ای ز چشمت چشم نرگس نسخهای امّا سقیم
وز لطافت میوهٔ جان و لبت سیب دو نیم
ما به نیکی در تو میبینم و میبیند بصیر
تو کرمها میکنی با ما و میداند کریم
میزنی ای دُر به لعلش لاف و میگردی خجل
تابه کی بیآبرویی میکنی ای نایتیم
نعمت و ناز ای بهشتی رو مدار از ما دریغ
کاَهل جنّت را گزیری نیست از ناز و نعیم
از خیالی پرس وصف سرو قدّش کاین حدیث
راستی را در نیابد غیر طبع مستقیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره دارد و احساسات شاعر را نسبت به او توصیف میکند. شاعر از زیبایی چشمان معشوق و میوهٔ لطیف جان و لب او صحبت میکند و در عین حال به نیکویی معشوق اشاره دارد که با وجود نیکی، گاهی به آنان بیمحلی میکند. او از معشوق میخواهد که از ناز و تنبلی دوری کند و نعمتهای بهشتی را از آنان دریغ نکند. در پایان نیز با اشاره به زیبایی قد معشوق، به پیچیدگی فهم و توصیف این زیباییها میپردازد.
هوش مصنوعی: چشمان تو به زیبایی چشمان نرگس است، ولی حالتی بیمارگونه دارند. و از لطافت جان و لبهایت، مانند دو نیم سیب شیرین و دلپذیر به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: من در تو خوبیها را مشاهده میکنم و تو هم با بصیرت خود، نیکیهای ما را درک میکنی. تو به ما مهربانی میکنی و کسی که بزرگوار است، این را میداند.
هوش مصنوعی: تو به زیبایی و درخشندگی معشوق خود افتخار میکنی و در عین حال خجالت میکشی. تا کی ادامه میدهی به بیآبرو شدن؟ ای انسان بیهویت.
هوش مصنوعی: ای بهشتی زیبا، نعمت و زیبایی خود را از ما دریغ نکن. زیرا کسانی که در بهشت هستند، هیچ گاه از نعمت و زیبایی خویش محروم نخواهند بود.
هوش مصنوعی: از کسی دربارهی زیبایی و قامت دلفریب یک سرو میپرسم، اما میدانم که هیچکس قادر به بیان حقیقت این زیبایی نیست جز خود طبیعت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فر او گاه وزیدن گر به سنگ آرد نسیم
یک سخندان را ز یک معطی نه زر باید نه سیم
خیر ازو زینت همی سازد چو اجسام از لباس
فضل از او قوت همی گیرد چو ارواح از نسیم
روی او در چشم ما همچون به دور اندر صدور
[...]
چون تمام عمر نیکی کرد با تو آن کریم
از بدی خود چرا ترسی تو آخر ای لئیم
تو یتیمی با تو او هرگز نخواهد کرد قهر
زانکه او خود کرد نهی قهر کردن با یتیم
هرچه میخواهی تو ازوی میدهد بیشک تورا
[...]
مهتر آن بهتر که باشد فاضل و راد و کریم
تا هم از وی مدح او را مایه بردارد حکیم
حکمت آرا اینقدر داند که مهتر به بود
فاضل و راد و کریم از جاهل و زفت و لئیم
هر لئیم و زفت و جاهل را نگوید مدح از آنک
[...]
علم آصف گنج قارون صبر ایوب رسول
یاد کرد اندر کتاب این هر سه لقمان حکیم
هرکه بازد عاشقی با این سه چیز ای نیکنام
لام او هرگز نبیند روی ضاد و روی میم
خواجه را دیدی تو تا بنشست بر دیوان ملک
خود خبر داری که من از غصهاش چو نمیزِیَم؟
او میان دست و آنگه بر سر او من به پای
او ز من غافل ولیکن من از او غافل نِیَم
آرزو میآیدم روزی که او در منصبش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.