گنجور

 
کوهی

جهت مر جسم را باشد نه جان را

مکن محبوس دریای روان را

مرکب کی بود ذات بسیطه

نظر بگشا ببین عین عیان را

به جز هستی واجب ممتنع دان

چو ممکن گفته‌ای هردو جهان را

به حسن خود شود عاشق به هر روی

به چشم او شناس آن دل‌ستان را

به غیر از آب صافی هیچ نشناس

گل سرخ و سفید و ارغوان را

در این بستان چو سر از یاد هو رفت

انا الحق دان نفیر بلبلان را

چو کوهی شد فنا از خود به کلی

نشان گم کرد و دید آن دل‌ستان را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
وطواط

ز مرگ شاهزاده نصرة الدین

نه دل را ماند قوت ، نه زبان را

جهانی بود در انواع مردی

که داند مرثیت گفتن جهان را؟

نظامی

چه طرز آرم که ارز آرد زبان را؟

چه برگیرم که در گیرد جهان را؟

مشاهدهٔ ۱۰ مورد هم آهنگ دیگر از نظامی
اثیر اخسیکتی

زهی فرمانده مطلق جهان را

مشرف کرده نامت هر زبان را

فلک بر تخت شاهی نانشانده

چو تو یک خسروخسرو نشان را

اثرهای بزرگت شاد کرده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه