شبی سرمایۀ اقبال جاوید
ز نورش جرعه ای در جام خورشید
نهفته گنج اسرار الهی
چو آب زندگانی در سیاهی
سوادش صیقل نور تجلّا
چو روز وصل سر تا پا تمنّا
وفا را از هوایش گرم بازار
درو معشوق عاشق را خریدار
به نور حق منور شمع مهتاب
ز کوثر خلد را رضوان زده آب
در رحمت گشاده خازن غیب
کرم خامه زده بر نامۀ عیب
به صلح آسوده با هم آتش و آب
قصب شسته ز خاطر بیم مهتاب
قضا جام عنایت کرده در دست
زمین و آسمان از بوی او مست
چو شد آرایش خلوت کماهی
در آمد نامه بر مرغ الهی
طلب فرمود آن سلطان دین را
همان دانندهٔ علم الیقین را
در آن شب آن همای لامکانی
ز سایه داد تاج ام هانی
به ذکر حق دلش سبوح کرده
زبان فرسوده لب مجروح کرده
درون بیدار بیرون از شکر خواب
نمودش دولت بیدار در خواب
پی تعبیر خوابش بخت برخاست
بگفتا : مژده اکنون کار شد راست
همان دم جبرئیل از جان ثنا ریز
بگفت: ای چشم بخت از خواب برخیز
به شوق مژدهٔ پیغام دلدار
شد از بوی گل اخلاص بیدار
بگفتش جبرئیل ای خواجه! بشتاب
وصال دوست را دریاب دریاب
به پیش آورد پس ناموس اکبر
فلک پیما براق روح پیکر
چو آیین وفا در پایداری
چو عشق نو، سراپا بیقراری
ز روح صرف جسمی آفریده
چو روح از ذوق رفتن کس ندیده
ز مرغ وهم اندیشه سبک سیر
چو پیش از مژده آید نامۀ خیر
چو رهوار نظر در خوش عنانی
به جان مشتاق رفتن چون جوانی
گه جولان نموده سبقت خویش
چو همت صد قدم از خویشتن پیش
به دولت پا نهاد اندر رکایش
سعادت جان فدا شد بر رکابش
ملایک در رکابش میل در میل
گرفته غاشیه بر دوش جبریل
به طوف بیت اقصی شد زخانه
امام انبیا شد در دو گانه
پس آنگه تنگ بر بسته میان را
شرف داده نخستین آسمان را
چو سوی ملک بالا عزمش افتاد
فلک در نعلبندی نقد مه داد
به دیوان دوم چون جلوه گر شد
عطارد را نفاق از دل بدر شد
سوم خلوت ندیمش گشت ناهید
سعادت یافت زو انعام جاوید
به قصد تخت چارم پا چو برداشت
پی تعظیم او خور جای بگذ اشت
به پنجم شهر چون بگرفت آرام
به تیغ خویش قربان گشت بهرام
ششم منظر چو زو شد گرم بازار
به جان شد مشتری او را خریدار
علم زد چون به هفتم دیر رهبان
زحل پیرانه سر شد نو مسلمان
به هشتم آسمان گشتند یکبار
ثوابت بهر استقبال سیار
ز کرسی پس قدم بر عرش بنهاد
ز اوج سدره هم بگذشت چو باد
ز سدره چون هوای لامکان جست
ز پریدن پر جبریل شد و سست
سرافیل آمد و شد همعنانش
مشرف گشت رفرف پس به رانش
ز دل گرمی مهر حق تعالی
بخار آب رحمت گشت بالا
خودی را باز ماند از همعنانی
برآمد بر سریر لامکانی
مکانی برتر از گفتار و اوصاف
هوایش از غبار شش جه ت صاف
در و دریای رحمت موج در موج
عنایت صف کشیده فوج در فوج
جمالی دید فوق از وسع دیدار
متاعی برتر از نقد خریدار
نه تنها میهمان شد بر سر خوان
که صاحب سفره تنها کم خورد نان
بر آن باده که پیش آورد ساقی
بخورد از بهر امت ماند باقی
چنان جذب محبت یکجهت ساخت
که خود را عاشق از معشوق نشناخت
حدوثش را قدم طرح نو انگیخت
به خود همچون گلاب و می درآمیخت
به شاخ اصل نوپیوند شد گل
شده جز بار دیگر شامل کُ ل
خیال نقش امکان موج بشکست
به دریای وجوب آن قطره پیوست
به شوق شعلۀ شمع شب ا فروز
شود پروانه خود آتش دمِ سوز
مسیحا دم بخود زین رمز مستور
نمی بینی چه پیش آمد به منصور
به روح پاک او هر لحظه صد بار
تحیتها ازین با خود گرفتار
درود جاودان زو پس به تقریب
بر اولاد و بر اصحابش به ترتیب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره شب معراج پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، نوشته شده است. در این شب، او از حقیقت و نور الهی جرعهای مینوشد و به آسمانها صعود میکند. معانی عمیق و زیبایی در این شعر نهفته است که به توصیف جلوههای الهی، تلاقی عشق و معرفت، و حالتی از شوق و وصال میپردازد.
در این شب، پیامبر (ص) با روحانیان مختلف ملاقات میکند و مراحل بالا رفتن از آسمانها را تجربه میکند، در حالی که بوی خوش رحمت الهی او را احاطه کرده است. این تجربه، غنای روحانی و ارتباط نزدیک با خالق را به تصویر میکشد.
شاعر به دوگانگی دنیا و آخرت و پیوند عمیق معنوی این دو اشاره میکند و از جنبههای مختلف الهی و انسانی در وجود پیامبر (ص) سخن میگوید. در نهایت، شعر با دعا برای او و پیروانش پایان مییابد و محبت و درود بر او را ابراز میکند.
هوش مصنوعی: شبی، فرصتی ابدی و خوشبختی جاودانی از روشنایی او به من رسید، مانند جرعهای که در جام خورشید ریخته شده باشد.
هوش مصنوعی: گنجینهای از رازهای الهی مانند آب حیات در دل تاریکی پنهان است.
هوش مصنوعی: سواد چشمانش مانند نوری خیرهکننده است که در روز وصال، تمام وجودش را پر از آرزو میکند.
هوش مصنوعی: وفا را در فضای عشق و محبت، به مانند کالای با ارزش و پرطرفدار میفروشند، و معشوق نیز عاشق را به عنوان مشتری آن محبت میخرد.
هوش مصنوعی: نور صحیح و حقیقی درخشان است و مانند شمعی روشن در شب است. از درختی که بهشت را زنده نگه میدارد، آبی که زندگی را به ارمغان میآورد و خوشحالی و رضایت را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: در دل رحمت خداوند، دفتری وجود دارد که در آن، نام خوبیها و نیکیهای انسانها ثبت میشود و عیبها و کاستیهایشان نیز فراموش میشود.
هوش مصنوعی: آتش و آب به آرامی کنار هم زندگی میکنند و از نگرانیهای شب آرام و روشنی مهتاب دور شدهاند.
هوش مصنوعی: تقدیر و سرنوشت هدایتی به انسان داده که زمین و آسمان از زیبایی و لطف او تحت تأثیر قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: زمانی که فضای خلوت به زیبایی آراسته شد، نامهای از سوی فرشته الهی وارد شد.
هوش مصنوعی: آن حاکم دینی، کسی را خواست که به علم و یقین آگاه است.
هوش مصنوعی: در آن شب، پرندهای بزرگ که در همه جا میتواند پرواز کند، از سایه یک انسان، تاج ام هانی را ارائه داد.
هوش مصنوعی: دل او با یاد خدا آرام و پاک شده است، اما زبانش به خاطر اشاره به دردها و مشکلات، خسته و لبش زخمی است.
هوش مصنوعی: درونش بیداری و آگاهی است، اما ظاهراً به خواب و شکر و نشاط دست یافته است. حکومت و موقعیت قدرتمندش در حالی که در خواب به نظر میرسد، واقعی و بیدار است.
هوش مصنوعی: پس از اینکه خوابش را تعبیر کرد، شانس و اقبالش به او روی آورد و گفت: تبریک، اکنون کار درست شد و به سوی نتیجه مطلوب رفت.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، جبرئیل از دل جان ستایش و شکر را با شوق بیان کرد و گفت: ای نیکی و بخت، از خواب عمیق خود بیدار شو.
هوش مصنوعی: با خوشحالی از خبرهای دلپذیر محبوب، از عطر گل صدق و صداقت هوشیار و بیدار شدم.
هوش مصنوعی: جبرئیل به او گفت: ای آقا! سریعتر بیا و به وصال دوست، به دیدار او بشتاب و آن را دریاب.
هوش مصنوعی: اکبر، به عنوان یک نماد بزرگ و ارزشمند، با قوت و توانایی ویژهاش در آسمانها در حرکت است و روحی پر از انرژی و حیات دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که وفا و پایداری مانند عشق تازه، همه وجود انسان را پر از بیقراری و احساسات زنده میکند.
هوش مصنوعی: انسان تنها از جسمش ساخته نشده، بلکه روحی دارد که از لذت زندگی و تجربههایش به وجود آمده است. این روح، درک و احساساتی دارد که تنها آنها را میتواند لمس کند و دیگران نمیتوانند به راحتی آن را درک کنند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ذهن انسان گاهی تحت تأثیر افکار و خیالات خود به سرعت به سمت ایدهها و تخیلات میرود؛ همانطور که پیش از دریافت اخبار خوب، شعف و شوق در دل پدیدار میشود. در واقع، گاهی اوقات احساسات و تفکرات ما پیش از وقوع یک رویداد خوشایند، ما را تحت تأثیر قرار میدهند.
هوش مصنوعی: مانند یک اسب تندرو، نگاهی به زیبایی و جذابیت میاندازم و جانم به شدت مشتاق رفتن مانند یک جوان است.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات با تلاش و عزم خود، برای پیشرفت و رسیدن به هدفهایمان، از محدودیتها و موانع خود فراتر میرویم.
هوش مصنوعی: به خوشبختی قدم گذاشت و در مسیر آن، جانش را برای خدمت به او فدای کرد.
هوش مصنوعی: فرشتگان در کنار او با ابزار و وسایل آماده خدمت هستند و جبرئیل هم به عنوان همراه و پشتیبان او وظیفهای سنگین را به دوش میکشد.
هوش مصنوعی: در دورترین مکان به خانهای منتقل شد که خانه امامان پیامبران بود.
هوش مصنوعی: سپس فضای تنگ و بسته میان را به مرتبه و اهمیت داده و به آن ارزش و عظمت بخشیده است، همانطور که به آسمان نخستین نیز این ویژگی را داده است.
هوش مصنوعی: زمانی که اراده او به سمت آسمان و ملکوت کشیده شد، سرنوشتش هم در کارگاه تقدیر، به او سکهای از خوبی و زیبایی هدیه داد.
هوش مصنوعی: زمانی که عطارد در دیوان دوم نمایان شد، نفاق و دورویی از دل او پاک شد.
هوش مصنوعی: در سکوت و تنهایی، دوستش ناهید، خوشبختی و نعمت جاودانی را از او به دست آورد.
هوش مصنوعی: وقتی که او پاهای خود را به سمت تخت چهارم برداشت تا به او احترام بگذارد، جای پایی که گذاشت را فراموش نکرده بود.
هوش مصنوعی: در پنجمین روز شهر، وقتی آرامش را به دست آورد، به وسیله شمشیر خود قربانی شد.
