گنجور

 
خیالی بخارایی

گهی که آیت حسن تو را بیان کردند

مرا به مسألهٔ عشق امتحان کردند

ز فاش کردن سرّ تو سرفرازان را

همین بس است که سر در سر زبان کردند

مگیر خرده بر اطوار بی دلان کاین قوم

هر آنچه شحنهٔ عشق تو گفت آن کردند

تو در میانهٔ شهری مقیم و بی خبران

به جست و جوی تو صد شهر در میان کردند

نشان بخت و سعادت نگر که روز نخست

مرا به داغ غلامیِّ تو نشان کردند

گریز نیست خیالی ز رفتن ره عشق

تو را چو روز ازل این چنین روان کردند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبید زاکانی

سپیده‌دم علم صبح چون روان کردند

زمهر بر سر آفاق زرفشان کردند

مدبران امور فلک ز راه ختن

به تیرگی ز حبش لشگری روان کردند

به صد لباس برآمد سپهر بوقلمون

[...]

حسین خوارزمی

ز شست عشق چو تیر بلا روان کردند

نخست جان من خسته را نشان کردند

کسی که زد قدمی در ره وفاداری

بهر جفا و بهر جورش امتحان کردند

مس وجود دهی کیمیای عشق بری

[...]

صامت بروجردی

عجب رعایل حال تو امتان کردند

تو را به کرببلا خوب میهمان کردند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه