شبی از دور بینی خلوت آراست
ز هر یک اهل دانش مشورت خواست
برآمد از دل جسرَت دم سرد
حساب عمر خود پیرانه سر کرد
که عمرم را شمار از صد فزون است
درین اندیشه جانم غرق خون است
ندارم هیچ فرزندی ولیعهد
که بعد از من کند ناموس را جهد
اگر چه دولتی دارم کماهی
معطّل می گذارم کار شاهی
شما هریک نکو خواهید دانا
بگوئید آنچه باید کرد ما را
ز جا جنبید از آن دانش پژوهان
خرد سنجیده پیری مصلحت دان
زمین بوسید، جسرت را دعا کرد
به جان وام دعای او ادا کرد
زبان بگشاد و گفت: ای صاحب اقبال
که گیرد ماه و مهر از روی تو فال
ازین پس غم مباش از بهر فرزند
بدین تدبیر خاطر دار خرسند
مرا این نکته نقل از چار بید است
علاج نسل تو جگ اسمید است
ز بعد جگ پی هوم آتشی سوز
چراغ خاندان زان آتش افروز
به تحسینش همه کس لب گشادند
قرار مصلحت بر جگ بدادند
ز خلوت رای چون بر تخت بنشست
گره بستش به جان وَز جان کمربست
وزیر ملک را نزدیک خود خواند
ز لب بر فرق بختش گوهر افشاند
که ما را جگ اسمید است در پیش
ترا کردم وکیل مطلق خویش
چو همت شو درین کارم مددگار
که همت کرد بر من واجب این کار
سپردش پس کلید گنج خانه
اضافه داد همت بر خزانه
که از آب و سروج آن روی جا کن
به نذر جگ شهری نو بنا کن
رها کردند پس اسپِ سیه گوش
به دنبالش دلیران ظفرکوش
مزّین بر گلویش لوحی از زر
چو ماه چارده در شب منور
بر آن زر لوح نام رای مسطور
جو بر خورشید تابان سکّۀ نور
نوشته بعد نامش کین جنیبت
به رسم جگ سر داده ست جسرت
هر آن رایی که بر جنگش بود رأی
ببندد اسپ و او گردد صف آرای
هر آن کس صلح شد معقول خاطر
دهد باج و شود در جگ حاضر
نیامد کس ز حکم رای بیرون
مطیع حکم او شد ربع مسکون
به سالی ربع مسکون را بپیمود
نبستش هر که را یارا نه آن بود
به هفت اقلیم گشت و باز گردید
نشسته رای، راه او همی دید
خراج جسرت آوردند بر سر
چه خاقان و چه فغفور و چه قیصر
ستاده بر سریرش تاجداران
چو نرگس زار در فصل بهاران
در آن مدت که ماند اسبش به جولان
بنای شهر نو آمد به پایان
هماندم رای با اسب جهانگرد
به دولت شهر نو را تختگه کرد
چه شهر نو که خرم بوستانی
نشاط و خوشدلی را نوجهانی
منقّش کاخهای آن زر اندود
در و دیوار مشک و عنبر اندود
نشسته جسرت اندر جگ مربع
به تخت زر به سر تاج مرصع
ز هفت اقلیم هفتاد و دو ملّت
رسیدند از صلای عام جسرت
ضیافت کرد گیتی را به احسان
که گشت از ذره تا خورشید مهمان
هر آن نعمت که در خوان جهان بود
نخوانده پیش هر کس داشت موجود
ز کار نان دهی چون دل بپرداخت
برای گنج بخشی انجمن ساخت
همی بارید یکسان تا که بودش
به فرق مور و جم باران جودش
ز بس زد بحر دستش موج گوهر
بر آورد آرزوی هفت کشور
ز جود عام او در ربع مسکون
گدا هم کیسه شد با گنج قارون
نمانده در جهان محتاج یک کس
بجز کودک به شیر مادر و بس
به رأی رای پس پیر برهمن
به رسم هوم آتش کرد روشن
بر آتش مجتمع از کاردانان
همه آتش پرست و بید خوانان
به کار جگ هر یک پا فشردند
بخور هوم آتش را سپردند
به حکم چار بید آتش پرستان
چو اسب جگ را کردند قربان
در آتش سوختند آن اسب موجود
