نیست جز ذات خدا پیدا و پنهان هیچکس
حق شناسان دو عالمرا همه یکحرف بس
همچو نی بنواخت جانرا صبح یار لب شکر
از لب جان بخش نائی می زند جانها نفس
آمد از امکان و واجب کاروان سالار غیب
ناله اشیا بود در کاروان بانگ جرس
دوش در شهر دل ما دزد رو آورده بود
دیدم آن شه را که هم خود زد بود و هم عسس
گفتمش دزدی چرا ای پادشاه انس و جان
گفت گوهر را ز چشم غیب میپوشم نه خس
با دوزخ شهمات خواهم کردنش در عرصه گاه
کز دو زلف خویش طرحش داده پیل و فرس
شش جهة غرق است در دریای وحدت خشک لب
قطره ها را در محیط عشق نبود پیش و پس
فاذکر و نی گفت اول یاد کرد آخر ز ما
بیش از این ما را از آن حضرت نباشد ملتمس
کوهیا بر چرخ چارم رفت چون عیسی بدم
دل که بگذشت از خیال شهوت و حرص و هوس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بیان حقیقت وجود خدا و رابطه انسانها با او میپردازد. در آن تاکید شده که فقط خداوند ذات واقعی و پنهانی است و حقایق دو عالم تنها در یک کلام خلاصه میشوند. شاعر به زیبایی و شیرینی عشق و جاننوازی اشاره میکند و به عشق و وحدت در میان انسانها و خداوند اشاره دارد. همچنین درباره دزد عشق که پادشاه جانهاست، صحبت میکند و میگوید که هر موجودی در جستجوی عشق حقیقی است. در نهایت، تاکید بر یادآوری خدا و فراموش نکردن او، و عبور از تمایلات دنیا به سمت کمال روحی مورد توجه قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: هیچ کس جز خدا نه در عالم آشکار است و نه در عالم پنهان. همه حقشناسان در دو جهان، تنها به یک سخن بسنده کردهاند.
هوش مصنوعی: صبح دلانگیز به مانند نی، جانها را نوازش میکند. یار با لبهای شیرینش، جان تازهای به وجود میآورد و نغمهای را به گوش جانها میرساند.
هوش مصنوعی: کاروانی از عالم امکان و واجب به سمت ما آمد که رهبری آن در دست خداوند است. در این سفر، صدای ناله اشیا و فریاد جرسها به گوش میرسید.
هوش مصنوعی: شب گذشته در دل شهر ما، دزدی وارد شده بود. من دیدم آن شهریاری که هم خودش دزد بود و هم نگهبان.
هوش مصنوعی: به او گفتم چرا ای شاه همه موجودات و جانها، دزد هستی؟ گفت: من گوهرها را از چشم غیب میپوشانم، نه اینکه مثل خس (چیزی بیارزش) پنهانشان کنم.
هوش مصنوعی: من در میدان نبرد او را با دوزخ خود مجازات خواهم کرد، چرا که از دو زلفش، تصویر فیل و اسب را خلق کردهام.
هوش مصنوعی: شش سمت و سو در دریای یگانگی غوطهورند و هیچ چیزی در این فضای عشق وجود ندارد که به آن پیش یا پس بگوییم، چرا که همه چیز در همتنیدگی وحدت محو شده است.
هوش مصنوعی: پس به یاد آور، و نی گفت: در ابتدا یاد کرد، در پایان نیز از ما چیزی نمیطلبد؛ ما دیگر از آن حضرت چیزی درخواست نمیکنیم.
هوش مصنوعی: کوهی که به سمت چهارمین چرخ رفت، مانند عیسی از دل خود عبور کرد و از آرزوهای نفسانی و خواستههای نابجا گذشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای توئی بیچارگان را چاره و فریادرس
ایزد از هر دو بند و سختی مر ترا فریادرس
هرکه را رنجی بدو آمد تو برداری ازو
بر ندارد رنج تو جز کردکار پاک و بس
جز بکردار نشاط و ناز نگذاری قدم
[...]
ای بنظم آراستن با سعد اکبر هم نفس
مدح سعدالملک مسعود بن اسعد گوی و بس
آنکه نفس ناطقه از سینه ارباب نظم
بهر سلک مدح او در نفیس آرد نفس
صدر عالی رأی ملک آرای دستوری که بر
[...]
در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس
یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری
ای که بییاد تو هرگز بر نیاوردم نفس
میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان
[...]
ز اقتضای دور گردون گر پدید آید ترا
چند روزی در جهان بر قول و فعلی دسترس
بشنو از ابن یمین پندی بغایت سودمند
با سلامت عمر اگر داری بسر بردن هوس
بدمگوی و بدمکن با هیچکس در هیچ حال
[...]
هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
سست میجنبد صبا ای صبح کار توست و بس
پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح
کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟
ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.