شکر گفتارِ این شیرین فسانه
بدین آهنگ بسرود این ترانه
که رایی بود اندر کشور هند
به زیر خاتمش بنگاله تا سند
به شهر اود نامش راجه جسرَت
ز تختش آسمان می برد حسرت
ز عدلش آتش و پنبه شده خویش
برادر خوانده خواندی گرگ را میش
به دورش بس که گیتی بود خرّم
نمانده نام غم جز در سپرغم
ز اقبالش جهان را عید نوروز
به بزم و رزم چون خورشید فیروز
به فرمانش به بستان کرده بلبل
تغیر نام نافرمانی از گل
کشیده تیغ تیزش خنجر مهر
عقیم از فتنه گشته مادر دهر
ز دست آرزو بخشش در آفاق
شکسته قدر زر چون رنگ عشاق
گریزان آز از ملکش به فرسنگ
گرفتن کفر بود و خواستن ننگ
به کام دولتش ناز و تمنّا
مراد همَّتش یک یک مهیا
نکرده لیک بخت نوجوانش
چراغی روشن اندر خاندانش
به صد جان آرزو می کرد فرزند
نمی شد نخل امّیدش برومند
ز نیسانش صدفها می شدی پر
نمی آمد به کف سر رشتهٔ دُر
ز بی اولادی خود داشت افسوس
که از اولاد ماند نام و ناموس
ازان گویند عمرش جاودان باد
که عمر اندر حقیقت هست اولاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره راجهای به نام جسرت در کشور هند است که عدالت و خوشحالی را در سرزمین خود برقرار کرده و مردم از خوشحالی در دوران او زندگی میکنند. او با حکمت و مهربانی خود، آتش جنگ و نفاق را خاموش کرده و کشورش را بهسوی آرامش و سرسبزی هدایت کرده است. با این حال، او در مورد نداشتن فرزند نگران و افسرده است و آرزو دارد که نسلی از خود بهجا بگذارد، اما به آرزویش نمیرسد. شعر در پایان به این نکته اشاره دارد که اهمیت واقعی عمر انسان به نسل و فرزندانی است که از او بهجای میماند.
هوش مصنوعی: شکر و سپاس به خاطر کلام این داستان شیرین، که با این لحن زیبایی سروده شده است.
هوش مصنوعی: در سرزمین هند، نظری وجود داشت که در زیر خاتم آن، بنگاله تا سند قرار داشت.
هوش مصنوعی: در شهری به نام اود، سلطانی به نام راجه جسرَت وجود دارد که تخت او به قدری بلند و با ارزش است که آسمان، به خاطر آن حسرت میخورد.
هوش مصنوعی: از عدالت او، آتش و پنبه به هم پیوستهاند؛ چنانکه اگر برادری را گرگ بخوانند، مانند برادر است.
هوش مصنوعی: دور او چقدر دنیا شاداب و خوش است که جز در دلهای غمگین، نامی از غم باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: از خوشبختیاش، دنیا مانند روز نوروز شاد و سرزنده است و در میدان جنگ و جشن، مانند خورشید درخشان و پیروز به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر فرمانی که دریافت کرده، در باغ به سراغ گل رفته و دیگر از گل نافرمانی نکرده است.
هوش مصنوعی: تیغ تیز او باعث شده که عشق و محبت به بیحاصلی و بیثمر بودن دچار شود و این اوضاع، مادر زمانه را از مشکلات و فتنهها به ستوه آورده است.
هوش مصنوعی: آرزوها و خواستهها در دنیا از دست رفتهاند، و ارزش طلا به گونهای شکسته شده که مانند رنگ عاشقان جلوه میکند.
هوش مصنوعی: این جمله به مفهوم فرار از وطن و داشتن ناپسندی نسبت به آن است. در واقع، این بیان میکند که دوری از دیار و کشور خود به معنای دور شدن از اصول و ارزشهای درست است و خواستن چنین وضعیتی نشانهای از ننگ و شرمندگی به شمار میآید.
هوش مصنوعی: به خاطر خوشحالی و کامیابی او، ناز و آرزوهایش برآورده شده و تمامی خواستههایش آماده است.
هوش مصنوعی: بخت جوان او هنوز چراغی در خانوادهاش روشن نکرده است.
هوش مصنوعی: با جان و دل آرزو میکرد که فرزندی داشته باشد، اما نخل امیدش هیچگاه به بار ننشست.
هوش مصنوعی: از نیسان او صدفها پر میشد، اما دست خالیام نمیتوانست به گوهر برسد.
هوش مصنوعی: این فرد از بیفرزندی خودش ناراحت است، زیرا نام و اعتبارش بدون نسل و فرزندی باقی میماند.
هوش مصنوعی: کسانی خوشبختند که عمرشان دراز است، چرا که در واقع زندگی واقعی از نسل و فرزندان ناشی میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.