چو ابروی هلال از وسمه گون طاق
اشارت باز شد با چشم عشاق
به رسم شبروان آن آفت دهر
به جاسوسی آن مه رفت در شهر
سوی در بند قلعه شد نخستین
نه قلعه آسمانی دید زر ین
ز اسباب تحصن یافت یکسر
پر از آتش بسان منقل زر
به کنگر های زر ین شعله چون نار
نمودی بوالعجب شکل گل نار
فراوان توپ هر سو جا ن زدایی
دهان بگشاده رویین اژدهایی
ز عفریتان هزار اندر هزاران
به هر در بند و هر برجش نگهبان
ز بازارش حسدها برده گلزار
متاع رنگ و بو را روز بازار
به هر خانه به هر منزل به هر بام
زده گلبانگ شادی باده و جام
ز بس وافر به هر کو مشک و کافور
صبا عنبر فروشی خواست با خور
به جاسوسی شد آن میمون پر دل
شناسا کو به کو، منزل به منزل
به هر روزن چو خورشید اندرون رفت
تماشا دیده، وز آنجا برون رفت
بدینسان سوی قصر خاص راو ن
روان شد آن هژبر آسمان کَن
بهشتی بود قصرِ آسمان سای
ستونهایش به ساق عرش همپای
به جای خشت، سیم و زر به دیوار
مه و خورشید کرده بند معمار
همه کهگل ز مشک و زعفرانش
کتاب لاجوردی آسمانش
به شکل گل مرص ع مسندی دید
کز انواع جواهر می درخشید
به پرواز آمدی ز افسون بدانسان
که از باد سحر تخت سلیمان
به شب معزول شمع از شبچراغش
هوس پروانه گشتی بر چراغش
برو آسوده راون بی غم و رنج
چو مار سهمگین بر گوهرین گنج
به یکسو ساقیان ماه پیکر
ایاغ مهرسان لبریز کوثر
به یکسو حوریان نغمه پرداز
به گل رویی لب ش ان بلبل آواز
دل از نغمه ز باده عقل و جا ن مست
دماغ از گل نگاه از حسن شان مست
بغیر از حسن و نغمه دوش بر دوش
نیامد در خیال دیده و گوش
بتان ساقی هم از حسن و هم از می
به یاد خود زده جام پیاپی
بسا ناهیدمنظر ساخته عود
بسا خورشید پیکر سوخته عود
بر آتش عود و مشک ت ر نهاده
خراج هند و چین بر باد داده
دماغش تا به حدی شد معطر
که شد عطار جانها تا به محشر
به شادی دید راون را غمین گشت
بران ابلیس نفرین کرد و بگذشت
به قصر دیگرش رو کرد گستاخ
همی جست آن پری را کاخ در کاخ
زنش مندودری را یافت آنجا
چو کم بود آشنا با روی سیتا
دلش در شک فتاد از موج خوبی
ندیده سرو را پنداشت طوبی
بگفتا هست مانا هیزم و عود
توان دانست لیک از عنبرین دود
زحسنش یادگار عشق جویم
اگر یابم پیام درد گویم
نیابم گر به داغ عشق خرسند
زنم کالای بد بر ریش خاوند
فکنده چون ز نزد یکی نظر را
ز غم بی چاشنی دید آن شکر را
گلش را سرخ و خندان یافت نی زرد
سراپا داغ شد آن آتش سرد
خجل از خود شد و از چشم تر گشت
به نومیدی از آنجا نیز برگشت
سراغ لاله اش چون بود در باغ
در آمد در چمن با مرهم داغ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که تصویر زیبایی از عشق و زیباییها و جلوههای طبیعت را توصیف میکند. در این شعر، ابروهای هلال در چشم عاشقان جلوهگری میکند و معشوقی در حال جاسوسی به شهر میآید. شهر به زیبایی پر از گل و عطر و بوی خوش است و هزاران نگهبان در آن حضور دارند. همچنین، قصر زیبایی توصیف میشود که بهشتی است و با جواهرات و عطرها زینت یافته است.
ساقیان و حوریان در این قصر به سر میبرند و نغمههای دلانگیزی مینوازند. عاشق در این دنیای پر از زیباییها و عطرها غرق میشود و دوست دارد با معشوقهاش پیوندی عمیق برقرار کند. با این حال، در میان این شادیها، حسرت و غم نیز وجود دارد، زیرا عاشق به یاد معشوقهاش دلتنگ میشود و در جستجوی او برمیآید.
در نهایت، او به دنبال لالهاش میگردد و در چمن زار به جستجویش میپردازد و عواطفش در دو دنیای شادی و غم در نوسان است.
هوش مصنوعی: وقتی ابروی هلالی زیبایی همچون وسمه (رنگی سفید) از طاق نشان عشق نمایان میشود، چشمان عاشقان به آن جلب میشود.
هوش مصنوعی: در سنت شبروها، آن آفت زمانه به جستجوگری آن ماه در شهر پرداخت.
هوش مصنوعی: نخستین در قلعه به سمتی رفت که به آسمان نگاهی نکرد و تفاوتی با قلعههای دیگر نداشت.
هوش مصنوعی: از وسایل و ابزارها یک دفعه به شدت داغ و مشتعل شد، مثل منقلی که از طلا ساخته شده است.
هوش مصنوعی: شعلههای زرد و زیبا مانند گلهای قرمز، به گونهای عجیب و شگفتانگیز به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: در هر طرف توپهای زیادی وجود دارد و تو نمیتوانی دهانت را باز کنی، زیرا مانند اژدهایی آهنین به نظر میرسی.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که به طور کلی، در هر مکان و هر گوشهای از این دنیا، موجودات و نیروهایی وجود دارند که از آنجا محافظت میکنند و به نوعی مانع ورود افراد بیگانه یا خطرات به آنجا میشوند. به نوعی، هر در و هر برج دارای نگهبانانی است که از آنها پاسداری میکنند.