که رسم جگ اسمید این چنین بود
ز آتش جلوه گر شد شخصی از نور
فروغ طلعتش چون آتش طور
تنش در شعله چون یاقوت شاداب
سراپا آتشین چون کرم شب تاب
ز آتش کرده پیراهن تن او
چو خورشید و شفق پیراهن او
به جسرت گفت خیز ای رای برگیر
به جام زر برنج پخته در شیر
که این پسخوردهٔ روحانیان است
به جسم آرزوی مرده، جانست
برو دیگر ز نومیدی مکش آه
که جگ تو شده مقبول درگاه
طفیل جگ چو این آتش فروزی
ترا خود چار فرزند است روزی
چنان طالع شوند این چار اختر
که ماند نام تو تا روز محشر
چو جسرت دید آن نور نهانی
ز آتش یافت آب زندگانی
تواضع کرد و جام شیر بگرفت
تبرّک چون مرید از پیر بگرفت
ز بس شادی نمانده بر زمین پای
سبک بر جست و کرد اندر حرم جای
سه بانوی کلان را پیش خود خواند
به صد جان در کنار خویش بنشاند
به دست خویش کرد آن شیر تقسیم
یکی را نیم دو را نیمۀ نیم
همان شب هر سه مه را ماند امید
به نه مه بارها چیدند از بید
نخستین کوسلا شد مشرف رام
دمید از کیکیی ماهی برت نام
سویرا چون در گنجینه بگشاد
سترگن را به لچمن توأمان داد
به طفلی کین چهار ارکان دولت
توانا می شدند از ناز و نعمت
دل لچمن شدی از رام خرسند
سترگن را به برت افتاد پیوند
به هر جا رام با اقبال می رفت
چو سایه لچمن از دنبال می رفت
به بازی دو به دو هرچار نازان
همی کردند بازی ناز بازان
که آمد خال برت از مللک پنجاب
به جسرت گفت کای رای ظفریاب
به من بسپار خواهرزادهٔ من
که در پنجاب استادان پُر فن
به جان تعلیم علم و دانش و دین
کنند آن سان که گوید خلق تحسین
جوان گردد کند کسب سعادت
به پیش رای آید بهر خدمت
سوی پنجاب از فرمودهٔ شاه
برت رفت و سترگن نیز به همراه
در آن کشور هلالش گشت مهتاب
قوی سرپنجه گشت از آب پنجاب
ز حال برت تا کی گویم اینجا
من و گفتار عشق رام و سیتا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شخصیتی به نام جسرت از اهل دانش مشورت میخواهد تا به مشکلات خود پاسخ بیابد. او نگران عمرش و عدم داشتن فرزند برای ادامه سلطنت است. اهل دانش به او راهنمایی میکنند که با فرزندانی که از جگ اسمید بهدنیا میآیند، نسل او ادامه پیدا خواهد کرد. جسرت به وزیرش دستور میدهد که شهری نو بسازد و از ثروت خود برای رفاه مردم استفاده کند. او میزبان ضیافتی بزرگ میشود و جشنی برپا میکند که در آن تمامی مردم از نعمتها بهره میبرند. سپس برای حفظ دین و دانش فرزندانش، فردی به نام برت را به پنجاب میفرستد تا آموزشهای لازم را به آنها بیاموزد. روایتی از عشق رام و سیتا نیز در انتهای داستان وجود دارد.
هوش مصنوعی: روزی در دوردست، مطالعهای صورت گرفت که در آن، هر یک از اهل علم و دانش برای مشورت دعوت شدند و فضایی تنها و دلنواز به وجود آمد.
هوش مصنوعی: از دل تو، سرما و ناامیدی به وجود آمد و این اندیشه در سن پیری به سراغ من آمد که چقدر از عمرم گذشته است.
هوش مصنوعی: عمر من بیش از صد سال است، اما در این فکر هستم که جانم به شدت در رنج و درد غرق شده است.
هوش مصنوعی: من هیچ فرزندی ندارم که بتواند پس از من از اعتبار و مقام من دفاع کند.
هوش مصنوعی: هرچند که من صاحب قدرت و ثروت هستم، اما غفلت و بیتوجهی باعث میشود که کارهای مهم و بزرگ را به تعویق بیندازم.
هوش مصنوعی: هر یک از شماها شایستگی و دانایی دارید، بگویید که چه کارهایی باید انجام دهیم.
هوش مصنوعی: از جای خود تکان خورد آن دانشمندانی که با خرد و حکمت، به پندهای نیکو و مصلحتاندیشی پیری توجه دارند.
هوش مصنوعی: زمین را بوسید و برای شجاعت دعا کرد و دعای او به جان وام برداشته شد.
هوش مصنوعی: زبانش را باز کرد و گفت: ای کسی که خوششانسی، که از چهرهی تو میتوان به نیکی و زیباییها پی برد.
هوش مصنوعی: از این به بعد نگران فرزندت نباش، با این تدبیر میتوانی خاطر خود را خوشحال نگهداری.
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که چیزی که به من یادآوری شده، از درختی به نام "چار بید" است و این که درمان و بهبود نسل تو در این نام نهفته است. به نوعی، به اهمیت و تأثیر این نام در بهبود و پیشرفت نسل اشاره میشود.
هوش مصنوعی: پس از نبرد و در پی آن، آتشسوزی به وجود آمد که روشنایی و گرما را برای خانواده به ارمغان آورد. این آتش، نشانهای از امید و زندگی برای آنها بود.
هوش مصنوعی: همه به ستایش او زبان گشودند و برای حفظ آرامش، به خودشان اجازه دادند که از نیکوییهای او دم بزنند.
هوش مصنوعی: وقتی که از تنهایی به مقام و جایگاهی رسید، خود را به شدت به آن مقام وابسته کرد و ارتباط عمیقی با آن برقرار نمود.
هوش مصنوعی: وزیر کشور را به نزد خود فراخواند و از لبهایش به گونهای که شایسته بود، بر سر بختش جواهرهایی افشاند.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو خودم را وکیل و حافظ مطلق قرار دادهام و همه چیز را در اختیارت گذاشتهام.
هوش مصنوعی: اگر در این کار، ارادهام به کمکم بیاید، چون ارادهام خودش انجام این کار را بر من واجب کرده است.
هوش مصنوعی: او کلید گنج را به دیگری سپرد و با تلاش بیشتری بر ثروت خود افزود.
هوش مصنوعی: به آب و خاک و منابع آنجا توجه کن و با این نذر، یک شهر جدید بساز.
هوش مصنوعی: آنها اسب سیاه گوش را رها کردند و دلاورانی که به دنبال پیروزی بودند، به دنبالش رفتند.
هوش مصنوعی: او بر گلویش زینتی زیبا دارد که مانند لوح طلاست، همچون ماه کامل در شب پرنور.
هوش مصنوعی: بر روی لوح زرین، نامی نوشته شده است که مانند سکهای از نور، در برابر خورشید تابناک درخشش دارد.
هوش مصنوعی: نوشتهای که بعد از نامش آمده، نشاندهنده این است که به خاطر شجاعتش در میدان نبرد سربلند و سرافراز است.
هوش مصنوعی: هر تصمیمی که درباره جنگ گرفته شود، با آن سواری که در آن نقش دارد، به میدان میآید و خود را آماده نبرد میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به صلح و آرامش برسد، با قلبی راضی و خوشحال، آماده است که هزینهای را بپردازد و در میان مردم حاضر باشد.
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانست از فرمان او خارج شود و همه موجودات در عالم تحت فرمان او قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: در یک سال که مسکونی را گذراند، کسی نتوانست او را بازدارد، زیرا هیچکس در آن توانایی نداشت.
هوش مصنوعی: او به تمام نقاط دنیا سفر کرد و دوباره به خانه بازگشت، در حالی که با تفکر نشسته بود و مسیر زندگیاش را میدید.
هوش مصنوعی: هیچکسی در برابر جسارت و شجاعت تو نخواهد ایستاد؛ چه کسی که در مقام پادشاهی است، چه فرمانروایان دیگر.