هوش مصنوعی: وقتی که ششمین منظره (که به نوعی به یک زمان یا حالت اشاره دارد) فرا رسید و بازار پر رونق شد، جان و روح انسان به سمت آن جلب شد و او به عنوان یک مشتری وارد این بازار گردید.
هوش مصنوعی: علم وقتی به هفتمین مرحله رسید، مانند رهبانی از زحل که سالها پیر شده، تازه مسلمان شد.
هوش مصنوعی: به هشتمین آسمان رفتند تا ستارههای ثابت را برای استقبال از سیارات آماده کنند.
هوش مصنوعی: از جایگاه خود پا بر عرش گذاشت و همچون بادی از اوج سدرة المنتهی هم گذشت.
هوش مصنوعی: از درخت سدره که در آنجا وجود دارد، وقتی به هوای بیمکانی پرواز کرد، پر جبریل ضعیف و ناتوان شد.
هوش مصنوعی: سرافیل ظاهر شد و همزمان با او، فرشتگان به همراهش به سوی زمین آمدند.
هوش مصنوعی: از دل، عشق و محبت خداوند مانند بخاری از آب رحمت به آسمان میرود.
هوش مصنوعی: شخصیت حقیقی انسان از تکرار و مشابهت خارج شده و به جایگاهی نائل میشود که هیچ مکانی نمیتواند او را محدود کند.
هوش مصنوعی: مکانی وجود دارد که فراتر از کلام و توصیفهاست و فضایش از آلودگی و مشکلات دنیا پاک و زلال است.
هوش مصنوعی: رحمت الهی به قدری وسیع و بیپایان است که مانند امواج دریا در حال حرکت و گسترش است و لطف و عنایت خداوند به سمت بندگانش در صفهای طولانی و پیوسته جاری است.
هوش مصنوعی: زیباییای را دیدم که فراتر از توانایی دیدن بود، چیزی که ارزشش بیشتر از تمام داراییهای یک خریدار است.
هوش مصنوعی: میهمان تنها به سر سفره نیامد، بلکه صاحب سفره نیز به خاطر او سهم کمتری از نان را خورد.
هوش مصنوعی: ساقی بر آن شرابی که ارائه داد، نوشید تا برای نسلهای آینده باقی بماند.
هوش مصنوعی: چنان تحت تأثیر محبت قرار گرفت که حتی نتوانست خود را از معشوق جدا بشناسد و خود را عاشق ندانست.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که او به تازگی به وجود آمده و مانند گلاب و شراب، به زیبایی و طراوت با یکدیگر ترکیب شده است.
هوش مصنوعی: به شاخهای که تازه رشد کرده، گلی شکوفا شده است، اما به زودی بار دیگر آنچه را بر روی زمین است، در بر میگیرد.
هوش مصنوعی: تصور و خیال ممکنات مانند موجی بود که در دریای حقیقت وجود، شکست و به آن حقیقت پیوست.
هوش مصنوعی: پروانه به خاطر نور شمع در شب، به شوق و اشتیاق میسوزد و خود را در آتش میاندازد.
هوش مصنوعی: این شعر به نکتهای اشاره دارد که در آن به وضعیت خاصی در تاریخ اشاره میشود. شاعر میگوید که شاید ناآگاهی یا عدم توجه به رمز و نشانهها باعث میشود که فرد نتواند حقیقتی عمیق و مهم را درک کند. به همین دلیل، او به ما یادآوری میکند که برخی واقعیتها و رخدادها به قدری مهم هستند که باید بیشتر به آنها توجه شود و از آنها درس بگیریم.
هوش مصنوعی: هر لحظه بیشمار سلام و درود به روح پاک او فرستاده میشود و من در این حالت به خود گرفتارم.
هوش مصنوعی: سلام و درود همیشگی بر او و همچنین بر فرزندان و یارانش به ترتیب و نظم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.