هوش مصنوعی: در روز بازار، حسدهای زیادی از سوی مردم نسبت به زیبایی و عطر گلها در فروشگاهی به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: در هر خانه و هر مکان و بر هر سقفی، صدای خوش شادی و نوشیدن میپیچد.
هوش مصنوعی: به خاطر فراوانی عطرها و خوشبوکنندهها، هر جا که بوی خوشی وجود دارد، نسیم بهاری درخواست میکند که با خود عطرها و عطرهای خوشبو بیاورد.
هوش مصنوعی: یک میمون شجاع و باهوش به تفحص و جستجو در هر کوچه و خانه مشغول شد.
هوش مصنوعی: هر زمانی که خورشید به دریچهای تابید، چشمها به تماشا پرداخته و سپس از آنجا خارج شدند.
هوش مصنوعی: بدین ترتیب، آن شیر نر که قدرت و شجاعتش بینظیر است، به سمت قصر ویژه حرکت کرد.
هوش مصنوعی: قصر آسمانی مانند بهشت است و ستونهایش به اندازهای بلندند که به ساق عرش میرسند.
هوش مصنوعی: به جای استفاده از آجر و مصالح معمولی، معمار دیوارهای خورشید و ماه را با نقره و طلا ساخته است.
هوش مصنوعی: همه چیز در این دنیا زیبایی و خوشبویی دارد، مانند عطر مشک و رنگ زعفران؛ و آسمان به رنگ دلانگیز لاجوردی است.
هوش مصنوعی: به شکل گلی زیبا و با ظاهری درخشان و پرزرق و برق، نشسته بود که از انواع جواهرات میدرخشید.
هوش مصنوعی: تو با جادوی خاصی همچون پرندهای به پرواز درآمدی، درست مانند بادی که تخت سلیمان را به حرکت درمیآورد.
هوش مصنوعی: در شب، شمع از روشنایی چراغ جدا شده و پروانه به سمت چراغ جذب میشود.
هوش مصنوعی: برو و با خیال راحت زندگی کن، بدون نگرانی و مشکل، مانند ماری بزرگ و خطرناک که بر روی گنجی ارزنده نشسته است.
هوش مصنوعی: در یک سو، نوشندگان زیبایی همچون ماه با ظاهری دلربا، پر از شادابی و سرور هستند.
هوش مصنوعی: در یک سمت، حوریان با صدای زیبا در حال نغمهسرایی هستند و در سمت دیگر، بلبل با لبخندی بر روی گل، آواز میخواند.
هوش مصنوعی: دل به خاطر نغمههای خوش باده و عقل، و دماغ به خاطر زیبایی نگاه و حسن آنها، مجذوب و سرمست شده است.
هوش مصنوعی: جز زیبایی و موسیقی، هیچ چیز دیگری به ذهن و گوشم نیامد.
هوش مصنوعی: مجسمههای زیبای ساقی از زیبایی خود و نیز از شراب به یاد خود جامهایی را پیدرپی پر کردهاند.
هوش مصنوعی: بسیاری از دختران زیبا وجود دارند که به مانند عود خوشبو و دلانگیز هستند، و همچنین خورشید، که سمبل روشنی و گرماست، در واقع وجودی سوخته و آسیبدیده دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصی اشاره دارد که بر بستر عطر و خوشبویی نشسته و تمام ثروت و امکاناتی که از هند و چین به دست آورده، به راحتی و بدون توجه هدر داده است. به نوعی حالت تجمل و افراط در لذتبردن از زندگی را مینمایاند.
هوش مصنوعی: بوی عطر او آنقدر قوی و دلپذیر شد که همه جانها را به وجد آورد، تا جایی که حتی در روز قیامت هم تاثیرش باقی بماند.
هوش مصنوعی: به شادی چشمش به او افتاد و غمگین شد، سپس ابلیس را نفرین کرد و به راه خود ادامه داد.
هوش مصنوعی: به قصر دیگری رفت و با جسارت به دنبال آن پری زیبا میگشت، در حالی که در هر کاخی را که میدید، جستجو میکرد.
هوش مصنوعی: زن با کمال توانایی و زیبایی، در جایی پیدا کرد که آنجا کسی را نمیشناخت، به ویژه کسی مثل سیتا که به خاطر زیباییاش معروف است.
هوش مصنوعی: دلش از دیدن زیباییهایی که تجربه نکرده، دچار تردید شد و فکر کرد که میتواند سرو را با درخت طوبی اشتباه بگیرد.
هوش مصنوعی: او گفت درخت و چوب همیشه باقی میمانند و میتوان به آنها دانش پیدا کرد، اما دودی که از عطر خوش عنبر برخاسته است، ویژگی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: اگر که من زیبایی او را به یاد آورم، به دنبال نشانهای از عشق خواهم گشت و اگر پیامی از درد بیابم، آن را بیان خواهم کرد.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم از عشق به خوشحالی برسم، پس کالای بیفایدهای را بر ریش صاحبش میگذارم.
هوش مصنوعی: چون کسی از نزدیک نگاهی به جان خود میاندازد، در حالیکه غم در دلش راه یافته، آن شکرین را بدون هیچ تلخی میبیند.
هوش مصنوعی: گل را سرخ و شاداب دید، اما نی زرد و پژمرده شد، که این آتش سرد باعث داغ شدن او شده است.
هوش مصنوعی: او از خود شرمنده شد و با چشمانی اشکبار، در حالی که ناامید بود، از آنجا بازگشت.
هوش مصنوعی: وقتی که به دنبال لالهاش بود، در باغ به چمن آمد و با درد دلش را تسکین داد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.