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویری از زیبایی و شکوه اشاره شده است. در میان تاجران یا صاحبان قدرت که بر تخت خود نشستهاند، مانند گل نرگسی در باغی پررنگ و درخشان، زیبایی و طراوتی وجود دارد. این تصویر به ما نشان میدهد که در دوران بهار، تمام موجودات پر از زندگی و نشاط هستند و افراد با شکوه و اقتدار نیز به همین صورت زیبا و معنادار به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: در زمانی که اسب او در حال دویدن بود، ساخت شهر جدید به اتمام رسید.
هوش مصنوعی: در همین لحظه، تصمیم گرفتم که با اسب سیروسفر به سمت شهری جدید بروم و آنجا را به مکانی برای پادشاهی تبدیل کنم.
هوش مصنوعی: این شهر نو، باغی شاداب و سرزنده است که پر از نشاط و خوشحالی است و به مانند یک بهشت زیبا به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: کاخهای آن با طلا تزئین شده و دیوارها با عطرهای خوشبوی مشک و عنبر آراسته است.
هوش مصنوعی: شجاعت و جرات در میدان نبرد همچون نشستن بر تختی از طلا با تاجی زیبا بر سر است.
هوش مصنوعی: از هفت اقلیم، هفتاد و دو ملت به دعوت عمومی با شجاعت حضور یافتند.
هوش مصنوعی: جهان با بخشش و نیکویی خود، همه موجودات را به مهمانی خود دعوت کرده است، به گونهای که از کوچکترین ذره تا بزرگترین خورشید در این مهمانی جای دارند.
هوش مصنوعی: هر نعمت و خوشی که در زندگی وجود دارد، برای همه در دسترس نیست و افراد مختلف ممکن است از آن بهرهمند شوند. به عبارت دیگر، برخی از نعمتها بیصدا و بدون دعوت، در زندگی افراد حاضر هستند.
هوش مصنوعی: وقتی برای زندگی و نان خود زحمتی میکشی و دل را به تلاش و کوشش مشغول میکنی، در نهایت میتوانی برای به دست آوردن ثروت و ایجاد ارتباطات خوب، جمعی از دوستان و آشنایان بسازی.
هوش مصنوعی: باران به صورت یکسان و به اندازهای نازل میشد که همچون تفاوتی که بین فرق یک مورچه و یک جم (موجود کوچک) وجود دارد، برکاتش نمایان میشد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه او با دست خود بحر را زد، امواجی از جواهرات به وجود آمد که آرزوی هفت سرزمین را برآورده کرد.
هوش مصنوعی: از فراوانی بخشش او در تمام عالم، حتی فقیران هم ثروتمند شدند و مانند گنج قارون، دارایی پیدا کردند.
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچکس جز کودکی که به شیر مادر نیاز دارد، به کسی دیگر وابسته نیست.
هوش مصنوعی: پیرِ برهمن بر اساس نظرش، آتش را به رسم هوم روشن کرد.
هوش مصنوعی: در جمع کسانی که به آتش تسلط دارند، همه افراد آتشپرست و بید خوان هستند.
هوش مصنوعی: هر یک از آنها پا به میدان گذاشتند و کار را آغاز کردند، و در این میان خورشید (یا روشنایی) را به آتش سپردند.
هوش مصنوعی: آتشپرستان به فرمان چهار بید، اسب را به قربانی کردن آماده کردند.
هوش مصنوعی: آن اسبهایی که در میدان جنگ حاضر بودند، به طرز دردناکی در آتش سوختند، زیرا این طور بود که در این نوع نبردها، سرنوشت آنها همین بود.
هوش مصنوعی: شخصی با جذابیت و درخشش خاصش مانند نور آتش ظاهر شد، به گونهای که یادآور آتش کوه طور است.
هوش مصنوعی: شخصیتی در حالتی پرشور و درخشان مانند یاقوت، در میان آتش میدرخشد و تمام وجودش سرشار از گرما و انرژی است، مانند کرم شبتاب که در تاریکی نور میافشاند.
هوش مصنوعی: پیراهن او مانند خورشید و سپیده دم از آتش ساخته شده و چنان زنده و درخشان است که تن او را از خویش تر و تازه میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر شجاعت تو، بیدار شو و ارادهات را محکم کن. در جام زر ریخته، برنج پخته شدهای وجود دارد که در شیر است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آنچه از روحانیان به انسانها منتقل میشود، در واقع نتیجهای از خواستههای جسمانی و آرزوهای دنیوی است، و در حقیقت، روح و جان انسان است که به این موضوعات توجه میکند.
هوش مصنوعی: دیگر از ناامیدی دست بردار و آه نزن، چون تو اکنون در درگاه خداوند مقبول هستی.
هوش مصنوعی: اگر تو در آتش عشق خود شعلهور هستی، بدان که عشق تو برای دیگران هم نفع میآورد. روزی این عشق، مانند چهار فرزند، ثمراتش را به دیگران خواهد رساند.
هوش مصنوعی: چنان سرنوشت این چهار ستاره رقم بخورد که نام تو تا قیامت باقی بماند.
هوش مصنوعی: وقتی آن نور پنهان شجاعت را مشاهده کرد، از آتش، آب زندگی را به دست آورد.
هوش مصنوعی: او با فروتنی و ادب، جام شیر را بهعنوان نشانهای خوشیمن گرفت، درست مثل شاگردی که از استادش علم و دانش میآموزد.
هوش مصنوعی: به علت فراوانی شادی و خوشحالی، دیگر جایی برای ایستادن بر روی زمین باقی نمانده است. پس با پای سبک و نرم به حرکت درآمده و در حرم، جای میگرفتهایم.
هوش مصنوعی: او سه بانوی برجسته را به نزد خود فراخواند و با شوق و افتخار، آنها را در کنار خود نشاند.
هوش مصنوعی: به دست خود، آن شیر را تقسیم کرد، یکی را نیمه و دو نفر را هم نیمهنیم کرد.
هوش مصنوعی: در آن شب، هر سه ماه را به خاطر امید به نه ماه آینده نگه داشتند و بارها از درخت بید چیزی برداشت کردند.
هوش مصنوعی: در ابتدا، کُسلا بر سرزمین مشرف شد و از سوی کیکی، ماهی با نامی بلند به ظهور آمد.
هوش مصنوعی: صبح هنگام وقتی در گنجینه را گشود، دو چیز بزرگ را به صورت توأمان به لچمن (کرامت یا ارزش) بخشید.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی از زندگی و رفاه اشاره دارد که در آن، حتی یک کودک هم میتواند از قدرت و ثروت برخوردار باشد و به خوبی رشد کند. به بیان دیگر، نعمت و امکانات به اندازهای وجود دارد که میتواند به رشد و تعالی افراد، به ویژه جوانان، کمک کند.
هوش مصنوعی: دل لچمن به خاطر خوشحالی و آرامش خرسند بزرگ، به دست آوردن پیوندی با او را تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: هر جا که کامیابی و خوشبختی پیش میرفت، من نیز مانند سایهای از آن پیروی میکردم.
هوش مصنوعی: دو نفر به دو نفر دیگر میپیوندند و در میان همدیگر بازی میکنند، به شیوهای لطیف و دلنشین.
هوش مصنوعی: یک شخصی از سرزمین پنجاب به ملکهای زیبا با جرئت گفت: ای کسی که پیروزی را به همراه داری.
هوش مصنوعی: به من بسپار که خواهرزادهام در پنجاب مهارتهای بسیاری دارد و افراد زبدهای را میشناسد.
هوش مصنوعی: آنان به جان و دل علم و دانش و دین را یاد میدهند، به گونهای که مردم از آن ستایش کنند.
هوش مصنوعی: جوان با تلاش و کوشش خود، به سوی خوشبختی و سعادت حرکت میکند تا در آینده برای خدمت به دیگران آماده باشد.
هوش مصنوعی: به دستور شاه، به سمت پنجاب رفت و بزرگان زیادی نیز او را همراهی کردند.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، ماه در آسمان مانند هلال است و قدرتش چون دست توانمندی از آب پنجاب بیرون آمده است.
هوش مصنوعی: من نمیدانم تا چه زمانی باید از حال تو بگویم، اینجا و درمیان صحبتهای عاشقانهای چون رام و سیتا.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.