طره از باد وزان لرزان به روی دلبر است
کافرم گر باغبان باغ جنت کافر است
ابروان نازنینی بی قرارم کرده است
یا رب این آتش مگر از مهر در نیلوفر است
تا زوصف زلف و لب در باغ رویت دم زدم
نو نهال خامه ام را شکر و عنبر بر است
طره ی آشفته است نازم که بر ابروی کج
راست چون در قلب کافر ذوالفقار حیدر است
با قد خم، ناله ی جانکاه، آه سینه ام
بی تو گویی نغمه های عود و و دود و مجمر است
از غمت با چشم خونین می خورم خون جگر
بی تو در بزم غم آنم باده اینم ساغر است
دیده روشن کن مرا باری به لطف از در درآ
تا کی آخر، دلبرا، چشم «وفایی» بر در است!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی دلبر خود اشاره میکند و از تأثیر غربت و عشق بر دلش سخن میگوید. او با توصیفاتی از ابروان و زلف دلبر، به قدرت جاذبه عشق و درد فراق میپردازد. احساساتی چون دلتنگی و نالههای جانکاه ناشی از دوری از معشوق را بیان میکند و از معشوق میطلبد که به او نگاهی بیندازد و از در بیاید، تا شاید اندکی از غمهایش کاسته شود. در کل، این شعر تجلی عشق و longing (عطش) عمیق شاعر به محبوبش است.
هوش مصنوعی: باد ملایمی که در حال وزیدن است، موهای دلبر را به رقص درآورده است. اگر باغبان باغ بهشت هم کافر باشد، من نیز کافر خواهم بود.
هوش مصنوعی: داستان از این قرار است که ابروان زیبا و شگفتانگیز باعث شدهاند که شخص دچار آشفتگی و بیقراری شود. او از خداوند میخواهد که این شعلهای که در دلش به وجود آمده از محبت و عشق به نیلوفر باشد. به عبارتی، این عشق و زیبایی ابروان او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و او را مشغول کرده است.
هوش مصنوعی: من در باغ زیبایی تو درباره زلف و لب تو صحبت کردم و در این میان، قلم خامهام را به شکر و عطر خوش عنبر آغشته کردم.
هوش مصنوعی: ناز و کرشمهاش به قدری زیباست که گویی موی آشفتهاش بر روی ابروی کج و موزون خاصی افتاده است، و این زیبایی مانند قدرتی است که در دل یک کافر وجود دارد.
هوش مصنوعی: با قامت خمیدهات و صدای دلنوازم، تنهاییم بدون تو مانند نغمههایی است که از ساز و دود شمع برمیخیزد.
هوش مصنوعی: از درد فراق تو، با چشمان پر از اشک مشغول نوشیدن هستم. بدون تو، حالت من در این مجالس غم همچون خون جگر است و این نوشیدنی که در دست دارم، یادآور حال و وضعیت من است.
هوش مصنوعی: چشمانت را روشن کن و با لطف وارد شو. تا کی باید منتظر بمانم، ای محبوب، در این درگاه؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عنبر است آن حلقه گشته زلف او یا چنبر است
چنبر است آری ولیکن چنبر اندر عنبر است
اصل او از زنگ و بر یک اصل او سیصد شکن
هر شکنجی را که بینی ز اصل او سیصد سر است
هر سری را باز سیصد بند گوناگون چنانک
[...]
شهریارا خرمی کن کاول شهریور است
با دلارامی که با هر شادئی اندر خور است
جان و دل را مونس است و با گل و با نرگس است
نوبهار مجلس است و آفتاب لشگر است
این جهان همچون صدف گشت و تو او را گوهری
[...]
ای جوانبختی که تخت بختت از کیوان براست
در فلک فرمانبر رأی تو سعد اکبر است
بر بداندیشان تو بهرام کینه گستر است
مجلس بزم ترا خورشید رخشان ساغر است
چون قدح گیری بمجلس زهره چون رامشگر است
[...]
ذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است
کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو
نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
آن کزو غافل بود دیوانهای نامحرم است
[...]
کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است
هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است
تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه
کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است
شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.