عین یکدیگر بدیدم ابتدا و انتهاش
جان عارف فارغ آمد از لباس و از معاش
و هو معکم گفت از این رو فاش میگویم بدان
درمقام وحدت از خود من نه می بینم جداش
حق الست و ربکم گفت وهمه جانها بلی
زان کشند اهل وفا پیوسته در عالم بلاش
رحمتش عام است از این رو خاص را باشد خطر
انبیاء و اولیاء افتاده اندر ابتلاش
روز رویش روشنی آفتاب وماه شد
سرمه چشم جهان بین همه شد خاکپاش
حاضر است آن یار در دل همچو جان روشن بتن
از چنین حضرت که می بیند تو را غافل مباش
مهوشان خورشید را چون ذره در رقص آورند
کوهیا جان باز پیش دلبر و مردانه باش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان تجربیات عرفانی و وحدت وجود میپردازد. او میگوید که در مقام حقیقت، انسانها از هم جدا نیستند و همه در یک حقیقت واحد شریک هستند. همچنین اشاره میکند که درک حقیقت و رحمت خداوند برای همه است، اما اهل معرفت ممکن است دچار آزمایشها و مشکلات شوند. شاعر از حضور معشوق و حقیقت در دل انسانها سخن میگوید و تأکید میکند که نباید غافل شویم. او به تمثیلهایی همچون رقص خورشید و ذرات در پیشگاه معشوق اشاره میکند و به ضرورت شجاعت و تکیه بر عشق در مواجهه با این حقیقت میپردازد.
هوش مصنوعی: من در آغاز و پایان به یکدیگر شبیه دیدم. جان عارف از قید و بند لباس و زندگی آزاد شده است.
هوش مصنوعی: او همیشه با شماست و به همین دلیل بوضوح میگویم که در مقام وحدت، خود را جدا از او نمیبینم.
هوش مصنوعی: خداوند در عالم ارواح به همگی گفته است که آیا پروردگار شما نیستم؟ و همه جانها با صدای رسا پاسخ مثبت دادهاند. همین مطلب باعث شده که اهل وفا همواره در این جهان معنوی در پی ارتباط با آن حقیقت باشند.
هوش مصنوعی: رحمت خداوند شامل حال همه موجودات میشود، اما این رحمت ممکن است برای برخی از افراد خاص، مانند پیامبران و اولیای الهی، چالشها و آزمایشهایی به همراه داشته باشد.
هوش مصنوعی: روز که خورشید و ماه طلوع کردند، تمام دیدهها روشن و بینا شد و همه چیز درخشان و زیبا به نظر رسید.
هوش مصنوعی: محبوب در دل مانند جان برای تو روشن و واضح است، بنابراین از این وجود با شکوه و دلچسب غافل نباش.
هوش مصنوعی: زیبایی و درخشندگی خورشید، همچون ذراتی در حال رقص در میآید و کوهها با جان و دل نزد محبوب ایستادهاند و با اراده و شجاعت برخورد میکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پند داعی بشنو پسرو پندار مباش
تخم شیرین ز پی مائده دو شوره مپاش
مشرکان دعوی توحید نکردندی کاش
چه کند طاقت خورشید ندارد خفّاش
فقها بیهده گویند و مشایخ فحّاش
[...]
میکنم هرچند پنهان میشود این راز فاش
عشق را نتوان نهفتن هست بیجا این تلاش
دل ز من بردی ببر جان نیز اگر خواهی رواست
هر دو عالم باشد ار قربان یکموی تو باش
مدعائی نیست دلرا غیر جان کردن فدا
[...]
دلبر حلواگرم را هست تیغی دلخراش
از غم او قامتم خم گشت چون حلواتراش
گفتم از آب نباتت کام من شیرین نشد
پشت تیغی زد که شد مغزم چو حلوا پاش پاش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.