به چشم خویش دیدم عاشق مست
چو جان نقشی نهاده بر کف دست
به جان آن نقش بیجان را خریدار
وزان صورت به حیرت نقش دیوار
بران کاغذ نهاده دیدهٔ تر
به خواهش چون گدا بر کاغذ زر
شدم نزدیک آن از خویش آزاد
مرا همدرد خود دانسته، شد شاد
بگفتم کز کسی این یادگار است
بگفتا: نامه نی، کین عین یار است
بگفتم باز گو از سر به تفصیل
بگفتن شد زبان یکسر به تعجیل
بگفتا: نقشبندی بی نظیرم
که مانی جان فشاند بر حریرم
یکایک صورتی زینسان کشیدم
ز دست خویش دیدم آنچه دیدم
کنون در عشق آن جان می دهم جان
یکی خود کرده را خود نیست درمان
به نقشش آفرین را لب گشادم
به انصافش دو صد انصاف دادم
بگفتم دل به عشقش زان نهادی
که خود انصاف دست خویش دادی
مسیح از خام طبعی لب نبستی
ادب باید درین جا گرچه مستی
خدا نعت محمد داند و بس
نیاید کار مردان از دگر کس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسی عمیق و عاشقانه میپردازد. او شاهد یک عاشق مست است که حالتی شبیه به جان را روی کف دستش نقش کرده است. شاعر به زیبایی و بیمانندی این نقش و احساس شگفتیاش اشاره میکند و از عشق خود به آن تصویر میگوید. او به همدردی با آن عاشق و رابطهاش با او اشاره میکند و دربارهی خاطرخواهی و توجه به اثر هنری که نشاندهندهی محبوبش است، تأمل میکند. در نهایت، شاعر به عمق عشق و دلدادگی و لزوم ادب و احترام در این وضعیت اشاره میکند و تأکید میکند که بزرگترین ستایش مختص خداوند و نعت پیامبر است.
هوش مصنوعی: به چشم خود دیدم که یک عاشق شاداب و سرمست، مانند نقش و نگاری که بر روی دست میزنند، عشق و احساساتش را با همه وجود حس کرده است.
هوش مصنوعی: به جان آن تصویر بیحالت که خریداری برایش نیست، و از آن چهرهای که به دیوار نقش بسته، متعجب و حیرتزدهام.
هوش مصنوعی: چشم خیس وحشت زدهام را روی کاغذ گذاشتهام و به آرامی از روی آن میخواهم چیزی بنویسم، درست مثل گدایی که با امید و درخواستی خاص به کاغذ طلا نگاه میکند.
هوش مصنوعی: به آن کسی نزدیک شدم که از خودم بینیاز بود. او که مرا همدرد خود میدانست، خوشحال شد.
هوش مصنوعی: گفتم این یادگاری از کسی است، او گفت: این نامه نیست، بلکه عین وجود محبوب است.
هوش مصنوعی: گفتم دوباره از ابتدا به طور کامل صحبت کن، اما او به سرعت و بدون مقدمه حرفش را زد.
هوش مصنوعی: او گفت: من نقش و نگاری بینظیر دارم که مانی جان بر پارچهام نقش زده است.
هوش مصنوعی: به تدریج، هر یک از ویژگیها و حالات زیبای صورت را از دست خود طراحی کردم و در نهایت آنچه را که باید میدیدم، مشاهده کردم.
هوش مصنوعی: اکنون در عشق، خود را فدای محبوب میکنم. جانم به خاطر او، که از جان خودم جداست، دردی ندارد و درمان نمیخواهد.
هوش مصنوعی: به خاطر زیباییاش ستایشش کردم و به خاطر عدالتش بارها از انصافش تعریف کردم.
هوش مصنوعی: گفتم که برای عشق او دل را به خطر انداختهای، اما خودت هم در این کار عدالت را رعایت کردی.
هوش مصنوعی: مسیح به خاطر ناآگاهیاش لبی نرسانید؛ در اینجا باید آداب را رعایت کرد، هرچند که در حالت مستی باشی.
هوش مصنوعی: خدا فقط تعریف و مدح محمد را میداند و کارهای دیگر مردان از هیچ کس دیگر برنمیآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.