گنجور

 
کوهی

بر تو باد ای جان که دل داری نگاه

هیچ نگذاری زور دلا اله

غیر او خود نیست موجودی دگر

گر بچشم خود کنی بر حق نگاه

گر همی خواهی وصال جاودان

از خدا جز وصل او چیزی مخواه

همچو شمعی باش شب ها تا بروز

در میان سوز و اشک و دود و آه

باش همچون آسمان همت بلند

تا برآید از دلت خورشید و ماه

برمه رخسار آن خورشید بین

جمله موجودات یک خال سیاه

از دل هر ذره آن آفتاب

همچو گل بنمود از برگ گیاه

جان موجودات از او موجود شد

همچنانکه دانه روید قشر و گاه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

کرد آن دیوانه رامردی سؤال

گفت هان چونی تو ای شوریده حال

گفت بر هر پهلوئی گشتم براه

هم بتر من آمدم بیگاه و گاه

مشاهدهٔ بیش از ۶۳ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
امامی هروی

حضرت جان پرور دستور شاه

ای باستحقاق گیتی را پناه

ای براق وهم با ارشاد فکر

بر سپهر قدر تو نابرده راه

وی ز تاب مهر تو خورشید روی

[...]

حکیم نزاری

غره شعبان سه شنبه چاشتگاه باده

باده‌شان فرمود دادن پادشاه

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه