بیجان و تن دلم شد با وصل یار واصل
تحصیل یار کردیم علمی بود که حاصل
گه گه ز روی باطل حق مینماید ای دوست
فرقی نمیتوان کرد ما بین حق و باطل
او شه بدیده خود بیند جمال خود را
چشمی دیگر نباشد بر روی دوست قابل
خود عاشقست و معشوق بر خویش عشق بازد
بر خوان یحبهم را گر بایدت دلایل
دارد غنای مطلق در غار فقر کوهی
جاوید شد مجرد از جان و از تن و دل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالت عاشقانه و روحانی شاعر است که با وصال محبوب، دلی بیجان و تن در خویش حس میکند. شاعر به تحصیل عشق پرداخته و بر این باور است که در برخی مواقع، حق و باطل جایی برای تمایز ندارند. محبوب خود را با چشمان خاصی میبیند و عشق بین آنها دوطرفه است. شاعر به این نکته اشاره دارد که عشق و ثروت واقعی در باطن انسانها نهفته است و به این ترتیب به مراتب بالای روحانی و جدا شدن از قید و بندهای جسمانی میرسد.
هوش مصنوعی: دل من بیجان و بیحالات شده است، حتی با رسیدن به معشوق. ما تلاش کردیم تا یار را به دست بیاوریم، ولی به دست آوردن او علمی بود که به ثمر نرسید.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات حق با چهرهای نادرست خود را نشان میدهد، ای دوست، در این میان تفاوتی نیست بین حق و باطل.
هوش مصنوعی: او با چشم خود، زیبایی خود را میبیند و دیگر چشمی نیست که بتواند روی دوست را تماشا کند.
هوش مصنوعی: عاشق خود به عشق ورزی میپردازد و معشوق نیز بر او عشق میورزد. اگر به این محبت علاقهمندی، شواهد و دلایل آن را باید بشناسی.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که در عمق فقر و سختی، ثروتی بینظیر وجود دارد. این ثروت به قدری عظیم و روحانی است که از دنیای مادی و جسمی جدا شده و به نوعی جاودانگی رسیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بفراخت رایت حق، برتافت روی باطل
الب ارسلان ثانی، شاه ارسلان طغرل
پر خار قهر بادا، چشم بدان که الحق
ملکی است بس برونق، شاهی است سخت عادل
هر دم عقاب فتنه، در خون خود بغلتد
[...]
ای در محیط عشقت، سر کشته نقطۀ دل
وی از جمال رویت، خوش گشته مرکز گل
زلف تو بر بنا گوش، ثعبان و دست موسی
خال تو بر نخدان ، هاروت و چاه بابل
دو رسته درّ دندان، چون از رخت بتابد
[...]
ای لعل آبدارت آتش فکنده در مل
بر باد داده حسنت چون خاک خرمن گل
هم خط مشکبارت اثبات دور کرده
هم زلف تو دلایل آورده بر تسلسل
خطیست گرد لعلت یا طوطی شکر چین
[...]
زنجیر بند زلفت زد حلقه بر در دل
خیل خیال ماهت در دیده ساخت منزل
ای گل ز حسن رویت گشته خجل به صد رو
وی غنچه بر دهانت عاشق شده به صد دل
زلف و خط تو با هم هندوستان وطوطی
[...]
تا چند حال ما را آشفته داری ای دل
از زلف خوبرویان در بند و در سلاسل
تا چند باشم از غم شوریده حال و بی دل
تا چند باشی ای جان از حال بنده غافل
دل را ز دست دادم بی فکر الله الله
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.