گنجور

 
خیالی بخارایی

نرگس خیال چشم تو در خواب ناز یافت

سرو از هوای قدّ تو عمر دراز یافت

نی را که رفته بود دل سوخته ز دست

چون از وصال تو خبری یافت باز یافت

خاک ره نیاز شو ای دل که چشم من

هر آب رو که یافت ز اشک نیاز یافت

با سوز دل بساز و دم از نور زن که شمع

این منزلت که یافت ز سوز و گداز یافت

ای نی رهی نما به خیالی ز کوی دوست

کاو در طریقِ عشق تو را چشم باز یافت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال خجندی

آنچه از خدای خواست دل بنده باز یافت

خود را به چشم مست تو در عین ناز یافت

از عشق خواه دولت باقی که در جهان

محمود هرچه بافت ز زلف ایاز یافت

آن بی قدم که در حرم عشق پی نبرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه