیزابی که افلاطون به آن حسادت میکرد، برتری پیدا کند.
هوش مصنوعی: جریان زنده و پرشور خون بر اثر یک قطره آب، دریا را به وجود آورده است و نیلوفر آبی که در آن شناور است، حبابی از گردونه آسمان به شمار میآید.
هوش مصنوعی: زره که نشانهی دفاع است، به خاطر ظلم و ستم تحت فشار قرار گرفته، و نیزه که نماد ظلم است، در اینجا به عنوان حمله کننده به حساب میآید. سپر به عنوان نشانهی محکومیت مورد استفاده قرار گرفته و تیغ و تیر به قدرت و قهری که حاکم دارد اشاره میکنند.
هوش مصنوعی: خون، در دمی که در غم و اندوه جاری میشود، شرمنده است و این وضعیت باعث میشود که چرخش روزگار به سرعت بچرخد و دورهای از زمان را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: اگرچه تنها یک قطره از آب کم بود، اما در صورت نبود آن حتی یک تیغ میتوانست جهان را غرق کند.
هوش مصنوعی: برق تیز و تند همچون تیغ، سمندری را به آتش میکشاند و آن را داغتر از یک ماهی میکند که در آتش قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: قوی هولی که بر جان حاکم است، در واقع نشاندهنده قدرتی است که از آن زمان تا حالا در وجود انسان مخفی مانده است.
هوش مصنوعی: باران و رعد و برق به قدری شدید است که خنجرها را زیر سرپناهی پنهان کردهاند، گویی همه چیز در حال فروپاشی و خطر است.
هوش مصنوعی: تلهای که مانند چرخه مار پیچ خورده، گلو را به محاصره درآورده و سران آن به دور آن پیچیدهاند، مانند شاگردی است که فن استفاده از ریسمان را یاد گرفته است.
هوش مصنوعی: مانند شتری که در حال چرخش است، سرانجام سپهدار آهن را به شیرینی گل شکر میخورد.
هوش مصنوعی: وقتی که چهرههای خندان و محبتآمیز را میبینیم، افرادی که با generosity و بزرگواری خود، به دیگران کمک میکنند و در تلاشند که به دیگران حمایت و دلگرمی دهند.
هوش مصنوعی: کوه به تپش افتاد و زمین مانند آب به خاطر زلزله میلرزید.
هوش مصنوعی: برای پیشگیری از مشکلاتی که از بدخواهی دیگران ناشی میشود، باید به فکر راهحلهای عمیق و اساسی باشیم.
هوش مصنوعی: فراری از این همه دلتنگی که در دلها وجود دارد، همانند کسی است که در میدان جنگ سرِ کشته را میبیند و به سرعت به سوی آن میدود.
هوش مصنوعی: تابی که از حرارت تیغهای آتشین به دست آمدی، بدون هیچ تلاشی مانند سیمابی هستی که به آتش تسلیم شده است.
هوش مصنوعی: از زهرآب جا، برق رفتار را به خود کشید و آتش زبان برای جلوگیری و ایمنی به وجود آمد.
هوش مصنوعی: او به قدری در خشم فرو رفت که به کشتن مشتاق شد، به طوری که تیغش مانند برق به حرکت درآمد.
هوش مصنوعی: زمانی که سرم را پایین میاندازم، به نظر میرسد که آهن در حال نمایان شدن است و حالا ویژگیهای واقعی من آشکار شدهاند.
هوش مصنوعی: اگرچه پول و ثروت میتواند تقسیم شود، اما تیغ من ارتباطی با این موضوع ندارد.
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، به من نظر کرده و مرا نیرومند و شجاع ساخته است، به گونهای که توانایی رویارویی با مردان قوی و با اراده را دارم.
هوش مصنوعی: نه از زیبایی زن و نه از قدرت مردان خوف دارم، چرا که با افتخار و عزت، مقام بالایی را به دست آوردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.