ماه روی تو مرا نور بصر میگردد
حسن آن یار هم افزون ز نظر میگردد
بهوای لب و دندان تو ای جوهر جان
اشکم از دیده دل نور بصر میگردد
تا حدیث لبت ایماه گرفتم بزبان
کام وجانم همه پر شهد و شکر می گردد
دل دیوانه ما ذره صفت بی سروپا
پیش خورشید رخش زیرو زبر میگردد
سالکان ره تحقیق نخوانندش مرد
هر که در بادیه عشق بسر میگردد
تا نهادی تو سر زلف چو چوگان بر دوش
دل چو گو در خم آن ترک پسر میگردد
از لب لعل روان بخش بتان ای کوهی
کام آن یافت که در خون جگر میگردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که تأثیر زیادی بر شاعر دارد. شاعر میگوید که نور ماه با چهره معشوقش برابر است و زیبایی او هر لحظه بیشتر میشود. او از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید و اینکه چگونه لب و دندان معشوقش برای او مانند جوهر جان است. شاعر به توصیف دیوانگی دلش در برابر زیبایی معشوق و حالاتی که در اثر عشق به او دچار شده میپردازد. در نهایت، اشاره میکند که در عشق و طلب این معشوق، حتی با وجود سختی و دشواریهای راه، دلش شاد و مملو از شکر و عسل میشود.
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و درخشان تو برای من مانند نوری میباشد که به چشمانم روشنی میبخشد، و زیبایی آن محبوب نیز هر روز بیشتر و دلفریبتر میشود.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی لبها و دندانهایت، ای essence جانم، اشکم از چشمانم میریزد و دل را روشن میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که سخن تو را شنیدم، زبان و جانم پر از خوشی و شیرینی میشود.
هوش مصنوعی: دل پرهیجان و بیقرار ما که مانند ذرهای کوچک و بیثبات است، در برابر زیبایی و درخشش چهره خورشید، دچار آشفتگی و هیجان میشود.
هوش مصنوعی: سالکانِ جستجوی حقیقت، او را در شمار آدمها به حساب نمیآورند. هر کسی که در دشت عشق به سر میبرد، به نوعی متفاوت است و فراتر از اصول و قواعد معمولی زندگی قرار دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که تو زلفت را بر دوش دل نهادید، دل به شوق و شادابی میافتد و در خم آن زیبای جوان میچرخد.
هوش مصنوعی: لبان زیبا و شیرین بتها، مانند کوهی که به عطش کام میرسد، زندگی را با عشق و شوق پر کرده است، حتی اگر در دلش درد و رنج وجود داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر دمم، چهره به خون مژه، تر میگردد
حالم از عشق تو، هر روز، بتر میگردد
بر مگرد از من و گر زانکه تو بر میگردی
دین و دنیا و سعادت، همه، بر میگردد
روی، پنهان مکن از من، که پری رویان را
[...]
دولت حسن ز خط زیر و زبر میگردد
این ورق از نفس سوخته برمیگردد
چشم خورشید که در خیره نگاهی مثل است
در گلستان تو پوشیده نظر میگردد
ماه شبگرد من از خانه چو آید بیرون
[...]
اشکم از یاد لبت آب گهر می گردد
آهم از شوق رخت باغ نظر می گردد
بسکه برگشتگی بخت منش برده ز راه
قاصد از کوی تو نا آمده برمی گردد
خضر و شرمندگی خویش که در راه طلب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.