گنجور

 
خیالی بخارایی

کنایت ها به آب خضر گفته

دهانش پیش لب امّا نهفته

مگر گلزار رخسار تو رنگی ست

کزین سان سرخی رویت شکفته

چه محرابی ست طاق ابروانت

که در هر گوشه اش مستی ست خفته

صبا را آستان روبی مفرمای

به مژگان باید آن درگاه رُفته

خیالی در سخن دُر سفت و آن شوخ

نمی گیرد به گوش دُرهای سفته

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

گل سوری بماه اندر شکفته

بر او بر کژدم جرّاره خفته

دو لب چون دانۀ نارست لیکن

بنوک سوزن اندیشه سفته

نکوروئی که از فردوس حورا

[...]

قطران تبریزی

بعارض هست چون ماه دو هفته

بگرد او گل سوری شکفته

دو زاغ اندر دو سوی ماه خفته

گلی هر یک بچنگ اندر گرفته

دهان چون حلقه مرجان سفته

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه