گنجور

 
کوهی

ماه روی تو مرا نور بصر میگردد

حسن آن یار هم افزون ز نظر میگردد

بهوای لب و دندان تو ای جوهر جان

اشکم از دیده دل نور بصر میگردد

تا حدیث لبت ایماه گرفتم بزبان

کام وجانم همه پر شهد و شکر می گردد

دل دیوانه ما ذره صفت بی سروپا

پیش خورشید رخش زیرو زبر میگردد

سالکان ره تحقیق نخوانندش مرد

هر که در بادیه عشق بسر میگردد

تا نهادی تو سر زلف چو چوگان بر دوش

دل چو گو در خم آن ترک پسر میگردد

از لب لعل روان بخش بتان ای کوهی

کام آن یافت که در خون جگر میگردد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سلمان ساوجی

هر دمم، چهره به خون مژه، تر می‌گردد

حالم از عشق تو، هر روز، بتر می‌گردد

بر مگرد از من و گر زانکه تو بر می‌گردی

دین و دنیا و سعادت، همه، بر می‌گردد

روی، پنهان مکن از من، که پری رویان را

[...]

صائب تبریزی

دولت حسن ز خط زیر و زبر می‌گردد

این ورق از نفس سوخته برمی‌گردد

چشم خورشید که در خیره نگاهی مثل است

در گلستان تو پوشیده نظر می‌گردد

ماه شبگرد من از خانه چو آید بیرون

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
اسیر شهرستانی

اشکم از یاد لبت آب گهر می گردد

آهم از شوق رخت باغ نظر می گردد

بسکه برگشتگی بخت منش برده ز راه

قاصد از کوی تو نا آمده برمی گردد

خضر و شرمندگی خویش که در راه طلب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه