گنجور

 
کوهی

هستم از علم نظر دانای حق

چون بچشم حق شدم بینای حق

جسم چون داراست و جان منصور باز

زان اناالحق گفت و شد گویای حق

هر چه موجودند از بالا و پست

قطره محوند در دریای حق

معنی کفوا احد دانی که چیست

نیست جز حق هیچکس همتای حق

هم بگوش جان شنیدم صبحدم

هست کوهی جان انسان جای حق

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

جوهری یابی ز استغنای حق

تا بگردی این زمان شیدای حق

شیخ بهایی

سر برآورند از دریای حق

که بگیر ای شیخ سوزنهای حق

عمان سامانی

پرنمود آفاق را ز آوای حق

شد نوای حق بلند از نای حق

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه