گنجور

 
خیالی بخارایی

دلیر آن است که در دیده بود منزل او

خوب دیده ست گر آن ماه بخواهد دل او

مشکلی گر شود از جانب زلفش دل را

نگشاید به جز از باد کسی مشکل او

اگر از رنج طلب در ره او طالب را

وصل حاصل نشود پس چه بود حاصل او

هرکس از عشق به توفیق هدایت نرسد

جز شهیدی که غم یار بود قاتل او

هرکه روزی به تمنای رخش خاک شود

گُل رحمت بدمد تا به ابد از گِل او

جان بدادی به غم یار خیالی لیکن

نقد جان نیست متاعی که بود قابل او

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

بسکه سوزیم چو شمع از هوس محفل او

پهلوی هر که نشینیم بسوزد دل او

جان من مایل آن لاله رخ از داغ دل است

نیست چون شاخ گل از باد هوا مایل او

مشکلی از لبت ای غنچه دهان دارد دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه