گر شود بر خاک کویت فرصت سر باختن
خویش را خواهد سرشک اوّل به پیش انداختن
گفته ای چو نی ز غم کو هر شبی مهمان تست
می خورم غم تا دمی با او توان پرداختن
در طریق شب نشینان عاشقی دانی که چیست
ساختن چون شمع با سوز دل و پرداختن
در مقام خانهٔ رندیست کوی عاشقی
پردلی ست ار می توانی خویش را در باختن
گر چو جام می خیالی سرخ رویی بایدت
با حریفان تو دل خود صاف باید ساختن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از اشتیاق و درد عاشقانه خود صحبت میکند. او به عشق اشاره میکند که در کوی معشوق، اگر فرصتی پیش آید، جانش را فدای وصال میکند و از غم دوری مینالد. در شبهای تنهایی، او به اشتغال به این غم میپردازد و از آن لذت میبرد، همان گونه که شمع با سوز دل میسوزد. شاعر بر اهمیت دل صاف و بیآلایش در عشق تأکید میکند و به این نکته اشاره دارد که برای رسیدن به مطلوبش باید با دوستان و رقبای خود دلی صاف داشت.
هوش مصنوعی: اگر در خاک کوی تو فرصتی برای از دست دادن پیدا کند، در ابتدا اشک خود را به جلو میریزد.
هوش مصنوعی: تو گفتهای که مثل نی، به خاطر غمهایم هر شب مهمان تو هستم. من برای کمی با او (غم) سر کردن، مشغول نوشیدن غم هستم.
هوش مصنوعی: در راه عشق و شبنشینیها، آیا میدانی که چه چیزی لازم است؟ باید مثل شمع با دل داغ و سوز، خود را بسازی و به دیگران عشق ورزی کنی.
هوش مصنوعی: در منزلت عشق و دلدادگی، فضایی پر از جرات و شجاعت وجود دارد. اگر میخواهی، میتوانی خود را در مسیر عشق باخته و ریسک کنی.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در کنار دوستانت خوش بگذرانی و از زندگی لذت ببری، باید دلپاکی داشته باشی و از حسد و کینه دوری کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کی تواند هرکس از خود عاشقی بر ساختن
لافِ مُشتاقی زدن معشوق را نشناختن
شرطِ شوقِ دوستانِ بیغرض دانی که چیست
نام و ننگ و مال و ملک و جسم و جان درباختن
بیخبر تا کی زهستی لاف دینداری زدن
[...]
ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختن
کمترین بازی سوار از پشت زین انداختن
غمزهات شغل آن قدر دارد که در صید افکنی
میتواند کم به بسمل ساختن پرداختن
هرکه را زخمی زدی سر در قفای او منه
[...]
عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن
زر خالص را محابا نیست از بگداختن
روزگاری را که کردم صرف تسخیر بتان
می توانستم دو عالم را مسخر ساختن
آبرویی را که کردم صرف این بی حاصلان
[...]
آن کمان ابرو کند چون میل تیر انداختن
ناوک او را نشان میباید از جان ساختن
سروران چون گو به پای توسنش بازند سر
چون کند آن شهسوار آهنگ چوگان باختن
داد مظلومان بده تا چند ای بیدادگر
[...]
او به فکر آب سوی خیمه توسن تاختن
خصم بدخو بهر قتلش گرم تیغ انداختن
چرخ اندر کجروی تا کار او را ساختن
شد چه نراد کواکب مایل کج باختن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.