تا می فشاند سوز دل خون از کباب خویشتن
هرگز ندیدم اشک را دیگر بر آب خویشتن
این داروگیر عارض و زلف تو هم خواهد گذشت
دایم نمی ماند کسی بر آب و تاب خویشتن
ناصح چه پرسی جرم من چون نیست در تو مرحمت
سایل گر او باشد مرا گویم جواب خویشتن
ای عیب جوی عاشقان بویی گرت هست از هنر
فکر خطای ما مکن بهر صواب خویشتن
از گریه تا آبی نزد هر شب خیالی بر درت
راضی نشد از دیدهٔ بیدار خواب خویشتن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و سوز دل خود میگوید و به خویش اشاره میکند که روشنایی و سرزندگی همیشگی نیست. او به ناپایداری زندگی و گذرایی زیباییها اشاره دارد و میگوید که هیچکس نمیتواند دائماً در اوج بماند. همچنین از ناصح میپرسد که چرا از او میخواهد از جرمی بگوید که در وجودش نیست و به عیبجویان گوشزد میکند که بهتر است به فکر اصلاح خود باشند. در نهایت، او با نگاهی به عشقش به خداوند و دلتنگیهایش میگوید که گریههایش نتوانسته او را از خیال معشوقش رها کند.
هوش مصنوعی: دل سوزان و دردناک من همیشه مثل کبابی در حال سوختن است و هرگز دیگر اشکهای خودم را بر روی آب نمیبینم.
هوش مصنوعی: این وضعیت و شرایطی که به خاطر زیبایی و زلف تو پیش آمده، همواره باقی نخواهد ماند. هیچکس نمیتواند همیشه در وضعیت و حال خود باقی بماند.
هوش مصنوعی: ای نصیحتکننده، چرا از من میپرسی که جرم من چیست؟ چون رحمت تو نسبت به من وجود ندارد. اگر او (خدا) باشد، میتوانم جواب خودم را به او بگویم.
هوش مصنوعی: ای کسی که به عیوب عاشقان توجه میکنی، اگر از هنر و زیبایی بویی حس میکنی، خطاها و نقصهای ما را نادیده بگیر و به خاطر صحت و درستی خودت، ما را قضاوت نکن.
هوش مصنوعی: از غم و اندوه، اشکهای من تا صبح ادامه داشت، اما هر شب خیالی که بر در خانهات بود، نتوانست من را قانع کند که از خواب بیدار شوم و خود را در آغوش بگيرم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.