من آن نیَم که گذارم ز دست دامن تو
تو گر ز طوق وفا سرکشی به گردن تو
گذار تا به کف آریم دامن زلفت
وگرنه روز جزا دست ما و دامن تو
چو شمعِ صبح دم از نور زن که بس باشد
صفای چهره دلیل ضمیر روشن تو
شبی که مجلس خلوت صفا دهی، مه را
نمی رسد که سر اندر زند به روزن تو
مقام قرب همین بس بود خیالی را
که خانهٔ دل مسکین اوست مسکن تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق و تمایل او به وصال و نزدیکی به محبوب است. شاعر به تصویر کشیدن احساسات خود میپردازد و از خداوند میخواهد که از دامن محبوبش نشانی داشته باشد. همچنین به زیبایی و روشنایی چهره معشوق اشاره کرده و بیان میکند که حتی در دل شب، او نمیتواند از عشق خود به معشوق غافل شود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که دل او تنها در نزدیکی محبوب آرام میگیرد و او را خانه دل خود میداند.
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که نمیتوانم از دامن تو جدا شوم. اگر تو از وفاداری دور شوی، بر گردن تو خواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر ما بتوانیم دامن زلف تو را در دست بگیریم، این بهترین حالت است و در غیر این صورت، در روز قیامت، دست ما به دامن تو نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: مانند شمعی که در صبح روشن میشود، نور خود را بپراکن. همین کافی است که چهرهات روشنایی و زیبایی دلنوازت را نشان دهد.
هوش مصنوعی: در شبی که در محیطی آرام و دلنشین هستی، مهتاب به قدری زیبایی و روشنایی دارد که حتی نمیتواند خود را به پنجره تو برساند.
هوش مصنوعی: مقام نزدیکی به خداوند به همین صورت است که خیال و اندیشهای را در نظر بگیری که دل بینوا و مسکین او، جایی برای آرامش و سکونت تو است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.