چشم سیاه مستت با ما ببین چه ها کرد
با یک نگه دل و دین از دست ما رها کرد
یک بوسه خون بها کرد لعل لبش ندانم
گر دشمنی به دل داشت این دوستی چرا کرد؟
با هر نگاه و نازم صد بار کشت و خون ریخت
شیرین کجا به فرهاد این جور و این جفا کرد؟
باد صبا ندانم با گل چه نکته ای گفت؟
کز حسرت دهانت گل جامه را قبا کرد
تنها نه من شهیدم از دست تیغ نازش
هر گوشه را که بینی صحرای کربلا کرد
قربان چشم مستم خونم بریخت، رستم
در ضمن یک عداوت، کار صد آشنا کرد
هندو اگر به کوثر گویند ره ندارد
بهر چه شد لب تو خال سیاه جا کرد
گیسو نه، باغ سنبل، عارض نه، خرمن گل
این است آن بهشتی خدا برای ما کرد
روی تو، سرو بالا، دیدم ز خود برفتم
کز عالم بلندی ماه مرا صدا کرد
برقع فکند آتش در ما زد و ندانم
خود کرد راز خود فاش ما را چرا رسوا کرد؟
زلفت نمی گذارد روی تو سیر بینم
این پاره ابر تاریک روز مرا سیا کرد
پیر مغان شب دوش می گفت کوزه بر دوش:
هی می بگیر و می نوش، هی می تو را رها کرد
صوفی مشو گران جان، صافی شو و خدا خوان
پابند و بنده ی نان، کی روی در خدا کرد؟
دیوانه باش و هوشیار، آدم شو و سیه کار
میخانه گیر بگذار، گویند ره خطا کرد
آن ماه رو گشاده، رویش هم رنگ باده
هم شوخ شیخ زاده، با عهد خود وفا کرد
دیدم آمد شتابان، آمد چو ماه تابان
هم شهر و هم بیابان، چون روز روشنا کرد
گفتم: لبت ببوسم، چشمش به غمزه ام کشت
خونی نکرده بودم این ترک قصد ما کرد!
گفتا: توام بمیری، بی جان لبم نگیری
آب حیات ما را «وفایی» کم بها کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف اثرات عمیق عشق و غم ناشی از آن میپردازد. او از چشمهای مست معشوقش سخن میگوید که با یک نگاه دل و دین او را از دستش میگیرد. لبان معشوق به او بوسهای میدهند که بهای خونش است و شاعر در تعجب است که اگر معشوق در دلش دشمنی دارد، چرا باید اینگونه با او رفتار کند. او بیان میکند که هر بار با نگاه و ناز معشوقی میمیرد و دیگران نیز از این عشق رنج میبرند.
شاعر همچنین به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که آن صورت و زلف معشوق بهشتی است که خدا برایش خلق کرده است. او احساس میکند که راز عشقش باعث رسوایی او شده و گاهی اوقات نمیتواند از زیبایی معشوق سیر شود. در نهایت، شاعر دربارهٔ فهم و دوست داشتن صحبت میکند و به آنهایی که در بند دنیا و نان هستند هشدار میدهد که باید به سوی خدا و عشق حقیقی روی آورند.
این شعر به وضوح نشاندهندهٔ کشش عمیق میان عشق، زیباترین لحظات و همچنین رنج و درد ناشی از معشوق است.
هوش مصنوعی: چشمهای سیاه و جذاب تو با یک نگاه چه کارها که نکرد! با آن نگاه، دل و ایمان ما را به راحتی از دست داد.
هوش مصنوعی: یک بوسه از لب او مانند خون بهای زیادی داشت. نمیدانم اگر در دلش نسبت به من دشمنی وجود داشت، چرا به این دوستی دست زد؟
هوش مصنوعی: هر بار که به من نگاه میکنی و ناز میکنی، صد بار کشت و خون به دل من میریزی. شیرین هرگز با فرهاد اینطور و به این شدت بیرحم نبود.
هوش مصنوعی: باد صبا نمیدانم چه رازی را با گل در میان گذاشت که از حسرت بوسههای دهانت، گل جامهاش را به شکل قبا درآورد.
هوش مصنوعی: تنها من نیستم که از زیبایی او آسیب دیدهام، هر جایی که نگاه کنی، به نوعی میدان رزم و درد تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر چشمان سرخوش و زیبایم، جانم را فدای آن میکنم. مانند رستم که در جریان یک دشمنی، کارهای بزرگی را برای صد دوست انجام داد.
هوش مصنوعی: اگر به هندو بگویند که به آب کوثر راهی ندارد، نمیداند که چرا خال سیاه بر لب تو جا گرفته است.
هوش مصنوعی: موها نه، مانند باغی از سنبل، چهره نه، مانند کشتزار گل؛ اینها همان بهشتی است که خداوند برای ما آفریده است.
هوش مصنوعی: وقتی به چهرهات نگاه کردم، احساس کردم که از خودم بیخبر شدم، مانند درخت سروی که سر به آسمان دارد. ناگهان متوجه شدم که ماه از بلندی به من صدا میزند.
هوش مصنوعی: آتش عشق در دل ما افکند و نمیدانم خودش چگونه راز خود را فاش کرده که ما را اینقدر رسوا کرده است.
هوش مصنوعی: زلفهای تو اجازه نمیدهند که چهرهات را به طور کامل ببینم؛ این بخشی از ابرهای تیره روزم، باعث شد که همه چیز را تاریک ببینم.
هوش مصنوعی: شب گذشته، پیر مغان با کوزهای بر دوش، در حال گفتگو بود و میگفت: مدام مینوش و از لحظهها استفاده کن، زیرا این لحظهها به سرعت میگذرند و رهایت میکنند.
هوش مصنوعی: به دنبال ثروت و دنیاطلبی نباش، بلکه تلاش کن تا دل و جانت پاک و صاف باشد و در ارتباط با خداوند، وابسته به مادیات و نیازهای دنیوی نباش. وقتی خودت را به چیزهای دنیوی محدود کنی، چگونه میتوانی با خداوند ارتباط برقرار کنی؟
هوش مصنوعی: دیوانه و باهوش باش، انسان باش و به گناهان خود در میخانه اعتراف کن؛ بگذار دیگران بگویند که راه اشتباهی را انتخاب کردهای.
هوش مصنوعی: آن ماه زیبا که رویش رنگ باده را دارد، با جوانی که شیخ زاده است، خوش رو و شوخ به نظر میرسد و به وعدهاش وفا کرده است.
هوش مصنوعی: دیدم که با سرعت و شتاب میآید، مانند ماهی درخشان که هم شهر و هم بیابان را روشن میکند و مانند روز نورانی است.
هوش مصنوعی: گفتم که میخواهم لبت را ببوسم، اما با نگاهی جالب و جذاب مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد و کاری کرد که انگار هیچ گناهی نکردهام. این دختر با چشمانش دل مرا ربود و مرا به سمت خود کشاند!
هوش مصنوعی: گفت: تو خواهی مرد، اما از من نباید انتظار داشته باشی که بدون روح، با تو به زندگی ادامه دهم. ارزش آب حیات ما، وفایی، کم شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا زلف تو دلم را پا بستهٔ بلا کرد
سرو قدت به شوخی صد فتنه در هوا کرد
روزی که عاشقان را تقسیم رزق کردند
رخسار زرد و غم را عشق تو زآن ما کرد
تنها سگ درت را من نیستم دعاگو
[...]
آمد شبی خیالش در صدر سینه جا کرد
در مسجد خرابی بتخانهای بنا کرد
از دل ببرد صبر و از جان گرفت آرام
از سر ربود هوش و در سینه کارها کرد
حرفی ز عشقم آموخت ز آن آتشی بر افروخت
[...]
امروز بعد عمری دلدار یاد ما کرد
شرم تغافل آخر حق وفا ادا کرد
خاک رهیم ما را آسان نمیتوان دید
مژگان خمید تا چشم آهنگ پیش پا کرد
گرد بساط تسلیم در عجز نازها داشت
[...]
ای یوسف عزیزم گرگ اجل چها کرد
از من ترا جدا کرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.