گنجور

 
کمال خجندی

ای گله گوشه حسن آمده بر فرق تو راست

سرو را نیست چنین قامت رعنا که تو راست

سنبل زلف تو مشاطة گلبرگ تر است

لاله روی نر آرایش بستان صفاست

جعد بر حسن خطت نافه مشک ختن است

طاق ابروی خوشت قبله خوبان ختاست

تا کسی منکر خورشید جمالت نشود

خط شبرنگ تو بر محضر دعویش گواست

یا مگر شیفته سرو سهی قامت تست

که بر آهنگ نوا زد همه در پرده راست

خبر وصل تو از باد صبا می پرسم

زآنکه ما را طمع وصل تو از باد صباست

ساقی جرعة عشقت به کمال است مدام

گرچه از میکده وصل تو پیوسته جداست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کسایی

هیچ نپذیری چون ز آل نبی باشد مرد

زود بخروشی و گویی «نه صواب است، خطاست»

بی گمان، گفتن تو باز نماید که تو را

به دل اندر غضب و دشمنی آل عباست

فرخی سیستانی

ترک من بر دل من کامروا گشت و رواست

ازهمه ترکان چون ترک من امروز کجاست

مشک با زلف سیاهش نه سیاهست و نه خوش

سرو با قد بلندش نه بلندست و نه راست

همه نازیدن آن ماه بدیدار منست

[...]

ناصرخسرو

بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست

نیک بنگر که، که افگند، وز این کار چه خواست

گر به ناکام تو بود این همه تقدیر، چرا

به همه عمر چنین خواب و خورت کام و هواست؟

چون شدی فتنهٔ ناخواستهٔ خویش؟ بگوی،

[...]

ازرقی هروی

رمضان موکب رفتن زره دور آراست

علم عید پدید آمد و غلغل برخاست

مرد میخوار نماینده بدستی مه نو

دست دیگر سوی ساقی که : می کهنه کجاست ؟

مطرب کاسد بی بیم بشادی همه شب (؟)

[...]

منوچهری

گر سخن گوید، باشد سخن او ره راست

زو دلارام و دل‌انگیز سخن باید خواست

زان سخنها که بدو طبع ترا میل و هواست

گوش مالش تو به انگشت بدانسان که سزاست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه