گنجور

 
کوهی

نیست جز ذات خدا پیدا و پنهان هیچکس

حق شناسان دو عالمرا همه یکحرف بس

همچو نی بنواخت جانرا صبح یار لب شکر

از لب جان بخش نائی می زند جانها نفس

آمد از امکان و واجب کاروان سالار غیب

ناله اشیا بود در کاروان بانگ جرس

دوش در شهر دل ما دزد رو آورده بود

دیدم آن شه را که هم خود زد بود و هم عسس

گفتمش دزدی چرا ای پادشاه انس و جان

گفت گوهر را ز چشم غیب میپوشم نه خس

با دوزخ شهمات خواهم کردنش در عرصه گاه

کز دو زلف خویش طرحش داده پیل و فرس

شش جهة غرق است در دریای وحدت خشک لب

قطره ها را در محیط عشق نبود پیش و پس

فاذکر و نی گفت اول یاد کرد آخر ز ما

بیش از این ما را از آن حضرت نباشد ملتمس

کوهیا بر چرخ چارم رفت چون عیسی بدم

دل که بگذشت از خیال شهوت و حرص و هوس

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

ای توئی بیچارگان را چاره و فریادرس

ایزد از هر دو بند و سختی مر ترا فریادرس

هرکه را رنجی بدو آمد تو برداری ازو

بر ندارد رنج تو جز کردکار پاک و بس

جز بکردار نشاط و ناز نگذاری قدم

[...]

سوزنی سمرقندی

ای بنظم آراستن با سعد اکبر هم نفس

مدح سعدالملک مسعود بن اسعد گوی و بس

آنکه نفس ناطقه از سینه ارباب نظم

بهر سلک مدح او در نفیس آرد نفس

صدر عالی رأی ملک آرای دستوری که بر

[...]

اوحدی

در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس

هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس

یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری

ای که بی‌یاد تو هرگز بر نیاوردم نفس

میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان

[...]

ابن یمین

ز اقتضای دور گردون گر پدید آید ترا

چند روزی در جهان بر قول و فعلی دسترس

بشنو از ابن یمین پندی بغایت سودمند

با سلامت عمر اگر داری بسر بردن هوس

بدمگوی و بدمکن با هیچکس در هیچ حال

[...]

سلمان ساوجی

هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس

سست می‌جنبد صبا ای صبح کار توست و بس

پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح

کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟

ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه