گنجور

 
خیالی بخارایی

مسافران که در این ره به کاروان رفتند

عجب مدار که از فتنه در امان رفتند

دلا چو جان و جهان فانی اند اهل نظر

به ترک جان بگرفتند و از جهان رفتند

از این منازل فانی به عزم شهر بقا

قدم به راه نهادند و هم عنان رفتند

از آن ز غصّه دلِ غنچه تو به تو خون است

که بلبلان خوش الحان ز بوستان رفتند

خیالیا چو رهِ رفتنی ست خیره مباش

تو نیز سازِ سفر کن که همرهان رفتند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

گذشت عمر و حریفان هم از جهان رفتند

کجا روم چکنم زانکه بی نشان رفتند

درین سفر همه با چشم خونفشان رفتند

دریغ قافله عمر کانچنان رفتند

حزین لاهیجی

یکایک از نظرم نور پیکران رفتند

ستاره های شب افروزم از میان رفتند

به زمهریر جهان، هم صفیر زاغانم

خزان رسید و گل افسرد و بلبلان رفتند

ز خون دل شکنم بعد از این خمار، مگر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه